درياي شور انگيز چشمانت چه زيباست
آن جا كه بايد دل به دريا زد همين جاست
در من طلوع آبي آن چشم روشن
ياد آور صبح خيال انگيز درياست
گل كرده باغي از ستاره در نگاهت
آنك چراغاني كه در چشم تو برپاست
بيهوده مي كوشي كه راز عاشقي را
از من بپوشاني كه در چشم تو پيداست
ما هر دُوان خاموش خاموشيم ، اما
چشمان ما را در خموشي گفت و گوهاست
ديروزمان را با غروري پوچ كشتيم
امروز هم زان سان ، ولي آينده ما راست
دور از نوازش هاي دست مهربانت
دستان من در انزواي خويش تنهاست
بگذار دستت راز دستم را بداند
بي هيچ پروايي كه دست عشق با ماست
یکی از او پرسید: که چگونهای؟
گفت: چگونه بود حالِ قومی که در دریا باشند و کشتی بشکند و هرکسی به تختهای بمانند؟!
گفتند: صعب باشد!
گفت: حالِ من هم چنان باشد..
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
شهید نیما مرادی، ملوان کشتی که در حمله اوکراین به شهادت رسید، آدمو یاد مجید سوزوکی میاندازه...
. فنپیج
@farsitweets
دوستانِ عزیزم شما اگه واقعا سرتون شلوغ باشه و کار داشته باشین دیگه فرصتی برای شرح غمتون ندارین غمگین و خسته کاراتون رو انجام میدین و تمام
برای من یکسال قبل انگار ۱۰ سال قبل بوده. اینقدر این بین، حجم اتفاقات و تنشهای ذهنی و هیجانی زیاد بوده که واقعا خاطرات و تجربههای من از یکسال قبل، اندازهی ۱۰ سال ازم دوره. عددهای تقویم انگار یه شوخیان.
روز جهانی عاشقانِ کتاب رو میخوام چیکار؟ من خود کتاب رو میخوام. بخر و برام با یه نامه پستش کن.