eitaa logo
مثبت باش معجزه میشه🙏
368.7هزار دنبال‌کننده
9.9هزار عکس
41.4هزار ویدیو
8 فایل
بسم الله الرحمن الرحیم کانالی بامطالب مثبت، انگیزشی وشاد.. لطفا جهت حمایت ازکانال، مطالب و کلیپها رو با ایدی فوروارد کنید ارتباط با ما @yousefi1700 تعرفه تبلیغات👇 https://eitaa.com/joinchat/3573940230C939fbf15a7
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃 اگر مدام افسرده ای و مدام خاطرات گذشته رو مرور میکنی بیا عضو جمع ما باش !!! فقط کافیه 10دقیقه وقت بزاری متن هایی که از جناب دکتر عزیزی میذاره حرف دل خیلی از ماهاست! 👇 https://eitaa.com/joinchat/3081175356C5d0d11598c https://eitaa.com/joinchat/3081175356C5d0d11598c ☪ جملات ناب و آرامشبخش👆👆
حیاتی ترین نکات در برخورد با خانم ها 🔹 خوب گوش دادن 🔸عمل به قول ها 🔹فراموش نکردن مناسبت ها 🔸و توجه به تغییراتی که کرده اند، است. ‌‌@Mosbatbash 💥
887.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دنیا متعلق به کسانی است که صبحها با یک عالمه آرزوی قشنگ از خواب بیدار میشن🪴🍃 ‌‌@Mosbatbash 💥
🚨خانواده ی کرمانی خونگرم که اهل سفرن ! 🤫😳😳😳😳😳😳😳😳😳 🤫 هیس!!!!!!!!!! فقط # خانومااااااا بیان که دورهمی دوست دارن ... 👀💛👇👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2094792962C54f070a0de https://eitaa.com/joinchat/2094792962C54f070a0de داستان # زندگی_واقعی که همه پیگیرشن👆
🛑چادر نذری هدیه بگیر 😳 تو کانال مامان منصوره اگه عضو باشی هرشب به 2 نفر چادر نماز خوشگل اونم👈 هدیه میده😍 سریعتر عضو شو تا اسمت تو لیست امشب باشه شانست و امتحان کن شاید برنده امشب تو باشی 😉👇👇👇 🆔https://eitaa.com/joinchat/2094792962C54f070a0de بالای 1000 نفر تا حالا برنده شدن🤩☝️
سـازِ تـو🎸 #𝐏𝐀𝐑𝐓_45 بابای باربد نگاه سرد و خشکی بهم انداخت که تمام تنم یخ زد. از چشماش هیچ حسی رو نمیشد خوند فنجون چای رو برداشت و فقط سر تکون داد با پاهایی سست به طرف باربد رفتم. چای رو برداشت _ ممنون خانوم بی همتا اخمی کردم و آروم زمزمه کردم _ چرا اومدی اینجا؟ ابرویی بالا انداخت _ قیافه ام شبیه خواستگارا نیست مگه؟! تا خواستم جواب بدم صدای بابا بلند شد _ دخترم چای رو بیار اینجا باربد همچنان خیره بهم نگاه میکرد چای رو جلوی بابا گرفتم _ من نمیخوام بذارش زمین قشنگ معلوم بود یه هشدار بوده تا از باربد فاصله بگیرم کنار لیندا نشستم. بلافاصله سرشو به گوشم نزدیک کرد _ خب مثل اینکه خدا برات یه لقمه ی دیگه گرفته بوده با اخم غر زدم _ صداتو بیار پایین _ فقط بگو چه حسی داری بهش؟ اینجور که من فهمیدم توی عروسی فرناز هم باهاش گرم گرفته بودی _ فعلا خوشحالم از اینکه شر سودابه از سرم واشد اما نگرانم و نمی‌دونم این پسره کیه و چرا اومده خواستگاری من؟! لیندا نیشش شل شد _ خب دلش پیشت گیر کرده دیگه الکی که پانمیشه بیاد متفکر پرسید _ فقط موندم چطور با یه بار دیدن تونسته بپسنده چی دیده ازت که به دلش نشسته؟! رفتن به پارت اول👇 https://eitaa.com/mosbatbash/97262
