10.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نه گفتن رو به بچه هاتون یاد بدید...✅
@Mosbatbash 💥
10.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گاهی باید فقط فراموش کنی،چون بعضی ها حتی لیاقت این رو ندارند که تو حتی به یادشون باشی...👌
@Mosbatbash 💥
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ایشالا پاییز امسال دلت خالی از غم باشه وبه جاش پر از آرامش باشه...🧡🍂
@Mosbatbash 💥
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_64
ماشین رو توی پارکینگ پارک کرد . چندتا پاساژ گشتیم اما من چیزی نخریدم
گوشه ای ایستاد و دستمو کشید
_ میخوای همینجوری فقط نگاه کنی؟ چرا چیزی نمیخری؟
هیچی نگفتم
لبخند کمرنگی زد
_ باشه پس خودم برات انتخاب میکنم و میخرم مجبوری با سلیقه ام کنار بیای
وقتی دیدم جدی جدی داره یه چیزایی رو میخره دیگه خودمم باهاش همراهی کردم و نظر میدادم
با کوله باری از خرید برگشتیم توی ماشین
دوباره هردو سکوت کرده بودیم
نگاهی به نیم رخش که مشغول رانندگی بود انداختم
متوجه شدم یه لکه ی سیاه کمرنگ روی صورتش نزدیکای گوشش بود
ناخودآگاه دستمو به طرفش بردم تا لکه رو از روی صورتش پاک کنم
بدون توجه به شرایط و موقعیتی که داخلش بودم داشتم تند تند با سرانگشتام روی لکه میکشیدم
ولی هرچقدر دست کشیدم پاک نشد
ناگهانی دستش روی دستم نشست
انگار بهم برق وصل شد و تازه متوجه موقعیتم شدم
همونجور که حواسش به رانندگی بود لبخندی روی لبش نشست
_ این لکه از وقتی به دنیا اومدم بوده ... یه جورایی مثل یه نشونه
چه جوری متوجه نشده بودم؟! حتی توی دیدارهای قبلی هم نفهمیده بودم
آروم دستمو عقب کشیدم . گند زده بودم با این کارم
رفتن به پارت اول👇
https://eitaa.com/mosbatbash/97262
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_65
جلوی در پیاده شد و وسایلا رو پایین آورد
_ میخوای بیای داخل؟
دلخور نگاهم کرد
_ تعارف که نمیکنی نترس نمیمونم تا در اتاق وسایل رو میارم برات بعد میرم
از ترس اینکه بازم یاد خداحافظی بیفته، قبول کردم
مامان ناهار درست کرده بود و هنوزم توی آشپزخونه مشغول بود
متوجه اومدن ما نشد
جلوی اتاق وسایل رو ازش گرفتم
_ خب خودم میبرم داخل دیگه نمیخواد زحمت بکشی
_ دوست دارم اتاقت رو ببینم
لبخند تصنعی زدم دلم نمیخواست باهاش تنها بشم میترسیدم پیشنهادای دیگه هم بده
واسه همین سعی کردم منصرفش کنم
_ اون اتاق لینداست منم یه گوشه اش میخوابم
ابرویی بالا انداخت و عقبگرد کرد
_ پس من میرم
مامان که ما رو دیده بود به طرفمون اومد
_ کجا پسرم؟ بمون ناهار بخور بعد برو
نیم نگاهی به من انداخت. دوست داشتم برای ناهار بمونه
سرمو به معنای تایید تکون دادم
انگار خودشم راضی بود اما همون لحظه پیامی اومد روی گوشیش و نظرشو عوض کرد
_ نه دیگه میرم
اینو گفت و رفت . خدا رو شکر نخواست خداحافظی کنه
رفتن به پارت اول👇
https://eitaa.com/mosbatbash/97262
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زیاد دلتون رو خوش نکنید 🤣🤣
@Mosbatbash 💥
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱☁️
چیزایی که به خدا واگذار شده ، تضمین شدست...
@Mosbatbash 💥
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پرسودترین معامله زندگی اینست که،
حال خوب را جایگزین حال بد کنیم...
همین ....!💕🌱
@Mosbatbash 💥
6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی...
#امام_رضا🕌🕊
@Mosbatbash 💥
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💫💖
میگن اگه برای بقیه
آرزوی خوب بکنی...
@Mosbatbash 💥
هیچ وقت تنهایی تصمیم نگیر
حتما باهمسرت مشورت کن ...😊
❣تنها تصمیم نگیرید. شما و همسرتان یک تیم هستید، بنابراین تا جایی که می توانید با هم و در کنار هم باشید. باید احساس کنید که با همسرتان کامل می شوید و دو بخش از وجود یک نفر هستید، پس وقتی نیم دیگر وجودتان حضور ندارد، تصمیم گیری نکنید.
👈 شرایط را با هم بسنجید و با هم تصمیم گیری کنید ؛ در مورد همه چیز، خواه موارد کوچک و خواه بزرگ باشد. خود را مشتاق سازش و سازگاری نشان دهید...
@Mosbatbash 💥