eitaa logo
مثبت باش معجزه میشه🙏
362هزار دنبال‌کننده
10.1هزار عکس
43.2هزار ویدیو
8 فایل
بسم الله الرحمن الرحیم کانالی بامطالب مثبت، انگیزشی وشاد.. لطفا جهت حمایت ازکانال، مطالب و کلیپها رو با ایدی فوروارد کنید ارتباط با ما @yousefi1700 تعرفه تبلیغات👇 https://eitaa.com/joinchat/3573940230C939fbf15a7
مشاهده در ایتا
دانلود
سـازِ تـو🎸 #𝐏𝐀𝐑𝐓_146 پس این مرد واقعا منو دوست داشت! دلیل کاراشو نمی‌دونستم اما... من نمی‌تونستم به خونه ی پدریم برگردم اگه برمی‌گشتم روز از نو روزی از نو بود و ایندفعه به من با چشم یه زن مطلقه می‌دیدن و رفتار بابا بدتر می‌شد از همه مهمتر با جاخالی کردن من، راه برای ورود بیشتر اون دختر به زندگی باربد فراهم می‌شد شاید هم باید می‌موندم و خودم مارال رو از زندگیم بیرون می‌کردم به قول باربد، اون فقط نامزدشه و من زنشم! به هرحال من باربد رو تا قبل از این اتفاق قبول کرده بودم نگاهش منتظر جواب من بود بدون هیچ حرفی برگشتم توی تخت و پشت بهش خوابیدم *** _ میشه بگی داری منو کجا می‌بری؟! صبح زود بیدارم کرده بود و گفته بود کار مهم باهام داره و وسایل جمع کنم بریم جایی! منم به هوای اینکه تکلیفم رو میخواد مشخص کنه باهاش همراه شده بودم ماشین داشت از شهر خارج میشد و من نمی‌دونستم کجا داریم میریم نگاهش رو از جاده گرفت و برای لحظه ای به صورتم نگاه کرد _ بچه ها ترتیب یه مسافرت دادن منم به خاطر اینکه حال و هوات عوض بشه قبول کردم بریم اعتراضی نکردم شاید توی این مسافرت چیزای بیشتری ازش می‌فهمیدم جاده ای که در پیش گرفته بود اطرافش فقط بیابون بود و این منو می‌ترسوند سرمو به شیشه چسبوندم و نفهمیدم چطور خوابم برد رفتن به پارت اول👇 https://eitaa.com/mosbatbash/97262
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بفرست برای همونی که میدونی ❤️🫂 ‌‌@Mosbatbash 💥
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بفرست برا کسی که فکر میکنی این روزا امیدش رو از دست داده…🌱🤍 ‌‌@Mosbatbash 💥
حکایت کیف اشتباهی💼 دختری در ایستگاه قطار کیف سیاهی برداشت و سوار قطار شد. چند دقیقه بعد فهمید کیف متعلق به او نیست. وقتی آن را باز کرد، داخلش چند لباس، یک دفترچه و پاکتی پر از پول بود. اولین فکرش این بود که کیف را تحویل دهد؛ اما بعد با خودش گفت: «صاحبش که مرا نمی‌شناسد.» در همان لحظه، چشمش به دفترچه افتاد. صفحه اول نوشته بود: «این پول، تمام پس‌انداز من برای عمل دخترم است.» دختر بی‌درنگ کیف را بست. قطار هنوز حرکت می‌کرد. در ایستگاه بعد پیاده شد و به ایستگاه قبلی برگشت. مردی را دید که با اضطراب دنبال چیزی می‌گشت. کیف را به او داد. مرد وقتی محتویاتش را دید، اشک در چشمانش جمع شد و گفت: «نمی‌دانم چطور تشکر کنم.» دختر گفت: «لازم نیست. فقط یک روز اگر کسی چیزی را اشتباهی برداشت، کمکش کن برگرداند.» نتیجه: درستکاری زمانی معنا پیدا می‌کند که هیچ‌کس برای انجامش تو را تماشا نمی‌کند. ‌‌@Mosbatbash 💥
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نزدیکترین آدم زندگیت کیه ؟؟ ❤️👌 ‌‌@Mosbatbash 💥
نازهای آخر شبی 🤌👇🙈 https://eitaa.com/joinchat/2082538108Cfe05028ad8 "با این تکنیک ها ، فاتح قلب❤️عشقتـــــ باش"🔞
خانوما قبل خواب این دو کارو حتما انجام بدین 👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/2082538108Cfe05028ad8