17.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
استغفار بکنید 👌
@Mosbatbash 💥
*پرنده ای که روی درخت نشسته
هیچ وقت از شکستن شاخه زیر پاش نمی ترسه
چون نه به شاخه درخت، که به بال های خودش اطمینان داره
👌همیشه خودت رو باور داشته باش!
@Mosbatbash 💥
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اثبات وجود خدا...🌱🥹
@Mosbatbash 💥
759.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹🌺سلامی گرم
🍃باعطر گل و به لطافت
🌺لبخند خدا
🍃برایتان چیدهام
🌺تـا روزتان بخیر
🍃دلتان شاد و زندگیتان
🌺هرلحظه زیباتر شود
🌺صبح تون بخیر و شادی
@Mosbatbash 💥
1_30936243309.mp3
زمان:
حجم:
16.4M
#رادیو_مرسی
شنبه نهم آبان ماه☘🌼
@Mosbatbash 💥
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زانوی غم بغل گرفتی ؟؟؟😊🌱
@Mosbatbash 💥
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
باید خوش باشی...😍
#دکترقمشه_ای
@Mosbatbash 💥
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خودت رو آدم سیر نشون بده ...👌
@Mosbatbash 💥
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سهمت از زندگی...🌱💖
@Mosbatbash 💥
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یک ترانه خوشگل بشنویم ☺️❤️
@Mosbatbash 💥
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_183
_ دلیل اینکه خیلی چیزا رو بهت نگفتم اینه که نخواستم از دستت بدم
مردمک چشماش دو دو میزد
_ چون برای اولین بار یه دلیل پیدا کردم تا به زندگی ادامه بدم و براش تلاش کنم
باورم نمیشد این مرد به ظاهر قوی و خونسرد، از درون مثل بچه ای بود که میخواست توی آغ و ش من آروم بشه
_ و اون دلیل تویی شایلین!
حالا مطمئن بودم که میخواستم کنارش بمونم
من و باربد هردو به هم نیاز داشتیم
اون منو از منجلاب نجات داد
حالا نوبت من بود تا آرامش بخش زندگیش بشم و بفهمم چرا و چی اونو اینقدر آزار داده!
دستمو دور گر د نش حلقه کردم
_ باربد من ...
نگاهمو ازش دزدیدم تا بتونم ادامه بدم
_ من میخوام برای همیشه متعلق به تو باشم
مهر تایید زدم به خواسته اش
سرش پایین اومد و گرمی ل...
دستشو روی شونه ام لغروند
نفساش پوستم رو نشونه گرفت
کامل منو درآ غو شش گرفت
پیشونی و چشمام ب و سه بارون کرد
_ مرسی که به زندگیم اومدی شایلین!
سرمو توی س ی نه اش پنهان کردم
« خواهش که میکنم تو بی رحم تر نشو
عبور نکن ازم از این بدتر نشو »
رفتن به پارت اول👇
https://eitaa.com/mosbatbash/97262
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_184
***
چشمای خوابالودم رو دست کشیدم
لرزه ای به تـ نم نشست
تازه متوجه شدم که لباس تـ نم نیست
تمام خاطرات شب توی ذهنم مثل فیلم رد شد
دستامو ب غ ل گرفتم و توی خودم جمع شدم
رفتار باربد رو توی ذهنم تجسم کردم
وقتی که کامل مطمئن شد من آمادگی دارم بهم نزدیک شد و من زیاد اذیت نشدم
باربد توی تخت نبود
دستی به دلم کشیدم اما هیچ دردی حس نکردم
تعجب کردم چون شنیده بودم بعد از اولین بار د ر د بدی منتظر یه دختره اما من هیچ دردی نداشتم
شاید هم الکی دخترای بدبخت رو میترسونن!
از تخت پایین اومدم و لباسم رو پوشیدم
تازه یادم افتاد که حالا باید لحاف رو جمع کنم حتما چیزی شده
برگشتم و روی تخت رو نگاه کردم اما لحاف تمیز بود
وحشت زده دستمو روی دهنم فشردم
اینو دیگه نمیتونستم باور کنم
کاملا دپرس شدم
با فکر به اینکه شاید باربد لحاف کثیف رو جمع کرده باشه و یکی دیگه انداخته، از اتاق بیرون رفتم
از طرفی خجالت میکشیدم ازش بپرسم و کلا به خاطر اتفاقی که دیشب بینمون افتاد نمیتونستم توی چشماش نگاه کنم
دست و صورتم رو شستم
فقط کمی رنگم پریده بود و احساس ضعف داشتم
به طرف آشپزخونه رفتم اما ندیدمش
ظهر بود و من ناهار هم درست نکرده بودم
تصمیم گرفتم یه غذایی که زود آماده میشه رو درست کنم
_ نمیخواد فکر غذا باشی من سفارش دادم
با شنیدن صدای باربد ل بمو گ ا ز گرفتم
نمیتونستم برگردم و نگاهش کنم
_ بیا بشین سرپا نمون اذیت میشی
رفتن به پارت اول👇
https://eitaa.com/mosbatbash/97262