از اونجایی که دیگه خیلی داشتم چایی میخوردم و ترس از کم خونی و اینا اومد سراغم(البته یه کوچولو معدم هم داشت اذیت میشد)
آره بعد از ۱ روز دیگه انقد سردرد داشتم که نگو و بالاخره ۱ استکان چایی به خودم جایزه دادم😨
هدایت شده از روزمرگی با طعم املت ربی
اگه اینقدر از فارسی خوندن متنفر نبودم زندگیم بهتر بود