1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
غیر ممکنه چیزی رو بخوای ونشه...👍
#دکترنبی
@Mosbatbash 💥
14.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آشپزی گیلانی با طعم شیرین زبونی براتون آوردم 😍🥰
@Mosbatbash 💥
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگه درد و مشکلاتت زیادن،
این صحبتهای #دکتر_انوشه رو بشنو...
👌🤍
@Mosbatbash 💥
«هر روز تأخیر، یعنی درد بیشتر. بواسیر رو جدی بگیر؛
یبوست، بواسیر دلایل زیادی داره، ولی راه حلش یکیه:
برای گرفتن مشاوره رایگان با شماره زیر تماس بگیرید
🌿👇👇
09038560526
ایدی کانال :
https://eitaa.com/joinchat/1537672157C993b6e9305
جهت گرفتن مشاوره فرم زیر را پرکنید :
🌿👇👇
https://survey.porsline.ir/s/wVIQo5Hb
https://survey.porsline.ir/s/wVIQo5Hb
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لحظه هاتون شاد 😍 غم هاتون دربه در😄
@Mosbatbash 💥
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بفرست برا تعمیرکار🤪🤣🤣
@Mosbatbash 💥
10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی بچه بودم این قصه رو از زبون یه خانم مسن سال شنیدم...
فوق العادس...👌
🎙#دکترنبی
@Mosbatbash 💥
💥 معجزه لاغری ۲۰۲۶ رسید💥
اگر به دنبال راهی برای حمایت از مسیر کاهش وزن و رسیدن به فرم دلخواهت هستی، مکمل فیوژن میتونه در کنار یک سبک زندگی سالم همراهت باشه ❤️🌿
🔸کمک به افزایش چربی سوزی
🔸 کمک به کنترل اشتها و کاهش ریزه خواری
🔸کمک به چربی سوزی موضعی
🔸کمک به افزایش انرژی
🔸بدون نیاز به رژیم
🔸بدون نیاز به ورزش
برای مشاوره رایگان کلمه « مکمل» رو به آیدی زیر ارسال کنید👇
@behnazfitline
https://eitaa.com/joinchat/638650075C5b2a3cb4ab
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_55
هراسون نگاهمو بالا کشیدم و وقتی دیدم این دست سینا بود که روی صورت مامانش نشسته بود، ناخواسته از جام بلند شدم
سینا با عصبانیت داد زد
_ حق نداری به شایلین توهین کنی مامان! حالیت نیست هم خون خودته حتی احترام برادرت رو نگه نمیداری
دستشو مشت کرد و عقب کشید
سودابه ناباور دستشو روی صورتش گذاشت
_ تو از انسانیت بویی نبردی مامان! تمام بدبختیهای من به خاطر این زبون تند و رفتارهای زشت توئه!
بنازم غیرت پسرشو!
تند تند نفس میکشید و جلوی خودشو گرفته بود تا فوران نکنه
_ به خاطر همین کارا و رفتارهای تو بود که شایلین منو قبول نکرد وگرنه الان من سه سال بود که داشتمش
با حرفهای سینا دلم بدجور گرفت.
چقدر عشق این پسر پاک بود اما حتی منم لیاقتش رو نداشتم
خدایا میبینی چقدر دنیا رو کثیف کردن؟!
هیچکس حرفی نمیزد. همه طبق قانون نانوشته ای سکوت کرده بودن.
سینا نگاه گرفته اش رو به طرف من کشوند
_ شایلین یه دقیقه بیا توی حیاط کارت دارم
نگاهمو به طرف بابا کشوندم با سر تایید کرد و من دنبال سینا راه افتادم
ازش شرمنده بودمو نمیتونستم توی صورتش نگاه کنم.
