eitaa logo
مثبت باش معجزه میشه🙏
370هزار دنبال‌کننده
10هزار عکس
41.7هزار ویدیو
8 فایل
بسم الله الرحمن الرحیم کانالی بامطالب مثبت، انگیزشی وشاد.. لطفا جهت حمایت ازکانال، مطالب و کلیپها رو با ایدی فوروارد کنید ارتباط با ما @yousefi1700 تعرفه تبلیغات👇 https://eitaa.com/joinchat/3573940230C939fbf15a7
مشاهده در ایتا
دانلود
8.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سخنرانی ناب استاد الهی قمشه ای...👌 ‌‌@Mosbatbash 💥
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
آموزش جهت بهتر این کانال مخصوص افراد بالای 18سال میباشد👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2082538108Cfe05028ad8
زنی که نتونه با سیاستش مردو تشنه خودش کنه زن نیست که شلغمه😐 آ جوری عاشقش کن تا بیشتر از قبل عاشقت بشه و دلش برات ضعف بره!!! 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2082538108Cfe05028ad8
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سـ❤️ــلام ✨روزتـــون ✨پر از خیر و برکت 🌸🍃 ‌‌@Mosbatbash 💥
سـازِ تـو🎸 #𝐏𝐀𝐑𝐓_50 لبخند محوی روی لبم نشست. این خبر از نظر من بد بود و از نظر اون خبر خوش بود. از همین حالا معلوم بود چقدر باهم تفاوت داشتیم هردو بیرون رفتیم. نگاه ها منتظر جواب ما بود و منم منتظر بودم باربد اعلام کنه. نگرانی از چهره ی مامان و بابا پیدا بود . حق هم داشتن چون عادت نداشتن از من جواب درست بشنون اما لیندا هیجان داشت و مدام دستاشو به هم میمـ!لید بابا دیگه طاقت نیاورد و پرسید _ نتیجه چی شد؟ باربد اول به باباش نگاه کرد و بعد جواب داد _ ما حرفامونو زدیم و جواب مثبته. بابای باربد که انگار روی تخت پادشاهی نشسته بود و از بالا بقیه نگاه میکرد به حرف اومد _ من امشب این دوتا رو نامزد اعلام میکنم تا بعد دیگه آماده بشن و برن سر زندگیشون مامان هیجان زده کل کشید. لیندا جعبه ی شیرینی رو باز کرد و یکی یکی تعارف کرد تا به من رسید _ بردار عروس خانوم که تقدیرتو خدا برات رقم زده هیچ حسی نداشتم. یه قسم باعث شده بود بدون فکر قبول کنم. در صورتی که اصلا این مرد رو نمی‌شناختم فکرم درگیر زندگی باربد بود. چرا باباش فقط تو خواستگاریش بود و حاضر نبود توی مراسم عروسی یدونه پسرش که با هزار نذر و نیاز گیرش اومده بود شرکت کنه حس میکردم یه جای کار میلنگه رفتن به پارت اول👇 https://eitaa.com/mosbatbash/97262
سـازِ تـو🎸 #𝐏𝐀𝐑𝐓_51 بعد از خوردن شیرینی و حرفای معمولی، باربد و باباش‌ بلند شدن تا برن لیندا در گوشم پچ زد _ دیوونه تا دم در با نامزدت برو اخمی کردم _ ولم کن میخوای صدای بابا دربیاد؟ بدون توجه به اعتراضم دستشو پشتم گذاشت و به جلو هولم داد که نزدیک بود بیفتم به سختی گوشه ی پیراهن باربد و گرفتم و خودمو صاف نگه داشتم باربد متعجب به من و دستم نگاه کرد _ داری گرهی که گفتمو عمیق‌تر میکنی؟ سرمو به طرف لیندا چرخوندم و با چشم براش خط و نشون کشیدم _ داشتم میفتادم مجبور شدم دستمو عقب کشیدم و دنبالش تا کنار در حیاط رفتم _ کار خوبی کردی چون از این به بعد قراره دست همو بگیریم لبخند تصنعی زدم _ خب دیگه خداحافظ من برمی‌گردم داخل مچ دستمو گرفت _ فقط همین؟! ابروهام از تعجب بالا پرید توقع داشت چی بهش بگم؟! درحالی که سعی داشتم مچم رو آزاد کنم جواب دادم _ خب شب بخیر ابروهاشو به هم نزدیک کرد _ آدم با نامزدش اینجوری خداحافظی میکنه؟! دستمو محکم کشیدم و درحالی که مچم رو میمـ!لیدم باحرص پرسیدم _ میشه بگی چه جوری خداحافظی باید کرد؟! رفتن به پارت اول👇 https://eitaa.com/mosbatbash/97262
18.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚫پیامک! خطرناک‌ترین راه ارتباط بین دختر و پسر... ‌‌@Mosbatbash 💥