eitaa logo
مثبت باش معجزه میشه🙏
369.8هزار دنبال‌کننده
9.9هزار عکس
40.6هزار ویدیو
8 فایل
بسم الله الرحمن الرحیم کانالی بامطالب مثبت، انگیزشی وشاد.. لطفا جهت حمایت ازکانال، مطالب و کلیپها رو با ایدی فوروارد کنید ارتباط با ما @yousefi1700 تعرفه تبلیغات👇 https://eitaa.com/joinchat/3573940230C939fbf15a7
مشاهده در ایتا
دانلود
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی خودت دلیل ‌ حال خوبت باشی....💜🌱 ‌ ‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌@Mosbatbash 💥
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شاید بزرگترین درس همین باشد ✨🌿 ‌ ‌‌@Mosbatbash 💥
16M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
داستان زندگی سید محمد باقر شفتی که با یک عمل صالح زندگیش زیر و رو شد ... پیشنهاد میکنم حتما گوش کنید ...👌 ‌‌@Mosbatbash 💥
🛑این تاریخ طلا میاد گرمی ۱۴ تومن👇 https://eitaa.com/joinchat/837092590C8e88a68a94 🛑توی این ماهها طلا راکد میمونه رو ۱۹ تومن👇 https://eitaa.com/joinchat/837092590C8e88a68a94 🛑ازین تاریخم طلا پرواز میکنه تا ۳۰ تومن👇 https://eitaa.com/joinchat/837092590C8e88a68a94
طــــــــــلا چند⁉️ نرخِ لحظه ای طلا ♨️ بهتم میگیم حُبابش منفیه و باید بخری یا حبابش مثبته و باید سریع بفروشیش😉 بیا👇 https://eitaa.com/joinchat/837092590C8e88a68a94
سـازِ تـو🎸 #𝐏𝐀𝐑𝐓_1 آفتاب از پنجره ی اتاق دقیقا روی صورتم زوم کرده بود. چشمامو باز کردم انگار از ته جهنم پاشده بودم. پنجره که پرده نداشت تا جلوی آفتاب رو بگیره پس بهتر بود پاشم و روزم رو شروع کنم. دور و برم نگاه کردم جای خواب لیندا خالی بود نفهمیده بودم کی بیدار شده و بیرون رفته. صدای ظرف شستن مامان از آشپزخونه میومداما ترجیح دادم برم پیش لیندا. تو حیاط دیدم کنار گلها نشسته و داره بهش آب میده تا منو دید اومد طرفم و با لبخند سعی کرد مثل همیشه مسخره ام کنه. _سلام سیندرلای قصه بالاخره دست از خواب عزیزتون برداشتین . _ حالا یه روز سحر خیز شدی هی منتش رو بذار سر اینو اون. _ اختیار داری من هر روز صبح زود ساعت ۱۲:۰۰ از خواب بیدار میشم. _ هنر کردی! چند قدم ازش فاصله گرفتم که دوباره صدام زد _ آبجی بمون چند لحظه کارت دارم. انگار کردن دنبالت میخوای فرار کنی. آبپاش رو از دستش گرفتم و خودم بقیه ی گلها رو آب دادم با خنده جوابش دادم _ امر و نهی تو که تمومی نداره عزیزم بگو ببینم چی کارم داری؟ معلوم بود توی گفتن حرفش تردید داشت _میگم فردا میای بریم خرید؟! _ اگه تو میخوای باهات میام اما خودم چیزی لازم ندارم. نگاهشو شبیه گربه های مظلوم کرد _ نه دیگه من تنها خرید نمیکنم میخوام تو هم چیزی بخری. آبپاش رو کنار گذاشتم _دلت خوشه ها با کدوم پول برم خرید؟! بعدم لباسام هنوز نو هستن نیازی ندارم. لیندا بدون اینکه حالتشو عوض کنه گفت _ عزیزم با پول‌هایی که فرهود بهم داده میریم خرید اینکه نگرانی نداره تو مهمون من! پوزخندی زدم _ همین رو کم دارم که با پول نامزدِ تو خرید کنم لیندا قیافه اش گرفته شد _ حالا نمیشه به خاطر من قبول کنی؟ تنهایی دوست ندارم برم خرید. زیرلب زمزمه کردم _ از دار دنیا همین عزت نفس دارم خودت که بهتر میدونی! _ شایلین من که جز تو کسی رو ندارم. تو آبجی بزرگ منی اما از مامانم بهم نزدیکتری باشه هرچی تو بگی فقط باهام بیا نمیخواد چیزی بخری. راست میگفت منو لیندا که هیچ کسی رو پشتمون نداشتیم کلافه نفسمو بیرون دادم _ باشه عصر میریم. ‌‌@Mosbatbash 💥
سـازِ تـو🎸 #𝐏𝐀𝐑𝐓_2 بدون اینکه صبر کنم تا از لیندا حرفی بشنوم به آشپزخونه برگشتم و سلام کردم _ سلام دخترم بیا بشین ناهار بدم بخوری. روی فرش رنگ و رو رفته ی کف اتاق نشستم بابام درآمد آنچنانی نداشت که بخواد صندلی و این چیزا بخره. تازه چند لقمه خورده بودم که بابام با یه نایلون میوه و یه جعبه شیرینی داخل اشپزخونه اومد. لقمه رو توی سفره رها کردم و از جام بلند شدم نایلون ها رو از دستش گرفتم و یک گوشه گذاشتم. عجیب بود که بابا این همه میوه و شیرینی خریده بود حس کردم یه خبراییه. بابا کنار سفره نشست و شروع به لقمه گرفتن کرد از حرکاتش معلوم بود می خواست یه حرفی بزنه. مامان با نگرانی پرسید _ سهراب چیزی شده؟ نگران به نظر میای. بابا نگاهی به من انداخت _ همیشه دلم میخواست دخترِ بزرگم ازدواج کنه ... قشنگ میتونستم بقیه ی حرفاشو حدس بزنم _ ولی تو کلـه شـ،ـقی کردی تا لیندا بزرگ شد و از تو زرنگتر. _ بابا میشه این بحث قدیمی رو دوباره وسط نکشی؟ خب لیندا خودش خواست ازدواج کنه در ضمن طرفشم آدم خوبیه. ملاک من با لیندا فرق میکنه. با تشر جواب داد _ من نمیدونم اون شاهزاده ی سوار بر اسب تو کجاست که نمیاد؟ ماشاا... لیندا سروسامون گرفت با فرهود نامزد کرد خدا رو شکر از مال دنیا هم بی نیازه. کف دستمو به زمین کوبیدم و بلند شدم _ مامان مرسی واسه ناهار، من میرم پیش لیندا. بابا توپید _ بمون هنوز حرفم تموم نشده. به سختی ایستادم اما به عقب برنگشتم _ امشب یه پسر میاد خواستگاریت از همه لحاظ مورد تأیید منه. میخوام با لب خندون از این در بیرون بره. نتونستم جلوی خودمو بگیرم و با خشم عقب گرد کردم _ بابا مگه معامله ی خر و گاوه که باید ندیده و نشناخته به توافق برسیم؟! _ من طاقت اینو ندارم که دختر رو دستم بمونه و هر سگی در خونه رو بزنه! ‌‌@Mosbatbash 💥
این حوله های یزدی هم خیلی هم دارن ☔ و زود خشک میشن 🤗 حتما تنوع طرح و رنگاش و عالیشونو ببینین👇 https://eitaa.com/joinchat/3717792134C348596340e حوله سبک ویژه استخر و سفر 🚗 بقیه محصولاتشونم حتما ببینیدااا🥰 کلی دارن
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چرا زندگیمون رو تلخ میکنیم...؟👌 ‌‌@Mosbatbash 💥
اوفففففف😍 بالاخره کانال ملانصرالدین روپیدا کردم😂 جذاب ترین کانال😍🤣 خنده در حد دل پیچه💨😷😂 درخواستی کاربران😜😂 عکس پروفایلم هس😂☺️ https://eitaa.com/joinchat/465764701C86ae704c9b