" حباب در برابر حباب " 4
اپیزود سوم:
مدرسه دخترونه.
هم کلاسیاشو دعوت کرد به جشن تولدش.
بهشون درگوشی گفته بود:
میخوام سرود سلام فرمانده بذارم.
یکی از دخترای مقید و چادری کلاس خوشحال میشه. ولی بعدا متوجه میشه #خانواده اش ممکنه مانع اینکارش بشن و آهنگ پخش کنن!
اپیزود چهارم:
رفتیم خونشون.
اولین دیدار ما و والدینش بود.
مادرش میگه بعد از اعتکاف خیلی دعای شهادت میکنه. تو رو خدا بهش بگید نگه!
آخه توی اعتکاف تابوت شهید گمنام برده بودیم و تا مدت ها تحت تأثیر بودن نوجونای اعتکاف.
بعد که واسه والدینش تعریف صحیح از آرزوی شهادت رو گفتم، آروم شدن.
(گفتم آرزوی شهادت یعنی میخوام مثل شهید حججی زندگی کنم پس هر چی آرزوی شهادت بیشتر، احترام به پدر مادر بیشتر...
هر چی آرزوی شهادت بیشتر خدمتگذاری و ادب بیشتر....
آرزوی شهادت آرزوی ریختن یه لحظه خون نیست. آرزوی زیست شهدایی هست.)
خلاصهٔ "حباب در برابر حباب" تا اینجا
1. دانش آموز
2. توهم تبلیغ
3. خانواده
و قسمت آخر
4. معلم
یکی از محورهای ایجاد حباب معلمین یا مربی ها هستن که در ادامه میگم ان شاء الله.
فرهنگ جهاد و شهادت و ادبیات پایداری یه معدنه.
این نعمت، باید روایت بشه.
باید از روایت، درایت رو استخراج کنیم.
که نیاز هست به معدنچی!
#حاج_احمد معدنچی بود.
برای رسیدن به جواهر های قیمتی نیاز به تربیت انسانی در تراز حاج احمد هست.
"حباب در برابر حباب" 5/آخر
حرف از #معلم حرف از باغبونیه که 12 سال فرصت داره تا درخت تناور با ثمر رو رشد بده.
ممکنه حرص و غرص درخت هم انجام بده. ولی نمیذاره علف هرز اطرافش سبز بشه.
اکثرمون اون خاطرات غیر درسی رو از معلم یادمونه! در حالیکه بیشتر وقت رو صرف تدریس میکنه.
معلم میتونه ما رو با متدین یا بی تفاوت بار بیاره.
میدونید خو قلهٔ ترسیم شدهٔ آقا واسه مدارس اینه که بستری باشن برای آموزش سبک زندگی اسلامی، تعاون و همکاری اجتماعی و نظم و قانونگرایی*.
بنظرتون الان کجای دامنه نسبت به قله هستیم؟!
* ۲۱ /اردیبهشت/ ۱۴۰۱
درسته اغتشاش تموم شده
ولی اثر سیاهی شعارنویسی ها توی سطح شهر مونده.
مثل اثر #سیاهی_شبهه توی ذهن ها.
اکثر ناراحتی، گوشه گیری و نیومدن نیرو ها سر اینه که #جدی باهاشون تعامل نشده!
برخورد جدی نه به معنی تشر و اخم، به معنی اینکه صداشون کنیم بیان.
نیرو ها سر راهی بزرگ شدن، جدی بزرگ نمیشن.
اومد اومد نیومد نیومد!
تعامل جدی یعنی بعد کار به چند تا نیرو زنگ زده میشه که چرا نیومدی؟!
به خدا پناه میبرم از شر #تشریفات..
ادب و آداب جای خود ولی عجب شرک خفی ای هست این تشریفات.
"هویت، مدیریت" 1
بالاترش نیست...
خوب های مدرسه نیاز به تشکیلات دارن!
دونه های #تسبیح نیاز به نخ دارن!
بسیج دانش آموزی و انجمن ها سر جای خودش اگر فعال باشن. ولی حرف از همدلی و تعاون بین خوب های مدرسس...
طلبه و مُبلغ و معلم میان و میرن ولی این جمع شدن خوب های مدرسه بالاترش نیست...
مگر بالاتر از هویت دادن به دانش آموز برای مدیریت مدرسه هست؟!
اولویت فعالیت تشکیلاتی خوب های مدرسه کمک به تقویت درس و نظم ضعیف های مدرسه باشه که نور علی نور میشه.
دیگه ناخودآگاه نگاه میکنن به خوبای مدرسه، نمازخونه هم پر میشه...