سـازِ تـو🎸 #𝐏𝐀𝐑𝐓_46 _ من که تنها ملاکم رفتن از این خونه هست و قسمی که خوردم لیندا ابرویی بالا انداخت _ ولی خدا خوب جواب کارتو داد... اگه پای قسمت موندی اونم یه جیگرش رو برات فرستاد _ وقتشه بازوت کبود بشه؟ من دارم از دلشوره و استرس میمیرم تو رفتی تو قیافه‌ش کنکاش می‌کنی _ بازوی من دیگه بی حس شده هرچقدر دلت میخواد کبودش کن بالاخره لیندا به سکوت رضایت داد و بابای باربد به حرف اومد و به قول معروف رفتن سر اصل مطلب _ زیاد از رسم و رسوم شما اطلاعی ندارم اما به هرحال پسر من خواستار ازدواج با دختر شماست اگه اجازه بدین حرف بزنن و خودشون نتیجه رو اعلام کنن بابا حرفشو تایید کرد _ بله منم نظرم همینه بدون اینکه بخوام منتظرش بمونم جلوتر به طرف اتاق حرکت کردم. اما اون با دوگام بلند خودشو بهم رسوند _ صبر نمیکنی شوهرت بیاد با این حرفش شونه هام به عقب پرید _ چی گفتی؟ شوهر؟! شایدم جواب من منفی باشه _ قرار شد زود قضاوت نکنی _ فعلا که خودت داری زود قضاوت میکنی بدجور دلم میخواست جواب منفی میدادم و این پرروییش رو درهم میشکستم اما حیف که پای قسم درمیون بود در اتاق رو باز کردم. از اینهمه پرروییش درعجب بودم رو به روش نشستم و منتظر موندم به حرف بیاد رفتن به پارت اول👇 https://eitaa.com/mosbatbash/97262
سـازِ تـو🎸 #𝐏𝐀𝐑𝐓_47 اما انگار قصد حرف زدن نداشت و فقط میخواست منو نگاه کنه سرفه ای کردم و خودم شروع کردم _ من که تو رو نمیشناسم و نمی‌دونم تو چطور با دوتا دیدار پاشدی اومدی خواستگاری صورتش جدی شد _ ممکنه سالها یکی رو بشناسی اما جایی که فکرش رو نمیکنی کاری کنه که تازه پی ببری اصلا نمیشناختیش تعبیرش برام جالب بود _ خب این چه ربطی به من و تو داره؟! _ برعکسش هم ممکنه با دوبار دیدار چیزی که لازمه رو از طرف ببینی و تمام شناختی که لازمه رو نسبت بهش پیدا کنی از اولین باری که دیدمش و اون مانتو رو توی کیفم گذاشت برام عجیب بود و هر بار که میدیدمش بیشتر رفتارش برام غیرقابل هضم بود همون جور که خیره نگاهم میکرد ادامه داد _ و اگه درمورد من بخوای بدونی 29 سالمه و تنها داراییم همون بوتیکمه... _ مال و منال که مهم نیست اگه عرضه داشته باشی میتونی همه چی بدست بیاری وگرنه همه بلدن پول باباشونو خرج کنن ابرویی بالا انداخت و لبخند محوی روی لبش نشست انگار باورش نمیشد من چنین حرفی زده باشم _ ماشینمم که دیدی اما بدهکارم باید بفروشم _ همه چی میشه دوباره بدست آورد پس این چیزا رو ول کن _ عجیبه دخترای دیگه اول فکر وضع مالی هستن اما تو میگی این مهم نیست؟ دوست داری در مورد چی برات بگم؟ شالمو از دور گردنم شل کردم _ از پدر و مادرت! این آقایی که باهات اومده پدرته؟ رفتن به پارت اول👇 https://eitaa.com/mosbatbash/97262