13.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با شرف باشیم…🍀😊
@Mosbatbash 💥
14.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
درس بزرگ پیرمرد فقیر به بقال خیانتکار، شد... 👌
@Mosbatbash 💥
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلت رو به آدم های اطرافت خوش نکن..
#اشکان_حُریت
@Mosbatbash 💥
آموزش جهت #رابطه_جنسی بهتر
این کانال مخصوص افراد بالای 18سال میباشد👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2082538108Cfe05028ad8
زنی که نتونه با سیاستش مردو تشنه خودش کنه زن نیست که شلغمه😐
آ
جوری عاشقش کن تا بیشتر از قبل عاشقت بشه و دلش برات ضعف بره!!!
👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2082538108Cfe05028ad8
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸 ســلااااااام
🍃 صبحِ قشنگتون بخیر...
🌸 سه شنبهتون پر از انرژی مثبت و لبخندهای قشنگ... 🤍✨
@Mosbatbash 💥
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_147
با تکونای ماشین از خواب پریدم
ماشین داشت از روی سنگلاخ رد میشد
_ مجبور شدم از این مسیر بیام دیگه راهی نمونده کم کم میرسیم
کنار یه کلبه ی چوبی ماشین رو نگه داشت
جای عجیبی بود
پیاده شدم و اطراف رو نگاه کردم
کلبه نزدیک به یه رودخونه بود و اطرافش هم چندتا درخت بود
کلبه ی دیگه ای اون اطراف نبود
چندتا ماشین دیگه هم با فاصله از ما پارک شده بود
سوز سرما روی تـ نم نشست و ناخواسته دستامو بـ غـ ل گرفتم و به کلبه نزدیک شدم
باربد داشت وسایل رو از ماشین درمیاورد
حس کردم یکی کتش رو انداخت روی دوشم
سرمو چرخوندم و در کمال تعجب دیدم کیان کتش رو روی دوشم انداخته بود
هول شدم و زود سلام کردم
لبخندی زد و جواب سلامم رو داد
همون لحظه باربد در حالی که کت خودش توی دستش بود بهمون نزدیک شد
اخم روی صورتش بود . کت کیان رو از روی دوشم برداشت و کت خودش رو روی دوشم انداخت
_ شایلین خودش کت داره کیان تو به فکر سرما برای خودت باش
آروم عقب کشیدم
کیان دستی به شونه ی باربد زد
_ باشه داداش حالا چرا عصبانی میشی
کیان اینو گفت و داخل رفت
باربد دستشو گذاشت پشت کـ مـ رم
_ برو داخل با بقیه آشنا شو تا من وسایلت رو بیارم
رفتن به پارت اول👇
https://eitaa.com/mosbatbash/97262
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_148
درو هول دادم
یه پسر و دختر دیگه هم که من نمیشناختم اونجا بودن
با دیدن مارال کنار شومینه، انرژیم تحلیل رفت
مثل اینکه نقش مارال پررنگ تر از من بود
اون دختری که نمیشناختم از جاش بلند شد و به طرفم اومد
با خوش رویی دستش رو به طرفم دراز کرد
_ سلام عزیزم من کیانا هستم خواهر کیان. تو باید شایلین باشی
تعجب کردم از اینکه بالاخره یه نفر منو میشناخت
دستش رو به گرمی فشردم و جواب لبخندش رو با لبخند دادم
_ سلام کیانا جون مثل اینکه تو منو میشناسی
_ آره تعریفت رو از کیان شنیدم
ابرویی بالا انداختم . پس کیان همون دیدار کوچیک رو تعریف کرده بوده
مارال خودش رو به ندیدن زده بود و پشتش به ما بود
_ اسم منم مجنونه
متعجب به طرف صدا برگشتم
همون پسری بود که نمی شناختمش
وقتی دید چیزی نمیگم خودش ادامه داد
_ همین روزا دیگه از عشقش سر به بیابون میذارم
حرفاش برام عجیب بود
_ از عشق کی؟!
_ از عشق کیانا! هرچی میگم زنم بشو قبول نمیکنه
رفتن به پارت اول👇
https://eitaa.com/mosbatbash/97262
406_126191239806048.mp3
زمان:
حجم:
14M
#رادیو_مرسی
چهار شنبه بیست ودوم مهر ماه❤️🌱
@Mosbatbash 💥