eitaa logo
مثبت باش معجزه میشه🙏
371.9هزار دنبال‌کننده
9.9هزار عکس
41.5هزار ویدیو
9 فایل
بسم الله الرحمن الرحیم کانالی بامطالب مثبت، انگیزشی وشاد.. لطفا جهت حمایت ازکانال، مطالب و کلیپها رو با ایدی فوروارد کنید ارتباط با ما @yousefi1700 تعرفه تبلیغات👇 https://eitaa.com/joinchat/3573940230C939fbf15a7
مشاهده در ایتا
دانلود
زمان زود میگذرد... بی‌بی ها هم یک روز نی‌نی بودند، فقط گذر زمان نقطه هایشان را جا به جا کرده است! پس از "لحظه لحظه" زندگیتون لذت ببرید🙏🏻🌸 ‌‌@Mosbatbash 💥
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
المیرا شریفی مقدم میخکوب ادب و صدای این دختر نابینا شد...... تو کنکور امسال کاری کرد کارستان👏👏 ‌‌@Mosbatbash 💥
476.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خدا رو چه دیدی شاید قراره همون بشه که میخوای...🤍 شب خوش...😊💫 ‌‌@Mosbatbash 💥
animation.gif
حجم: 2.5M
❌️وقتشه مُبلای کهنه و قدیمی خونت رو عوض کنی ❌️ با مبلمان جدید و ترند بازار خونت را خوشگل کن ❌️با اقساط ۲۰ ماهه بدون پیش پرداخت ❌️از تولید به مصرف 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2409890073C3112ca18ee
دوستان قیمتها و شرایط اقساطشون عالیه هیچ کجا با این شرایط نمی تونی مبل بخری حتی حتی سرای ایرانی ‼️ عضو بشین و‌خودتون ببینید.👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2409890073C3112ca18ee
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸صبح تون بهترین و خوشرنگ ترین صبح دنیا ☘با لحظه‌هايی پر از خوشی و آرزوی سلامتی برای شما خوبان 🌸روز و روزگارتان شاد و زندگیتون دلپذیر صبحتون عالی بی نظیر ‌‌@Mosbatbash 💥
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صدارو زیاد کنید واز این آهنگ شاهکار لذت ببرید...😍💕 ‌‌@Mosbatbash 💥
شرط عجیب پیرزن برای سه جوان😰♨️ سه تا دانشجو بودیم توی دانشگاهی در یکی از شهرهای کوچک قرار گذاشتیم همخونه بشیم. می خواستیم به دانشگاه نزدیک باشیم قیمتشم به بودجمون برسه تا اینکه خونه ی پیرزنی را نشانمان دادند،نزدیک دانشگاه..فقط مونده بود اجاره بها!😱📵 پیرزن قبول کرد اجاره را طبق بودجمون بدیم،فقط یه شرط داشت که هممونو شوکه کرد، اون گفت که هرشب... ادامه ی داستان.. https://eitaa.com/joinchat/1878458472C726d4dcc56
؟ سلام من مهنازم، پنج سال بود عروسی کرده بودم که مجبور شدم بخاطر کار همسرم بیام شهر بزرگی زندگی کنم، واحد رو به رویمون خانوم ۴۰ ۵۰ ساله بود.چون تنها بود هر روز می‌اومد خونه ما همیشه هم به خودش میرسید و شیک، تا اینکه هرروز غروب منو به صرف چای دعوت میکرد خونشون و درست نیم ساعت بعد از برگشتن خواب سنگینی منو می‌گرفت و سرشب از خواب بیهوش میشدم تا اینکه یه روز شک کردم و رفتم خونشون چای رو برداشتم و وقتی برا کاری رفت آشپزخونه چاییو خالی کردم تو گلدون نیم ساعت بعد گفتم خواب میاد دیدم لبخندی زد،رفتم خونه بعد یه ساعت... ادامه داستان🚷👇 https://eitaa.com/joinchat/1878458472C726d4dcc56