سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_177
_ نگران نباش اگه شایلین هم نفرستاد خودم برات میفرستم
منو لیندا با دهن باز به هم نگاه کردیم
یعنی باربد حرفامونو شنیده بود؟!
لیندا لبخند تصنعی زد
_ میشه بگی تا کجای حرفامونو شنیدی؟!
باربد خندید
_ خب اینو فهمیدم که قراره یه عکس برات بفرسته بالاخره متوجه میشم عکس از چی هست و حتما امشب برات میفرستم
لیندا زیرلب جوری که فقط من بشنوم پچ زد
_ گاوت زایید اونم دوقلو! حالا امشب بخوای نخوای بساط به راهه
_ لیندا نمیخوای بیای؟!
صدای مامان از توی ماشین اومد
_ اومدم مامان
_ خب داداش باربد من منتظر عکس هستم روی قولتم حساب باز کردم
با چشم براش خط و نشون کشیدم
با نیش باز سرش رو کج کرد و دستشو برام تکون داد
_ بای بای
خم شدم تا دمپاییم رو در بیارم براش پرت کنم ولی زود فرار کرد و سوار تاکسی شد
زودتر از باربد برگشتم داخل
حوله ام رو برداشتم و رفتم حموم
حرفهای لیندا توی ذهنم بود واقعا چرا تا الان من و باربد به هم نزدیک نشده بودیم با اینکه من زنش بودم و اونم گفته بود منو دوست داشت
چند بار هم تا مرز پیش رفته بودیم اما هربار یه تردیدی توی چشمای باربد بود که اجازه ی پیشرفت بهش نمیداد
منم که نمیتونستم خودمو کوچیک کنم و ازش بخوام که ادامه بده
یا شاید هم به قول لیندا بلد نبودم براش ناز و ادا بیام
رفتن به پارت اول👇
https://eitaa.com/mosbatbash/97262
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_178
بعد از گرفتن یه دوش حوله رو پوشیدم و بیرون اومدم
باربد توی اتاق نبود لباسم رو پوشیدم
آب موهامو گرفتم و سشوار کردم
رفتم توی آشپزخونه دیدم داره املت درست میکنه
ناخواسته لبخندی روی لبم نشست
تازه متوجه من شد. به طرفم اومد
_ تو اینجا بودی پس بیا ببین شوهرت چیکار کرده
جوری حرف میزد که انگار هیچ اتفاق بدی نیفتاده
منم از اون هیاهو خسته بودم و دلم میخواست باهاش همراه بشم و وانمود کنم همه چی رو به راهه
بوی غذا اشتهامو تحریک کرد
ابرویی بالا انداختم
_ نگفته بودی آشپزی بلدی
خندید
_ خیلی چیزا بهت نگفتم
لبخندم جمع شد راست میگفت خیلی چیزا در موردش نمیدونستم
تازه متوجه حرفش شد
_ خب من سالها تنها زندگی کردم بالاخره باید یه املت بلد باشم یا نه؟!
پس باباش رو ترک کرده بود اما چرا؟!
این سوال ذهنم بود اما نتونستم به زبون بیارم
پشتم رو به دیوار آشپزخونه چسبوند و سینه به سینه ام ایستاد
نفسم توی سینه حبس شد
_ اما الان دیگه تنها نیستم من اونی که خودم انتخاب کردم و خواستمش توی زندگیمه
لرزه ای به تنم نشست
تا حالا کسی از بودن من توی زندگیش اینطور ابراز خوشحالی نکرده بود
یه حس عجیبی داشتم
این مرد داشت وجودم رو تکون میداد
با صدای کم جونی گفتم
_ غذات ته نگیره
کنار کشید و به طرف گاز رفت زیرش رو خاموش کرد
نفس حبس شده ام رو بیرون دادم
رفتن به پارت اول👇
https://eitaa.com/mosbatbash/97262
1_30872056120.mp3
زمان:
حجم:
17.3M
#رادیو_مرسی
چهار شنبه ششم آبان ماه🌼🍂
@Mosbatbash 💥
🍃 اگر مدام افسرده ای
و مدام خاطرات گذشته رو مرور میکنی
بیا عضو جمع ما باش !!!
فقط کافیه 10دقیقه وقت بزاری
متن هایی که از جناب دکتر عزیزی میذاره
حرف دل خیلی از ماهاست! 👇
https://eitaa.com/joinchat/3081175356C5d0d11598c
https://eitaa.com/joinchat/3081175356C5d0d11598c
☪ جملات ناب و آرامشبخش👆👆
👨👩👧👧از ته دل نیت کن به امام جواد (ع) فکر کن
اماده ایی ؟ بعد بزن روی حــرز چیزی بهت نشون میده که باورت نمیشه 😱👇
🟢
🟢 🟢
🟢 🟢
🟢
🟢 🟢🟢🟢🟢🟢
🟢 🟢
🟢 🟢
🟢 🟢
همین الان وارد شو واین فرصت از دست نده🤩👆
پست آخر کانال سیدنا رو حتما ببین‼️
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بفرست برای اونی که میدونی🌱❤
@Mosbatbash 💥
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پختگی یعنی چی؟
دکتر انوشه🎙
@Mosbatbash 💥
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
درسته من برات فرزند خوبی نبودم ولی تو برام بهترین پدر دنیایی:)🫀🥹
@Mosbatbash 💥
🔴 سرمایهگذاری با سودی بالاتر از سود طلا 😳
تا سقف ۸۷٪ به راحتی درآمدزایی کن 😉
🖤 پرورش بلدرچین 🖤
🤎 پرورش بوقلــمون 🤎
🤍 پرورش غاز و اردک 🤍
💙 پــــرورش طاووس 💙
با اطمینان، با سرعت و با سودی بالاتر از طلا سرمایهگذاری کن 😍👇
[ مشاهده کانال ]
اگه با درآمدزایی با پرورش ماهی موافقی بزن رو ماهی ها 😍👇
🐟🐟🐟🐟🐟🐟🐟🐟
🐟🐟🐟🐟🐟🐟🐟🐟
اگه با درآمدزایی با پرورش پرندگان موافقی بزن رو پرندگان 😁👇
🦃🦃🦃🦃🦃🦃🦃🦃
🦃🦃🦃🦃🦃🦃🦃🦃
720.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امیدت به خدا باشه رفیق🌱🤍
@Mosbatbash 💥