eitaa logo
مثبت باش معجزه میشه🙏
367.4هزار دنبال‌کننده
9.9هزار عکس
41هزار ویدیو
8 فایل
بسم الله الرحمن الرحیم کانالی بامطالب مثبت، انگیزشی وشاد.. لطفا جهت حمایت ازکانال، مطالب و کلیپها رو با ایدی فوروارد کنید ارتباط با ما @yousefi1700 تعرفه تبلیغات👇 https://eitaa.com/joinchat/3573940230C939fbf15a7
مشاهده در ایتا
دانلود
مادرم دیسک کمر شدید داشت؛ دردش جوری بود که واقعاً از پا انداخته بودش صبح‌ها که از خواب پا می‌شد، کمر و پاش اون‌قدر خشک و دردناک بود که چند دقیقه طول می‌کشید بتونه صاف بشه همیشه می‌گفت: «درد از کمرم می‌زنه به پام، انگار عصبم آتیش می‌گیره» 😔 تا اینکه یکی از آشنایان این کانال رو معرفی کرد 😍 الان نه اون درد تیرکشنده سراغش نمیاد، 🙏 اگه دیسک کمر، سیاتیک یا دردهای عصبی داری بزن رو لینک👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2171143426C4daf5494db
> «مادرشوهرم تو جمع بهم گفت: چقدر بینیت بزرگه و زشتی! دلم شکست...» 😭💔 راستم می‌گفت؛ همیشه بینی بزرگی داشتم و از عمل می ترسیدم و هزینشم نداشتم. تا اینکه با⭐ پکیج موضعی لیفت بینی ⭐ آشنا شدم > الان همون مادرشوهرم هر جا می‌شینه می‌پرسه: «چیکار کردی که بینیت آنقدر کوچیک شده، عمل کردی؟!» 😎✌️کلمه بینی رو بینی رو بفرستید👇 ایدی خانم نوری : @zahra_nouri1 ✅ اگه از ظاهر بینی بزرگت خسته شدی و اعتماد به نفس نداری بدون عمل بینیت کوچیک میشه...سریع وارد این کانال شو از ❌خانم نوری❌ با سه سال سابقه کاری مشاوره بگیر و با یه هزینه اقتصادی بینیتو کوچیک کن🤩😉👇 https://eitaa.com/joinchat/3694265417C64339e57a5
💢اگه دماغ گوشتی یا استخوانی داری🤫 بینیت بدون جراحی کوچیک میشه ✅ 🔸️برو تو کانال رضایت ها رو ببین و مشاوره رایگان مخصوص خودت بگیر 👇 https://eitaa.com/joinchat/3694265417C64339e57a5 کاملا تضمینی و دارای تمامی تاییدیه های رسمی و تست شده🤗
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍃 اگر مدام افسرده ای و مدام خاطرات گذشته رو مرور میکنی بیا عضو جمع ما باش !!! فقط کافیه 10دقیقه وقت بزاری متن هایی که از جناب دکتر عزیزی میذاره حرف دل خیلی از ماهاست! 👇 https://eitaa.com/joinchat/2082538108Cfe05028ad8 ☪ جملات ناب و آرامشبخش👆👆
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روزتون پر از حال خوب و اتفاقات قشنگ... 💕 سلام صبحتون بخیر😍 ‌‌@Mosbatbash 💥
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌ بفرست برای عزیزِ شهریور ماهیِ زندگیت😍♥️✨ ‌‌@Mosbatbash 💥
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔑 تا وقتی قفل اصلی بدن رو باز نکنی، هر چی به اسم «پک ریزش مو» یا «بیوممتیک» بهت بفروشن فقط تبلیغ و دروغه! ریزش مو،ابرو،مژه ومشکلات هورمونی… همشون یه ریشه دارن. اما کسی بهت نمیگه چون اونجاست که حقیقت معلوم میشه! می‌خوای بدونی چطور باید از ریشه حلش کنی؟ کافیه عدد ۵ رو برام ارسال کنی 🔻 کلینیک ضد استرس https://eitaa.com/joinchat/3955491901C3a774b4526
