eitaa logo
مثبت باش معجزه میشه🙏
368.6هزار دنبال‌کننده
10هزار عکس
41.8هزار ویدیو
8 فایل
بسم الله الرحمن الرحیم کانالی بامطالب مثبت، انگیزشی وشاد.. لطفا جهت حمایت ازکانال، مطالب و کلیپها رو با ایدی فوروارد کنید ارتباط با ما @yousefi1700 تعرفه تبلیغات👇 https://eitaa.com/joinchat/3573940230C939fbf15a7
مشاهده در ایتا
دانلود
14.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حال و هوای این روزهای شمال 🌧 هوا حسابی خنک شده 😍 ‌‌@Mosbatbash 💥
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فوت و فن کیک خوشمزه و باکیفیت 👍🥮😋 ‌‌@Mosbatbash 💥
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من اگه نقاش بودم برای همه یک دل خوش و حال خوب میکشیدم شاد و پرانرژی باشید🥳🕺🏻 ‌‌@Mosbatbash 💥
10.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مهم‌ترین رابطه, رابطه با خودتونه👌 ‌‌@Mosbatbash 💥
488.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سـ🥰✋ـلام دوستان🌸🍃 روز زیبـاتون بخیر 🌸🍃 ان شاء اللّه روزی شـاد 🌸🍃 توأم با سلامتی وخوشبختی در پیـش رو داشتـه باشیـد .....🌸🍃 ‌‌@Mosbatbash 💥 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سه نفر را در زندگی فراموش نکن…👌 کسی که در سختی ها رهایت کرد کسی که در سختی ها یاری ات کرد کسی که در سختی ها گرفتار ترت کرد ‌‌@Mosbatbash 💥
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هرچیزی یه زمانی داره🤌🏻 همیشه وقت برای جبران و معذرت خواهی نیست! ‌‌@Mosbatbash 💥
سـازِ تـو🎸 #𝐏𝐀𝐑𝐓_66 خریدامو گذاشتم داخل اتاق. عادت نداشتم اینهمه خرید یکجا داشته باشم همیشه زمانی خرید داشتم که یه چیزی واقعا لازم داشته باشم دلم میخواست لیندا اون لحظه بود تا باهم حرف می‌زدیم . اصلا اگه باهاش حرف نمیزدم عقده میشد تو گلوم. صدای بلند حرف زدن بابا رو از سالن شنیدم. سرمو به طرف آسمون بلند کردم _ یا خدا دیگه چه خبره؟ خریدا رو همون جور کف اتاق رها کردم و بیرون رفتم بابا تا منو دید انگار زخمش سر باز کرد و خون فوران کرد. اما نگاهش به مامان بود _ آخه چی بگم زن؟! اجاره ی این ماه هنوز مونده ... ماه بعد دیگه صاحب خونه وسایلمون رو می‌ریزه توی کوچه مامان سعی کرد بابا رو آروم کنه _ آروم باش سهراب حالا مگه چی شده؟! نیم نگاهی به من انداخت. حس ششم می‌گفت ته این ماجرا به من مربوط میشه _ دیگه میخواستی چی بشه؟! تا آخر این ماه باید جهیزیه ی کامل برای خانوم بخرم دستشو توی هوا تکون داد و ادامه داد _ ای خدا اگه من جای این دوتا دختر، دوتا پسر داشتم دیگه از خدا چی میخواستم؟! دختر هیچ سودی که نداره انگار ازم طلب هم داره جهیزیه رو کجای دلم بذارم؟! تازه فهمیدم دردش خریدن جهیزیه برای منه رفتن به پارت اول👇 https://eitaa.com/mosbatbash/97262
سـازِ تـو🎸 #𝐏𝐀𝐑𝐓_67 بغضم گرفته بود کاش می‌شکست و منو خلاص میکرد اما فقط مثل توده ای چرکی راه گلومو سد کرده بود راست میگفت من و لیندا موجودات اضافی این خونه بودیم حالا که به ازدواج تن داده بودم جهیزیه شده بود معضل جدید! مامان شونه های بابا رو فشرد تا بشینه. بابا دستشو محکم پس زد و به طرف من اومد انگشت اشاره اش رو تهدیدوار توی هوا تکون داد _ میری به اون پسره میگی اگه میخوای همه چی خوب پیش بره و بری سر زندگیت، خودتم وسایل خونه‌اتو میخری وگرنه هری! پوزخند عمیقی روی صورتم نشست. تا دیروز ورد زبونش پسرم بود امروز شده پسره! شونه ای بالا انداختم _ من نمیتونم... این درخواست خودته خودتم بهش بگو بابا مامان با تشر به بابا غر زد _ زیاده روی نکن مرد! میخوای همین پسر خوبی هم که اومده طرف شایلین ول کنه بره؟! چقدر هردوشون نگران موندن من توی این خونه بودن بابا با عجز نالید _ نمیتونم زن! اگه بدونی امروز صاحبخونه چه پیشنهادی داد تو هم همین حرفو میزنی _ بگو ببینم صاحبخونه چی گفت سهراب؟! بابا دوباره نگاهش رو به طرف من کشوند _ راه حلی برای اجاره خونه گذاشت جلوی پام ولی دیر شده بود رفتن به پارت اول👇 https://eitaa.com/mosbatbash/97262