2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این پست مخصوص دختر داراست😍🫀
@Mosbatbash 💥
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
داستانی که دیدگاهتون رو به زندگی عوض میکنه 💚🍊
@Mosbatbash 💥
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کینه ای نباشید....👌 ❌
@Mosbatbash 💥
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دل عزیزترین چیز نزد خداستﷺ🕊🕊
#دکتر_قمشه_ای
@Mosbatbash 💥
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خیلی دوسِت دارم😘
قلبونت بلم❤️
@Mosbatbash 💥
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زندگی مثل همین کارت سوخته....
👌😅
@Mosbatbash 💥
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رزق و روزی 🍃🤍
#دکتر_قمشه_ای
@Mosbatbash 💥
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آهنگی زیبا از علیرضا افتخاری تقدیم نگاه زیبای شما عزیزان☘😍
@Mosbatbash 💥
#زن_با_سیاست
🙏احترام همسر اولویت زندگی
زن با سیاست، با احترام گذاشتن به همسرش میتونه زندگی اش رو بسازه.
اکثرمردها اسیر احترام زن ها هستند.
اونها باید این حس رو از شما بگیرند که مقتدر،بزرگ،ارزشمند، مهم و مفید هستند!
@Mosbatbash 💥
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آدم پخته از هر سخنی برداشتی میگیره
چون عقلش بیدار هست و دلش فروتن...
😊🙏
#دکتر_قمشه_ای
@Mosbatbash 💥
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_173
هوا کم کم داشت تاریک میشد و سکوت بدی بینمون به وجود اومده بود
رسیدیم خونه زودتر رفتم داخل و لباسامو عوض کردم
حس کردم از بیرون صدای حرف زدن باربد با کسی میومد
لباس مناسبی پوشیدم و بیرون رفتم
با دیدن مامان و بابا و لیندا هم تعجب کردم هم خوشحال شدم
باورم نمیشد بعد از اینهمه وقت بالاخره سراغی از من گرفتن
مامان و لیندا به نوبت منو توی ب غ لشون گرفتن و بابا هم با لبخند بهم نگاه کرد. چیزی که تا اون روز خیلی کم ازش دیده بودم
شاید هم دوری باعث میشه آدما عزیز بشن!
رفتار باربد با بابام با احترام کامل بود جوری که انگار نه انگار قبلش بابا ا ذ یتش کرده بود و منم از این رفتارش راضی بودم
لیندا بغل دستم نشست
_ خب بگو ببینم ما رو نمیبینی خوش میگذره؟!
_ جات خالی چنان خوشم که دیگه داره میزنه زیر دلم
م ش تی به بازوم زد
_ چرت نگو تو عوض بشو نیستی آبجی
آهی کشیدم
_ تو از خودت بگو فرهود چطوره؟!
_ ما هم خوبیم فرهود هم سلام رسوند
ناگهانی پرسید
_ مسافرت چطور بود؟! تازه برگشتین؟!
خواهر من خبر نداشت که من با چه چیزایی دست و پنجه نرم کردم
_ بد نبود آره تازه اومدیم
سرشو به گوشم نزدیک کرد
_ من میخوام خاله بشما پس کی خبرش رو بهم میدی؟!
همون نیشگون های معروف از بازوش گرفتم
صورتش جمع شد
_ وای یه مدت از دستت راحت بودم دردش یادم رفته بود دوباره تازه کردی
_ حقته! دلت بچه میخواد خودت زودتر عروسی کن تا فرهود بذاره توی ب غ لت
رفتن به پارت اول👇
https://eitaa.com/mosbatbash/97262
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_174
_ برو بابا من میخوام خاله بشم بچه که نمیخوام چون حوصله ندارم یکی مثل طلبکار نصف شب بیدارم کنه اونوقت ازم شیر هم بخواد
ناخواسته خندیدم اونم پررو شد
_ صبر کن ببینم تو که نگفتی شب اول ازدواج چطوری گذشت؟! عین ماست نگاهش کردی نه؟!
نچ نچی کرد و ادامه داد
_ وقت نشد برات یه کلاسی چیزی بذارم خواهر طفلی من
_ تند نرو بابا چه شب اولی ما که همو نمی شناختیم زود بود
ناباور صورتمو به طرف خودش چرخوند
_ نگو که تا الان کنارش بودی و عین دوتا ماست به هم نزدیک نشدین؟!
_ چه گیری دادی به ماست آخه؟! خب شرایطش پیش نیومد
ناگهانی با کف دستش زد پشت سرم که سرم به جلو پرت شد
جاخوردم
_ چته روانی؟! منو کشتی!
نگاه باربد و مامان و بابا هم به این طرف کشیده شد
لبخند تصنعی زدم
_ چیزی نیست شوخی های همیشگیه. من برم یه چای بذارم بیام
لیندا هم دنبالم دوید و به آشپزخونه اومد
کتری رو پر از آب کردم و روی گاز گذاشتم
لیندا شاکی جلو اومد
_ به خدا اون پس کله ای هم برات کم بود منو بگو منتظرم خاله بشم خانوم هنوز برای شوهرش رونمایی هم نکرده؟!
_ خجالت بکش رونمایی چیه آخه؟!
_ خب باید همون شب اول اونهمه آرایشت دادم براش دلبری میکردی
نچ نچی کرد و ادامه داد
_حیف اونهمه وقت که برات صرف کردم اگه برای خودم صرف کرده بودم و خوشگل کرده بودم فرهود همون شب منو عروس میکرد و میبرد
رفتن به پارت اول👇
https://eitaa.com/mosbatbash/97262