🍃 اگر مدام افسرده ای
و مدام خاطرات گذشته رو مرور میکنی
بیا عضو جمع ما باش !!!
فقط کافیه 10دقیقه وقت بزاری
متن هایی که از جناب دکتر عزیزی میذاره
حرف دل خیلی از ماهاست! 👇
https://eitaa.com/joinchat/2082538108Cfe05028ad8
☪ جملات ناب و آرامشبخش👆👆
میخوای دلبری کردن واسه شوهرت رو یاد بگیری بزن رو قلبهای قرمز👇👇
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
.............. ♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️
هنوز مجردی و دوس داری ازدواج کنی
آموزش تکنیکهای جذب جنس مخالف
بزن رو قلبهای آبی👇👇
............. 💙💙💙💙💙💙💙.....
... ......... 💙💙💙💙💙💙💙.....
سریع بزن که چنددقیقه دیگه پاک میشه☝️☝️
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام صبحتون شاد و با طراوت 🌸🍃
چهارشنبه تون پراز انرژی مثبت ...🌱
حال دلتون عالی 🌷
@Mosbatbash 💥
699K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
الهی آمین 🤲💚
@Mosbatbash 💥
43.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حکایت پادشاه و فقیر....👌👌
@Mosbatbash 💥
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💡قوی ترین چراغ قوه دنیا NewLight
💳 فقط 868 هزار تومان
🏠 پرداخت درب منزل و گارانتی تعویض
خرید سریع:
http://istgaharzoni.sabzgostarr.ir/FastCart/smscart/5872
•
🔴 مـحصــولات بیشــتر در کانال ما👇🏼
https://eitaa.com/joinchat/2129723665Ceb8af65634
برملا شدن راز 35 ساله :
۳۳ سال پیش، تو بخش بایگانی اداره ثبت احوال کار میکردم. یه شب زمستونی، یه زوج خیلی شیک و رسمی اومدن سراغم. پرونده تولد پسرشون مشکل داشت. تاریخ و ساعت ثبت تولد با یه خانواده دیگه یکی شده بود. اشتباه اداری سادهای به نظر میرسید.اما نبود.مرد آروم گفت:
«ما نمیخوایم فقط اصلاحش کنید… میخوایم پروندهها عوض بشه.»
نفهمیدم. خیره شدم بهش که گفت...
دیـــدن ادامــه داســــتــان ......
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_33
دلم میخواست سرمو به دیوار میکوبیدم
لیندا هردفعه منو آبجی صدا میزد ایندفعه که نمیخواستم این پسره اسممو بدونه، گند زد
زیرلب غر زدم
_ ای لامونی بگیری لیندا... شایلین و درد!
با صدای بلند جواب دادم
_ الان میام
کف دستمو روی میز فشردم و صندلی رو عقب فرستادم تا بتونم بلند شم
_ امیدوارم این آخرین دیدارمون باشه!
متقابلاً از جاش بلند شد و رو به روم ایستاد
_ امیدوار نباش! چون من تازه تو رو پیدا کردم
از اینهمه وقاحت درعجب بودم
_ من گمشده ی کسی نیستم باربدخان!
_ من دختر وحشی دوست دارم
با لذت حرص خوردن منو تماشا میکرد
چند تار از موهام که بیرون افتاده بود رو دور انگشتاش پیچید
_ دختری که جلوی هیچ مردی، یا به قول خودت هیچ جنس نری سر فرود نمیاره
سری از روی تاسف تکون دادم عقب کشیدم تا موهام از دستش جدا بشه
_ اما من هنوزم امیدوارم دیگه نبینمت
برخلاف قیافه ی عبوس من ، باربد لبخند مهربونی به لب داشت
_ به هرحال خیلی بهت میاد
رفتن به پارت اول👇
https://eitaa.com/mosbatbash/97262
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_34
نگاهش رو که روی لباسم دیدم بازم به خودم لعنت فرستادم که چرا پوشیدمش
_ اولاً که خودت به زور بهم دادی! بعدشم پولش رو بهت میدم
ابرویی بالا انداخت
_ منظورم مانتو نبود اما هردوشون بهت میاد
با حرص غر زدم
_ چی بهم میاد؟
_ هم اسمت هم لباست!
برای لحظه ای از تعریفش داغ کردم. عادت نداشتم کسی ازم تعریف کنه
پلکام رو روی هم گذاشتم و وقتی باز کردم دیدم داشت میرفت
راست میگفت اسمم بهم میومد چون توی بدبختی همتا نداشتم
لیندا که از چیزی خبر نداشت دستمو کشید برد تا باهم برقـ،ـصیم
_ اون پسره چی میگفت؟ مزاحمت شده بود؟
_ نه در مورد این عروسی سوال میکرد
معلوم بود قانع نشده چشماش رو ریز کرد
_ حس کردم قیافهاش آشنا بود
_ بیخیال بابا تو که منو میشناسی
با تردید سری تکون داد
_ آره میشناسم
_ من میرم پیش مامان. دارن شام میارن
_ آره برو منم کمی با فرهود برقـ،ـصم میام
بدون حرف اضافه رفتم پیش مامان
تا وقتی شام خوردیم و عروسی تموم شد ناخواسته چشمام در چرخش بود تا ببینم باربد هنوز هست یا نه.
اما دیگه ندیدمش
رفتن به پارت اول👇
https://eitaa.com/mosbatbash/97262