2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نگران فردایت نباش ...🍃🕊
@Mosbatbash 💥
8.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امشب اینگونه دعات کردم...
الهی آمین🫀😍
@Mosbatbash 💥
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اهمیت مادر در انتخاب همسر از نظر استاد فراز قورچیان👌👌
@Mosbatbash 💥
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷الـهی تـو را سپـاس میگويم
❄️از اينکہ دوباره خورشيد مهرت
🌷از پشت پـرده ی
❄️تاريکی و ظلمت طلوع کرد
🌷و جـلوه ی صبح را
❄️بر دنيـای کائنات گستراند
🌷ســـلام صبحتون بـخیر
@Mosbatbash 💥
39.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به گمانم ِبزرگترین دارایی
زندگی ِ آدمیزاد، همین انسانهای
اطرافش هستند👌
@Mosbatbash 💥
20.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چقدر قبول دارین ؟...
چقدر این متن خوبه 🙏💚
@Mosbatbash 💥
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تـــــ♾ــــو باشی
همه چی حله..🥺💖
@Mosbatbash 💥
9.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چـرخـش روزگـار ... ♻️👌
بـه بـیـان #دکتر_سعید__عزیزی🌱
بـه خـــــدا، اعـتـمـاد داشـتـه بـاشـیـم
@Mosbatbash 💥
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رزق و روزی که فقط پول نیست...😍🌱
@Mosbatbash 💥
شهادت بانوی عالم تسلیت... رادیو مرسی - mer30tv.mp3
زمان:
حجم:
5.2M
#رادیو_مرسی
یکشنبه سوم آبان ماه❤️
@Mosbatbash 💥
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_171
سرمو به شیشه ی ماشین تکیه دادم و به بیرون خیره شدم و به این فکر کردم که چطور برف همه جا رو سفیدپوش کرده بود
_ شایلین
با شنیدن صدای کیان تازه یادم اومد که با اون اومدم
_ بله
درجه ی بخاری رو بالاتر برد
_ دوست دارم بیشتر باهم آشنا بشیم یا به عبارتی را ب طه ی خانوادگی داشته باشیم با پدر و مادرت آشنا بشم
همینو کم داشتم که کیان بخواد با من را ب طه ی خانوادگی داشته باشه
_ نه همینجوری دوست باشیم بهتره
خنده ی آرومی کرد
_ آخه من به دوستی معمولی باهات فکر نمیکنم چون دوست معمولی زیاد دارم
ابرویی بالا انداختم
_ میشه بگی به چی فکر میکنی؟!
نگاهش رو مستقیم روی صورتم انداخت
_ نمیدونم چه جوری بگم...
دستامو بغل گرفتم کم کم داشتم پشیمون میشدم که سوار ماشینش شدم
_ تو قصد ازدواج داری؟!
از سوالش شوک زده شدم. دستمو به گلوم رسوندم و فشار دادم
خدایا میبینی حال و روزم رو؟!
دوباره برام خواستگار پیدا شده اونم زمانی که من زن یکی دیگه هستم
احسنت به باربد!
جهنم بالاتر از این؟!
حرفی برای گفتن نداشتم توی بد منجلابی گیر افتاده بودم و هرچقدر دست و پا میزدم خودم بیشتر غرق میشدم
قبل از اینکه چیزی بگم ناگهانی کیان زد روی ترمز. منی که کمربند هم نبسته بودم
محکم به جلو پرت شدم
به سختی دستمو به یه جایی بند کردم تا سرم به شیشه کوبیده نشه
سرمو بلند کردم و جلو رو نگاه کردم
ماشین باربد پیچیده بود جلومون
باربد با همون نگاه برزخی از ماشینش پیاده شد و درشو محکم به هم کوبید
رفتن به پارت اول👇
https://eitaa.com/mosbatbash/97262