اون اینجوری به طرفداری از من به مادرش سیلی زد و من حتی هیچوقت جدی نگرفته بودمش
رفتن به پارت اول👇
https://eitaa.com/mosbatbash/97262
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_56
_ شایلین برای آخرین بار به من نگاه کن
صدای پر از غمش دلمو سوزوند
آروم نگاهمو به طرف صورتش کشوندم
_ آرزوی من فقط خوشبختی توئه! امیدوارم اونی که به من ترجیحش دادی لیاقت تو رو داشته باشه
دیگه نتونستم توی صورتش نگاه کنم میترسیدم از حرارت نگاهش ذوب بشم
با حسرت ادامه داد
_ عشق تو همیشه تو قلبم میمونه تا لحظه ای که بمیرم
همینجور که نگاهم پایین بود دیدم دستشو برد داخل جیبش و یه جعبه ی مخملی قرمز رنگ بیرون کشید
متعجب ابروهامو به هم نزدیک کردم
درشو باز کرد و به طرفم گرفت
یه انگشتر بود با یه نگین برلیان وسطش برق میزد
_ اینو روزی خریدم که برای اولین بار احساس کردم عاشقت شدم
لبخند تلخی زد
_ میخواستم بعد از شنیدن جواب مثبت از تو اینو دستت کنم اما مثل اینکه این انگشتر میشه هدیه ی جدایی و خداحافظی
ناباور دستمو روی دهنم فشردم
_ اما من نمیتونم اینو قبول کنم...
_ هیس فقط یه بار به من نه نگو و اینو قبول کن مطمئن باش هدیه ی جداییه و من دیگه مزاحمتی برات ایجاد نمیکنم...
آهی کشید و ادامه داد
_ جز تو نمیتونم اینو به کس دیگه ای بدم
نمیخواستم بازم دلشو بشکنم ولی قبول کردن اون انگشتر برام سخت بود
رفتن به پارت اول👇
https://eitaa.com/mosbatbash/97262
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_57
_ خب من به بقیه چی بگم؟! اصلا دادن این انگشتر به من هزارتا معنا توی ذهن بقیه میتونه داشته باشه
_ نمیخواد به کسی بگی فقط نگهش دار
با تردید ازش گرفتم. لبخند غمگینی زد
_ خداحافظ شایلین!
قبل از اینکه بخوام چیزی بگم در حیاط رو باز کرد و رفت.
بغض گلومو فشار میداد اما هرکاری میکردم چشمام قصد باریدن نداشت . بعضی وقتا فکر میکردم شاید واقعا از سنگم که نمیتونم گریه کنم
رو به طرف آسمون کردم
_خدایا دلم گریه میخواد شونه هات ساعتی چند؟!
_ شونه های منم هست اگه بخوای
با شنیدن صدای لیندا انگشتر رو توی مشتم فشردم
_ اون چیه توی دستت قایمش کردی؟!
_ از دست تو نمیشه چیزی رو قایم کرد
مشتم رو باز کردم . با دیدن انگشتر ابروهاش بالا پرید
_ اینو سینا بهت داد؟!
سری به معنای تایید تکون دادم
انگشتر رو برداشت و نگاهی بهش انداخت
_ نمیدونم چرا قبول کردی ولی تو که نمیخوای اینو بندازی دستت؟!
با دیدن سودابه و شوهرش که داشتن به این طرف میومدن انگشتر رو از دستش کشیدم
_ معلومه که نه بذار قایمش کنم سودابه نبینه
سودابه نزدیک اومد. لحظه ای رو به روم ایستاد و نگاه تحقیرآمیزی بهم انداخت و با تنه ای به شونه ام از کنارم رد شد
زیرلب غریدم
_ برو به درک! عفریته
رفتن به پارت اول👇
https://eitaa.com/mosbatbash/97262
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❌️فوری
مشاوره رایگان با موسسه نام آشنای هنر زندگی تایید شده دکتر فرزاد طباطبایی تا پایان امشب❌
روانشناس متخصص میتونه مشکلاتی مانند مشکلات زناشویی،تربیت فرزند،افسردگی،ازدواج،استرس و اضطراب رو واسه همیشه حل کنه 👍
✅ مرکز مشاوره تلفنی هنر زندگی با کمک روانشناسان برتر ایران به صورت شبانه روزی آماده پاسخگویی به سوالات شما عزیزان است
📞 لینک ارتباط تلفنی و فوری با مشاور
https://honarehzendegi.com/landing-1190/
https://honarehzendegi.com/landing-1190/
https://honarehzendegi.com/landing-1190/
لینک کانال👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2920875265C32f8328d76