477.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خوش قلب باشیم ❤️🍃
@Mosbatbash 💥
19.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آهنگ زیبای لری...🎶☺️💙
@Mosbatbash 💥
19M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹10نصیحت که تو رو ده سال از بقیه جلو میندازه...
@Mosbatbash 💥
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#معین🎤
نماهنگی زیبا و دلنشین ❤️
@Mosbatbash 💥
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این شعر رو برای همسرت بفرست و بهش بگو:🌸🫂❤️
@Mosbatbash 💥
19.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹هیچ مردی ارزش تو رو تعیین نمیکنه؛
@Mosbatbash 💥
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_140
دستمو به گلوم رسوندم و فشار دادم
کیان که تازه متوجه حال خرابم شد، هراسون لیوان آبی رو پر کرد و به طرفم گرفت
_ چی شد شایلین چرا اینجوری شدی؟!
چه دلیلی داشتم تا براش بیارم؟!
وقتی هیچکس نمیدونست من زن باربدم!
لیوان آب رو تا ته سر کشیدم اما بیفایده بود احساس گرما میکردم
کیفم رو چنگ زدم و بلند شدم جوری که صندلی پشت سرم روی زمین افتاد
_ من باید برم
_ شایلین حالت خوبه؟! میخوای برسونمت خونت؟!
به سختی نفس میکشیدم
_ نه خواهش میکنم راحتم بذار خودم میرم
به صدا زدناش توجهی نکردم و به سرعت از سالن خارج شدم
حتی نتونستم مانتو و شالم رو بگیرم
با همون کفشهای پاشنه بلند که داشت پامو نابود میکرد دویدم
حس کردم یه نفر پشت سرم داره میاد اما برنگشتم برام مهم نبود
نمیدونستم کجا باید برم و چیکار باید بکنم فقط میدونستم که اونجا جای من نبود
صدای قدم های پشت سرم نزدیک و نزدیک تر شد تا جایی که با زو مو کشید
سرمو چرخوندم
در کمال تعجب دیدم باربد دنبالم اومده بود
_ کجا میری اونم تنهایی! مهمونی هنوز تموم نشده باهم اومدیم باهمم برمیگردیم
دستمو محکم تکون دادم تا با زو م آزاد بشه اما محکمتر گرفت
_ ولم کن میخوام برم خونه!
لبخند تلخی زدم
_ نامزدت تنهاست برو باهاش بر قـ ص
رفتن به پارت اول👇
https://eitaa.com/mosbatbash/97262
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_139
کیان سری تکون داد
_ حدس میزدم چون اولین باره میبینمت پس با باربد اومدی
_ اگه اجازه بدین من برم
_ کجا؟! تازه مهمونی شروع شده فعلا که مارال پیش باربده میتونی تا وقتی که مارال پیششه با من باشی
سرمو چرخوندم و دیدم مارال کنار باربد بود
پیشنهاد کیان رو قبول کردم.
کیان یه صندلی برام بیرون کشید
نگاه کلی بهم انداخت
_ برام عجیبی شایلین
از اینکه زود صمیمی شد تعجب کردم
_ از چه لحاظ؟!
_ تیپ و ظاهرت به این جمع نمیاد . اینجا اکثر دخترا سعی دارن به نمایش بذارن اما تو لباست کاملا جمع و جوره
تمام فکر و ذهنم درگیر باربد و حرفاش بود
_ دوست دارم بیشتر ببینمت و باهات آشنا بشم
اصلا نمیفهمیدم چی میگه ، بی هوا سوال خودم رو پرسیدم
_ ببخشید آقا کیان یه سوال دارم
_ با کمال میل جواب میدم
_ شما چقدر باربد رو میشناسین؟!
تک خنده ای کرد
_ تمام کسایی که اینجا هستن باربد رو کامل میشناسن چطور مگه؟!
آب دهنمو به سختی قورت دادم
مثل اینکه تنها کسی که اونو کامل نمیشناخت من بودم
_ این درسته که مارال نامزد باربده؟!
کیان چشماشو ریز کرد
_ چطور اینو نمیدونستی؟! آره نامزدشه
مکثی کرد و ادامه داد
_ خیلی وقته که از مراسم نامزدیشون گذشته
بریده بریده پرسیدم
_ مراسم نامزدی؟!
_ آره بابای باربد یه نامزدی بزرگ براشون گرفت اما نمیدونم چرا باربد اینهمه وقت تصمیم به عروسی نگرفته هنوز!
حس میکردم هوا به گلوم نمیرسه داشتم خفه میشدم
رفتن به پارت اول👇
https://eitaa.com/mosbatbash/97262
8.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو همه کس خودتی...!!!
😉👌
@Mosbatbash 💥
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خدا بچینه قشنگتره…🌱😍
@Mosbatbash 💥