برملا شدن راز 35 ساله :
۳۳ سال پیش، تو بخش بایگانی اداره ثبت احوال کار میکردم. یه شب زمستونی، یه زوج خیلی شیک و رسمی اومدن سراغم. پرونده تولد پسرشون مشکل داشت. تاریخ و ساعت ثبت تولد با یه خانواده دیگه یکی شده بود. اشتباه اداری سادهای به نظر میرسید.اما نبود.مرد آروم گفت:
«ما نمیخوایم فقط اصلاحش کنید… میخوایم پروندهها عوض بشه.»
نفهمیدم. خیره شدم بهش که گفت...
دیـــدن ادامــه داســــتــان ......
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_33
دلم میخواست سرمو به دیوار میکوبیدم
لیندا هردفعه منو آبجی صدا میزد ایندفعه که نمیخواستم این پسره اسممو بدونه، گند زد
زیرلب غر زدم
_ ای لامونی بگیری لیندا... شایلین و درد!
با صدای بلند جواب دادم
_ الان میام
کف دستمو روی میز فشردم و صندلی رو عقب فرستادم تا بتونم بلند شم
_ امیدوارم این آخرین دیدارمون باشه!
متقابلاً از جاش بلند شد و رو به روم ایستاد
_ امیدوار نباش! چون من تازه تو رو پیدا کردم
از اینهمه وقاحت درعجب بودم
_ من گمشده ی کسی نیستم باربدخان!
_ من دختر وحشی دوست دارم
با لذت حرص خوردن منو تماشا میکرد
چند تار از موهام که بیرون افتاده بود رو دور انگشتاش پیچید
_ دختری که جلوی هیچ مردی، یا به قول خودت هیچ جنس نری سر فرود نمیاره
سری از روی تاسف تکون دادم عقب کشیدم تا موهام از دستش جدا بشه
_ اما من هنوزم امیدوارم دیگه نبینمت
برخلاف قیافه ی عبوس من ، باربد لبخند مهربونی به لب داشت
_ به هرحال خیلی بهت میاد
رفتن به پارت اول👇
https://eitaa.com/mosbatbash/97262
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_34
نگاهش رو که روی لباسم دیدم بازم به خودم لعنت فرستادم که چرا پوشیدمش
_ اولاً که خودت به زور بهم دادی! بعدشم پولش رو بهت میدم
ابرویی بالا انداخت
_ منظورم مانتو نبود اما هردوشون بهت میاد
با حرص غر زدم
_ چی بهم میاد؟
_ هم اسمت هم لباست!
برای لحظه ای از تعریفش داغ کردم. عادت نداشتم کسی ازم تعریف کنه
پلکام رو روی هم گذاشتم و وقتی باز کردم دیدم داشت میرفت
راست میگفت اسمم بهم میومد چون توی بدبختی همتا نداشتم
لیندا که از چیزی خبر نداشت دستمو کشید برد تا باهم برقـ،ـصیم
_ اون پسره چی میگفت؟ مزاحمت شده بود؟
_ نه در مورد این عروسی سوال میکرد
معلوم بود قانع نشده چشماش رو ریز کرد
_ حس کردم قیافهاش آشنا بود
_ بیخیال بابا تو که منو میشناسی
با تردید سری تکون داد
_ آره میشناسم
_ من میرم پیش مامان. دارن شام میارن
_ آره برو منم کمی با فرهود برقـ،ـصم میام
بدون حرف اضافه رفتم پیش مامان
تا وقتی شام خوردیم و عروسی تموم شد ناخواسته چشمام در چرخش بود تا ببینم باربد هنوز هست یا نه.
اما دیگه ندیدمش
رفتن به پارت اول👇
https://eitaa.com/mosbatbash/97262
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بفرس برا شوهر جان تا بدونه 😜🤣🤣🤣
@Mosbatbash 💥
خرید عسل طبیعی مستقیم از زنبورستان
✅ پرداخت درب منزل
🎗عسل چهل گیاه 🎗عسل جنگلی 🎗عسل آویشن 🎗عسل کوهستان
بیش از 3000 رضایت | اینجا ببین 👇
https://eitaa.com/joinchat/1032716420Cce73fe9340
بزن بیا کانال👆👆👆👆👆
طعم عسل های دوران کودکی 😋🙋♂
مستقیم از زنبوردار بدون هیچ واسطهای!
همین حالا کانال رو ببین 👇
https://eitaa.com/joinchat/1032716420Cce73fe9340
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خــــدا حـــــافظ گــــــرما😅
@Mosbatbash 💥
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ترفند
ذخیره کن گمش نکنی👌
@Mosbatbash 💥
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انواع ظرف شستن خانوما😂😂😂
@Mosbatbash 💥
👑دنبال بدلیجاتی هستی که کاملا شبیه طلا و مناسب استفاده روز مره باشه☺️🤗
🥰پس گالری زیبا رو دنبال کن🏃♀️🏃♀️
و کلی دلبریجات خوشگل و برند رو با ضمانت کتبی مال خودت کن🎁👌
❤️رنگ ثابت و بدون حساسیت
👇خوشحال میشم تو جمع خوش سلیقهها باشی👇
https://eitaa.com/joinchat/1166606618Ccb45bfa3c9
💞💞 فال حافظ 💞💞
💞 ای حافظ شیرازی! تو محرم هر رازی! تو را به خدا و به شاخ نباتت قسم میدهم که هر چه صلاح و مصلحت میبینی برایم آشکار و آرزوی مرا براورده سازی 💞
💞لطفا نیت کنید لینک زیر را لمس کنید💞
https://eitaa.com/joinchat/711196674Cbe65d05464
https://eitaa.com/joinchat/711196674Cbe65d05464
قبل ازهرکاری فال امروزت بخون💕💕
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گرچه با چشمم ندیدم؛
با دلم حس کرده ام
از کنار زائران تو ملک رد میشود
#امام_رضا🕊🕌
@Mosbatbash 💥