eitaa logo
مثبت باش معجزه میشه🙏
364.7هزار دنبال‌کننده
9.9هزار عکس
41.1هزار ویدیو
8 فایل
بسم الله الرحمن الرحیم کانالی بامطالب مثبت، انگیزشی وشاد.. لطفا جهت حمایت ازکانال، مطالب و کلیپها رو با ایدی فوروارد کنید ارتباط با ما @yousefi1700 تعرفه تبلیغات👇 https://eitaa.com/joinchat/3573940230C939fbf15a7
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍃 اگر مدام افسرده ای و مدام خاطرات گذشته رو مرور میکنی بیا عضو جمع ما باش !!! فقط کافیه 10دقیقه وقت بزاری متن هایی که از جناب دکتر عزیزی میذاره حرف دل خیلی از ماهاست! 👇 https://eitaa.com/joinchat/2082538108Cfe05028ad8 ☪ جملات ناب و آرامشبخش👆👆
میخوای دلبری کردن واسه شوهرت رو یاد بگیری بزن رو قلبهای قرمز👇👇 ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️ .............. ♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️ هنوز مجردی و دوس داری ازدواج کنی آموزش تکنیکهای جذب جنس مخالف بزن رو قلبهای آبی👇👇 ............. 💙💙💙💙💙💙💙..... ... ......... 💙💙💙💙💙💙💙..... سریع بزن که چنددقیقه دیگه پاک میشه☝️☝️
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام صبحتون شاد و با طراوت 🌸🍃 چهارشنبه تون پراز انرژی مثبت ...🌱 حال دلتون عالی 🌷 ‌‌@Mosbatbash 💥
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💡قوی ترین چراغ قوه دنیا NewLight 💳 فقط 868 هزار تومان 🏠 پرداخت درب منزل و گارانتی تعویض خرید سریع: http://istgaharzoni.sabzgostarr.ir/FastCart/smscart/5872 • 🔴 مـحصــولات بیشــتر در کانال ما👇🏼 https://eitaa.com/joinchat/2129723665Ceb8af65634
برملا شدن راز 35 ساله : ۳۳ سال پیش، تو بخش بایگانی اداره ثبت احوال کار می‌کردم. یه شب زمستونی، یه زوج خیلی شیک و رسمی اومدن سراغم. پرونده تولد پسرشون مشکل داشت. تاریخ و ساعت ثبت تولد با یه خانواده دیگه یکی شده بود. اشتباه اداری ساده‌ای به نظر می‌رسید.اما نبود.مرد آروم گفت: «ما نمی‌خوایم فقط اصلاحش کنید… می‌خوایم پرونده‌ها عوض بشه.» نفهمیدم. خیره شدم بهش که گفت... دیـــدن ادامــه داســــتــان ......
سـازِ تـو🎸 #𝐏𝐀𝐑𝐓_33 دلم میخواست سرمو به دیوار میکوبیدم لیندا هردفعه منو آبجی صدا میزد ایندفعه که نمی‌خواستم این پسره اسممو بدونه، گند زد زیرلب غر زدم _ ای لامونی بگیری لیندا... شایلین و درد! با صدای بلند جواب دادم _ الان میام کف دستمو روی میز فشردم و صندلی رو عقب فرستادم تا بتونم بلند شم _ امیدوارم این آخرین دیدارمون باشه! متقابلاً از جاش بلند شد و رو به روم ایستاد _ امیدوار نباش! چون من تازه تو رو پیدا کردم از اینهمه وقاحت درعجب بودم _ من گمشده ی کسی نیستم باربدخان! _ من دختر وحشی دوست دارم با لذت حرص خوردن منو تماشا میکرد چند تار از موهام که بیرون افتاده بود رو دور انگشتاش پیچید _ دختری که جلوی هیچ مردی، یا به قول خودت هیچ جنس نری سر فرود نمیاره سری از روی تاسف تکون دادم عقب کشیدم تا موهام از دستش جدا بشه _ اما من هنوزم امیدوارم دیگه نبینمت برخلاف قیافه ی عبوس من ، باربد لبخند مهربونی به لب داشت _ به هرحال خیلی بهت میاد رفتن به پارت اول👇 https://eitaa.com/mosbatbash/97262
سـازِ تـو🎸 #𝐏𝐀𝐑𝐓_34 نگاهش رو که روی لباسم دیدم بازم به خودم لعنت فرستادم که چرا پوشیدمش _ اولاً که خودت به زور بهم دادی! بعدشم پولش رو بهت میدم ابرویی بالا انداخت _ منظورم مانتو نبود اما هردوشون بهت میاد با حرص غر زدم _ چی بهم میاد؟ _ هم اسمت هم لباست! برای لحظه ای از تعریفش داغ کردم. عادت نداشتم کسی ازم تعریف کنه پلکام رو روی هم گذاشتم و وقتی باز کردم دیدم داشت میرفت راست می‌گفت اسمم بهم میومد چون توی بدبختی همتا نداشتم لیندا که از چیزی خبر نداشت دستمو کشید برد تا باهم برقـ،ـصیم _ اون پسره چی می‌گفت؟ مزاحمت شده بود؟ _ نه در مورد این عروسی سوال میکرد معلوم بود قانع نشده چشماش رو ریز کرد _ حس کردم قیافه‌اش آشنا بود _ بیخیال بابا تو که منو می‌شناسی با تردید سری تکون داد _ آره میشناسم _ من میرم پیش مامان. دارن شام میارن _ آره برو منم کمی با فرهود برقـ،ـصم میام بدون حرف اضافه رفتم پیش مامان تا وقتی شام خوردیم و عروسی تموم شد ناخواسته چشمام در چرخش بود تا ببینم باربد هنوز هست یا نه. اما دیگه ندیدمش رفتن به پارت اول👇 https://eitaa.com/mosbatbash/97262