سـازِ تـو🎸 #𝐏𝐀𝐑𝐓_23 لیندا باکس لباسش رو تحویل گرفت و با اخم های درهم، شاکی گفت _ کجا غیبت میزنه یهو؟ سه ساعت تو پرو منتظرت بودم _ داشتم لباسای مغازه ی بغلی رو دید میزدم! با خوشحالی دستاشو به هم کوبید _ از چیزی خوشت اومده؟ همین حالا بریم بخریم _ نه بابا من که چیزی نمیخوام. همینم مونده بود یه بار دیگه با باربد رو به رو بشم! لیندا سری تکون داد _ پس زودتر بریم خونه باید توی عروسی فرناز ، زن داداشش بدرخشه! شکلکی براش درآوردم _ کمتر برای خودت نوشابه باز کن خواهر من! تا رسیدیم خونه از هر دری با هم حرف زدیم . جلوی در با دیدن کفشای زنونه ناآشنا حدس زدم عمه باید اومده باشه. رو به لیندا غر زدم _ اینو کجای دلم بذارم؟ لیندا هم بی حوصله نالید _ ای خدا دوباره میخواد شروع به نقد و تحلیل کنه و به تایم دستشویی رفتنمونم گیر بده پوفی کشیدم _ واسه همینه که هیچ وقت عمه صداش نزدم و برام فقط اسمش سودابه بوده و هست! _ حالا بریم داخل سعی کنیم بهش محل ندیم تا دهنش رو باز نکنه با اکراه داخل رفتیم. حدسمون درست بود و سودابه اومده بود خونمون! به محض دیدنمون فوری دهنش باز شد _ به به دخترای گل. کجا بودین این وقت روز؟ سرمو به طرف دیوار چرخوندم و با کف دست محکم به پیشونیم زدم و زیر گوش لیندا غریدم _ باز این سوالای بی پایانش شروع شد من که خودمو به نشنیدن زدم و یکراست به طرف اتاق رفتم اما لیندا جواب داد _ خرید بودیم. عروسی خواهر فرهوده رفتن به پارت اول👇 https://eitaa.com/mosbatbash/97262
سـازِ تـو🎸 #𝐏𝐀𝐑𝐓_24 _ به به! بسلامتی تو هم که ماشاالله خوشگلی توی اقوام شوهرت میدرخشی. لیندا سرد جواب داد _ مرسی. در اتاق رو بستم تا صداشو نشنوم . خدا خدا میکردم زود پاشه بره وگرنه احتمال اینکه باهاش دعوام بشه زیاد بود لباسمو عوض کردم و مشغول جمع کردن وسایل بودم اما طولی نکشید که مامان صدام زد و به اجبار از اتاق بیرون اومدم! با اکراه از اتاق بیرون زدم بدون اینکه به سودابه نگاه کنم کنار لیندا نشستم اما بازم نتونستم از تیر کلامش در امان بمونم! _ شایلین جون شنیدم بازم خواستگار پروندی لبخند مسخره ای زد و ادامه داد _ دیگه شاهزاده ی سوار بر اسب که واست نمیاد عمه لگد به بخت خودت زدی! باز این زنـ،ـیکه یاوه گفت... یکی نبود بهش بگه دهنتو ببندی بهت نمیگن لال! لبخندی تصنعی زدم _ باز من خوبه یکی پیدا میشه که بپرونم. سحرجون که ماشاالله هر روز باید خواب یه کور و کچل ببینه و بازم هیچی به هیچی! سحر دخترعمه سودابه سه سال از من بزرگتر بود و زیبایی خاصی نداشت اما سودابه همیشه سعی داشت اونو زیبا و از ما بهترون جلوه بده! عمه پشت چشمی نازک کرد _سحر کلی خواستگار داره... همین دیروز هم یکی از همسایه ها اسمشو آورده پوزخندی زدم _ اسم آوردن تا خواستگاری خیلی تفاوت داره ها! مردم که کور نیستن خودشون میبینن. مامان با شرمندگی سعی کرد حرفای منو جمع کنه _ وای شایلین این چه حرفیه؟ عمه‌ات ناراحت میشه سودابه که معلوم بود حسابی سوخته، بحثی رو وسط کشید تا منو بسوزونه رفتن به پارت اول👇 https://eitaa.com/mosbatbash/97262