شهادت بانوی عالم تسلیت... رادیو مرسی - mer30tv.mp3
زمان:
حجم:
5.2M
#رادیو_مرسی
یکشنبه سوم آبان ماه❤️
@Mosbatbash 💥
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_171
سرمو به شیشه ی ماشین تکیه دادم و به بیرون خیره شدم و به این فکر کردم که چطور برف همه جا رو سفیدپوش کرده بود
_ شایلین
با شنیدن صدای کیان تازه یادم اومد که با اون اومدم
_ بله
درجه ی بخاری رو بالاتر برد
_ دوست دارم بیشتر باهم آشنا بشیم یا به عبارتی را ب طه ی خانوادگی داشته باشیم با پدر و مادرت آشنا بشم
همینو کم داشتم که کیان بخواد با من را ب طه ی خانوادگی داشته باشه
_ نه همینجوری دوست باشیم بهتره
خنده ی آرومی کرد
_ آخه من به دوستی معمولی باهات فکر نمیکنم چون دوست معمولی زیاد دارم
ابرویی بالا انداختم
_ میشه بگی به چی فکر میکنی؟!
نگاهش رو مستقیم روی صورتم انداخت
_ نمیدونم چه جوری بگم...
دستامو بغل گرفتم کم کم داشتم پشیمون میشدم که سوار ماشینش شدم
_ تو قصد ازدواج داری؟!
از سوالش شوک زده شدم. دستمو به گلوم رسوندم و فشار دادم
خدایا میبینی حال و روزم رو؟!
دوباره برام خواستگار پیدا شده اونم زمانی که من زن یکی دیگه هستم
احسنت به باربد!
جهنم بالاتر از این؟!
حرفی برای گفتن نداشتم توی بد منجلابی گیر افتاده بودم و هرچقدر دست و پا میزدم خودم بیشتر غرق میشدم
قبل از اینکه چیزی بگم ناگهانی کیان زد روی ترمز. منی که کمربند هم نبسته بودم
محکم به جلو پرت شدم
به سختی دستمو به یه جایی بند کردم تا سرم به شیشه کوبیده نشه
سرمو بلند کردم و جلو رو نگاه کردم
ماشین باربد پیچیده بود جلومون
باربد با همون نگاه برزخی از ماشینش پیاده شد و درشو محکم به هم کوبید
رفتن به پارت اول👇
https://eitaa.com/mosbatbash/97262
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_172
قیافه ی درهمش حال درونش رو نشون میداد
برای لحظه ای ترسیدم
چون دفعه ی قبل دست کیان رو گرفتم اون حرفا رو بهم زد ایندفعه که سوار ماشینش شدم معلوم نبود قراره چی بشه
در سمت من رو باز کرد و دستمو کشید
_ چیکار میکنی باربد؟!
با صدایی که سعی داشت کنترلش کنه تا بالا نره گفت
_ برو سوار ماشین شو تا بیام
پوزخندی زدم
_ اونجا جای ماراله نه من
_ شایلین با من یکی به دو نکن
نخواستم جلوی کیان بیشتر از این خورد بشم بی حرف پیاده شدم و به طرف ماشینش رفتم
درکمال تعجب دیدم مارال اونجا نبود
در جلو رو باز کردم و سوار شدم
سرمو به شیشه چسبوندم
از کوبیده شدن در ماشین فهمیدم باربد هم سوار شده
بی حرف ماشین رو روشن کرد
سکوتش عجیب بود توقع داشتم داد و بیداد راه بندازه
_ باربد چه حسی داره تو یه دختر رو سوار کنی و زنتو یکی دیگه سوار کنه؟!
مشتش رو روی فرمون ماشین کوبید
_ اون زنیکه توی زندگی من هیچ جایی نداره کاش به جای این حرفای نیش دار یه بار مونده بودی و خودت جاتو بهش نشون میدادی
_ وقتی تو نمیخوای کسی بدونه من زنتم، من چطور میتونم اینو ثابت کنم؟!
_ اگه نمیخواستم باهام باشی اونو از ماشینم بیرون نمیکردم تا تو رو برگردونم. اگه نمیخواستمت چه دلیلی داشت اسمتو ببرم توی شناسنامه ام؟!
حرفاش درست بود و من داشتم ناحقی میکردم
نباید فراموش میکردم که منو از چه منجلابی نجات داد
سکوت کردم شاید پشت ماجرای مارال یه چیزی پنهان بود که باربد رو آزار میداد باید اینو کشف میکردم
رفتن به پارت اول👇
https://eitaa.com/mosbatbash/97262
913.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
باشد که روزگار، بچرخد به کام ما......
🤍 🕊 👌
@Mosbatbash 💥
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فقط همین 🥲😘
مرسی که هستین❤️
@Mosbatbash 💥
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تشکر کردن رو فراموش نکنیم... ☕️ 💫 🌱
@Mosbatbash 💥
19.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👌این نکات رو جدی بگیرید....!
«اولویت زندگیت اول خودت باش.»
@Mosbatbash 💥
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من اگر روزی شود
نقاش این دنیا شوم🌱💚
@Mosbatbash 💥
14.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
*وقتی دو نفر باهم قهرن کی اول پا پیش میزاره... ⁉️
@Mosbatbash 💥
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به خودت برس... 👌 💫
@Mosbatbash 💥
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺آدم ها دوست ندارند تلاش کنند...
@Mosbatbash 💥
10.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
محاله از بدی خوبی بیاد بیرون...
سخن ناب استادعشق♥
@Mosbatbash 💥