سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_146
پس این مرد واقعا منو دوست داشت!
دلیل کاراشو نمیدونستم اما...
من نمیتونستم به خونه ی پدریم برگردم
اگه برمیگشتم روز از نو روزی از نو بود و
ایندفعه به من با چشم یه زن مطلقه میدیدن و رفتار بابا بدتر میشد
از همه مهمتر با جاخالی کردن من، راه برای ورود بیشتر اون دختر به زندگی باربد فراهم میشد
شاید هم باید میموندم و خودم مارال رو از زندگیم بیرون میکردم
به قول باربد، اون فقط نامزدشه و من زنشم!
به هرحال من باربد رو تا قبل از این اتفاق قبول کرده بودم
نگاهش منتظر جواب من بود
بدون هیچ حرفی برگشتم توی تخت
و پشت بهش خوابیدم
***
_ میشه بگی داری منو کجا میبری؟!
صبح زود بیدارم کرده بود و گفته بود کار مهم باهام داره و وسایل جمع کنم بریم جایی!
منم به هوای اینکه تکلیفم رو میخواد مشخص کنه باهاش همراه شده بودم
ماشین داشت از شهر خارج میشد و من نمیدونستم کجا داریم میریم
نگاهش رو از جاده گرفت و برای لحظه ای به صورتم نگاه کرد
_ بچه ها ترتیب یه مسافرت دادن منم به خاطر اینکه حال و هوات عوض بشه قبول کردم بریم
اعتراضی نکردم شاید توی این مسافرت چیزای بیشتری ازش میفهمیدم
جاده ای که در پیش گرفته بود اطرافش فقط بیابون بود و این منو میترسوند
سرمو به شیشه چسبوندم و نفهمیدم چطور خوابم برد
رفتن به پارت اول👇
https://eitaa.com/mosbatbash/97262
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بفرست برای همونی که میدونی ❤️🫂
@Mosbatbash 💥
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو چی رو عوض میکردی؟
🤔🍃🧡
@Mosbatbash 💥
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پاییز با تو قشنگه ❤️🫀🍂
@Mosbatbash 💥
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بفرست برا کسی که فکر میکنی این روزا امیدش رو از دست داده…🌱🤍
@Mosbatbash 💥
حکایت کیف اشتباهی💼
دختری در ایستگاه قطار کیف سیاهی برداشت و سوار قطار شد. چند دقیقه بعد فهمید کیف متعلق به او نیست.
وقتی آن را باز کرد، داخلش چند لباس، یک دفترچه و پاکتی پر از پول بود.
اولین فکرش این بود که کیف را تحویل دهد؛ اما بعد با خودش گفت: «صاحبش که مرا نمیشناسد.»
در همان لحظه، چشمش به دفترچه افتاد. صفحه اول نوشته بود:
«این پول، تمام پسانداز من برای عمل دخترم است.»
دختر بیدرنگ کیف را بست.
قطار هنوز حرکت میکرد. در ایستگاه بعد پیاده شد و به ایستگاه قبلی برگشت.
مردی را دید که با اضطراب دنبال چیزی میگشت.
کیف را به او داد.
مرد وقتی محتویاتش را دید، اشک در چشمانش جمع شد و گفت: «نمیدانم چطور تشکر کنم.»
دختر گفت: «لازم نیست. فقط یک روز اگر کسی چیزی را اشتباهی برداشت، کمکش کن برگرداند.»
نتیجه: درستکاری زمانی معنا پیدا میکند که هیچکس برای انجامش تو را تماشا نمیکند.
@Mosbatbash 💥
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نزدیکترین آدم زندگیت کیه ؟؟
❤️👌
@Mosbatbash 💥
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
توصیه امام علی(ع) به مرد و زن متاهل...
#دکتر_عزیزی
@Mosbatbash 💥
نازهای آخر شبی 🤌👇🙈
https://eitaa.com/joinchat/2082538108Cfe05028ad8
"با این تکنیک ها ، فاتح قلب❤️عشقتـــــ باش"🔞
خانوما قبل خواب این دو کارو حتما انجام بدین 👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/2082538108Cfe05028ad8