9.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸صبح بخیر گفتن چه رسمِ شیرینیست وقتی که هر روز
🌸بهانهای میشود بـرای یـاد کردن دوستان و عزیزان
سـ😍✋ـلام
🌸صبحتون بخیر🌸
@Mosbatbash 💥
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#سلام_امام_زمانم💚🌿
اللهم عجل لولیک الفرج...
@Mosbatbash 💥
12.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این ادما زود رنج نیستن(ظریف)هستن…
❤️👌
@Mosbatbash 💥
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_5
#رمان
سرمو چرخوندم و چشمم به یه مرد قدبلند افتاد چشمای خمار و درشت عسلیش توی صورتش میدرخشید
وقتی لبخندش رو دیدم اخمام غلیظ شد
_ نمیخوام ممنون .
لیندا زیر گوشم پچ زد
_ چه جیگیریه کاش ازش شماره بگیری.
از همون سقلمه های معروف به بازوش دادم اما اخیرا بی حس شده بود و دردش نمیگرفت!
_ اگه به فرهود نگفتم ادبت کنه.
به حالت مسخره ای جواب داد
_ باشه حالا... فهمیدم شما حاج خانوم تشریف دارین.
صدای فرهود نگاه هردومون رو به طرفش کشوند
_ لیندا به نظرم این همون شلواریه که دنبالشی.
شلواری که فرهود میگفت دقیقا پای همون مانکنی بود که مانتو مشکی رنگی که چشم منو گرفته بود تنش بود و باید میرفتیم داخل مغازه ی همون مرد!
سعی کردم توجهی به اون مرد نکنم گوشه ای از مغازه ایستادم.
لیندا طرح و سایز مدنظرش رو گفت و اونم براش آورد و رفت داخل پرو . منو فرهود هم کنار صاحب بوتیک ایستاده بودیم و مگس میپروندیم.
سرشو از اتاق پرو بیرون آورد
_ شایلین یه لحظه بیا کمک.
_ میخوای یه شلوار بپوشی انگار میخوای موشک هوا کنی!
با حرص کیفمو روی میز گذاشتم و به طرف پرو رفتم.
به سختی پاچه های شلوارش رو بالا کشیدم و غر زدم
_ مگه مجبوری شلوار به این تنگی بخری که به زور بالا بره؟
تک خنده ای کرد
_ مال تو خوبه که همش ساپورت میپوشی؟ اون که تنگ تره
دکمه ی شلوار رو بست و فرهود رو صدا زد بیاد ببینه.
_ چیو میخواد ببینه؟ شلوار که دیدن نداره.
ابرویی بالا انداخت
_ اتفاقا شلوار رو باید اون بپسنده بالاخره اون میخواد پول بده.
@Mosbatbash 💥
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_6
#رمان
همون مرد صاحب بوتیک کنار میز ایستاده بود و کیف منم دستش بود.
اخم غلیظی روی صورتم نقش بست. قبل از اینکه چیزی بگم کیف رو به طرفم گرفت
_ بفرمایید خانوم شرمنده وسایل روی میز رو مرتب میکردم کیفتون افتاد پایین.
کیف رو از دستش کشیدم. کمی خاکی بود فهمیدم راست میگه.
_ ممنون.
زیاد بهم نگاه کرد و فقط سری تکون داد و فاصله گرفت.
لیندا همون شلوار رو خرید. وقتی قیمتش رو گفت برق از سرم پرید و نگاهم به همون مانتو تن مانکن افتاد.
وقتی این شلوار اینقدر گرون بود خدا به داد اون مانتو برسه.
لیندا کمی دیگه خرید کرد و برگشتیم خونه. فرهود گفت که کار داره و نیومد داخل.
خوشبختانه بابا هنوز نیومده بود . مامان هم همه جا رو برق انداخته بود و میوه ها رو شسته بود.
داشتم لباس عوض میکردم که لیندا ضربه ای به شونه ام زد
_ شایلین واسه خواستگاری امشب چی میپوشی؟
همون جور که وسایلم رو مرتب میکردم جواب دادم
_رنگش سفیده.
سوتی زد و دستاشو به هم کوبید
_ میبینم که این ازدواج رو پذیرفتی! حالا کدوم لباست هست که من ندیدم؟
_ میخوام کفن بپوشم پسندته؟
ایندفعه اون به بازوم زد
_ گمشو شایلین فکر کردم آدم شدی
_ عزیزم ابلیس که آدم نمیشه!
@Mosbatbash 💥
429_118852903407515.mp3
زمان:
حجم:
17.3M
#رادیو_مرسی 💜🌱
سه شنبه بیست وهفتم مرداد ماه
@Mosbatbash 💥
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تقدیم کن به خواهر گلت 😘
@Mosbatbash 💥
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یادت باشه...
جایی که تو دستت نمیرسه
خدا شاخه رو میاره پایین🌼
@Mosbatbash 💥
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هر جمعی ارزش موندن نداره…👍
@Mosbatbash 💥
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خدایا اینو کجای دلم بزارم😍👌
الهی که همیشه حال دلتون خوب باشه😍🙏♥️