وَيُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ العُقول¹؛
دفینههای اندیشمندی را در اینها برشورانند.
ويُثيرُوا از همان مادهی «ثوره» است که ایشان اشاره کردند؛
ثوره، يَثيروا، ثائر، يُثيروا اینها همه از یک ماده است. برشوراندن.
دفینههای اندیشمندی را [برشورانند].
دفینه یعنی آن چیزی که قیمتی است و آن را دفن کردهاند، زیر خاک کردهاند. گنجینهای که زیر تلّی از خاک یا مثل خاک پوشانده شده، دفینه است.
یعنی اندیشمندیِ انسانها در نظام جاهلی، به وسیلهی مستکبران در زیر خاکها دفن شده؛
یا خاکهای اوهام جاهلی، تصوّرات غلط، پندارهای باطل، یا خاکهای فشار و زور و ارعاب و غلبه دادن سنتهای غلط.
انبیا میآیند دفینهها را میآورند بیرون؛ دفینهی اندیشمندی را در انسانها برمیشورانند؛
یعنی به انسان ارزشمندی میدهند. نه اینکه فقط به عنوان تعارف به او میگویند دارای ارزش هستی، نه، او را واقعاً دارای ارزش میکنند، به او ارزشمندی میدهند. انبیا با این رسالت و با این پیام میآیند.
°• خونآورد •°
¹خطبه اول نهجالبلاغه
۲۵۶ 🌌
ثوره، تلاش، شورش، قیام، اینها همه معنی دارد اما هدف چیست؟
هدف، انتقام کشیدن از بنی قابیل است که دستش آن همه به خون ثارهای عزیز ما آغشته است؛
و این همه، جواب گفتن به دعوت آن پرندههایی است که در گرد سر قبیلهی ما دائماً ما را میخوانند و ضجه میکشند و ما را به انتقامخواهی و خونخواهی فرا میخوانند.
ثوره، ثار، وراثت، داستان شروع تاریخ یعنی اولین ثـار، هابیل و بعد، آخرالزمان یعنی تحقق انتقام جهانی است که مجموعاً فلسفهی تاریخ اسلام را در دید شیعیاش تفسیر میکند.
«یا ثارالله و ابن [ثاره]».
°•خونآورد•°
۲۵۶ 🌌
خون آورد
کتاب خونآورد گزارش ساواک از جلسهای در تاریخ ۱۰ دی سال ۵۵ است. این جلسه ظهر تاسوعا در خانهی یکی از انقلابیون تشکیل شدهاست.
دکتر شريعتی، آیتالله مطهری و آیتالله خامنهای دربارهی مفاهیمی چون انقلاب، ثوره و قیام گفتگوهایی برای دیگران داشتهاند که خواندن آنها مفید است.
جبهه و دوگانه درست تاریخی دوگانهی حق و باطل است که در این کتاب این دوگانه از آغاز تا پایان خلقت معرفی میشود.
قیام امام حسین در راه همین مبارزهی بین حق و باطل است.
میتوانید برای مطالعه این کتاب کمحجم از لینک زیر استفاده کنید:
https://taaghche.com/book/161013
۱۴ از ۴۵
#چند_از_چند
۲۵۶ 🌌
گرمای تابستان باید جوهر قلمم را برای نوشتن روانتر میکرد، اما شاید کولر کار خودش را کرده؛ قلمم یخ زده و نمینویسد. :(
من عکاس خوبی نیستم، حتی این روزها حوصلهی عکاسی و قاببندی را هم ندارم. اما ارزش عکس را فقط به تکنیکی بودن و حرفهای بودنش نمیدانم. عکسها باید چیزی را درون ما زنده کنند، چیزی که وقتی به عکس نگاه میکنیم ما را رو به جلو هدایت کنند.
این عکس از این سفر، درون مرا زنده میکند. فکر میکردم اینبار سفر پرباری نداشتم، نتوانستم آنطوری که باید زیارت کنم. من آدم زیارت خواندنهای طولانی و نمازهای پشت سر هم نیستم. من خلوت را دوست دارم. فکر کردن بسیار در گوشهای خلوت از حرم را دوست دارم.
اینبار فقط یکبار توانستم این خلوت را داشته باشم؛ اما حس میکنم ارزشش برایم زیاد بود، خیلی زیاد.
من بخشی از زیارتنامه را دیدم که سالها شاید روخوانیاش کرده بودم اما نخوانده بودمش. سالها به چشمم خورده بود، اما ندیده بودمش.
من این بخش را برداشتم برای خودم، یک هدیه از امام رضا برای من.
بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یَا مَوْلاَیَ أَتَیْتُکَ زَائِراً وَافِداً عَائِذاً مِمَّا جَنَیْتُ عَلَى نَفْسِی وَ احْتَطَبْتُ عَلَى ظَهْرِی
فَکُنْ لِی شَافِعاً إِلَى اللَّهِ یَوْمَ فَقْرِی وَ فَاقَتِی فَلَکَ عِنْدَ اللَّهِ مَقَامٌ مَحْمُودٌ
پدرم و مادرم فدای تو باد ای مولا
من، در حالی که زائر و وارد و پناهنده از جنایت خود بر خود هستم به زیارت و حضور شما شرفیاب شدم
جنایتی که بر پشتم انباشته و پشتم را به آن سنگین نمودم پس تو در روز نیازمندی و فلاکتم از پیشگاه خدا برای من وساطت نما که مقام محمود در نزد خدا برای توست...
°••°
@mtalebi76
°••°
۲۵۶ 🌌
°•خط قرمزهای تربیتی•°
من و همسرم در تربیت فرزند یک خط قرمز خیلی قرمز و بزرگ داشتیم؛ دیدن تلویزیون.
رد شدن از این خط قرمز برای ما خیلی حیاتی و مهم بود، آنقدر زیاد که سرش با پدر و مادرهایمان بحث و جدل داشتیم.
بزرگ کردن بچه با تلویزیون خیلی ساده و آسان است، مینشید پای تلویزیون و تو به کارهایت میرسی؛ غذا درست میکنی، ظرفهایت را میشوری، خانه را جارو میکشی و گردگیری میکنی و به نوشتن داستان و خواندن کتابت میرسی. حتی در این شرایط به سادگی درس میخوانی.
زندگی ایدهآل قبل از بچهداری در دوران بچهداری. حالا هر از چندگاهی بچه هم سراغت میآید، اما این مراجعه آنقدرها وقت گرانبهایت را نمیگیرد.
بعد از یکسالگی پسرک حساسیتمان کمتر شد، البته در خارج از خانه. نمیتوانستیم تمام وقتی که بیرون از خانه هستیم با اطرافیانمان درگیر باشیم که تلویزیون را خاموش کنید، برای همین خط قرمز هنوز در خانه پررنگ بود.
یک هفته است که از سفر برگشتهام، قوای رفتهی بدنم هنوز بازیابی نشده، نمیتوانم برای کارهای معمولم هم انرژی ذخیره کنم و ضعف در دست و پایم میلولد.
تنها راه پیش رویم روشن کردن تلویزیون است.
آن خط قرمز پررنگ کمرنگ شده، اما ماهها مراقبت کار خودش را کرده. چند دقیقه میخ تلویزیون میشود. بعد بلند میشود، میآید دست مرا میکشد که بلند شوم، تا کنار تلویزیون کنارش بنشینم.
نقاشی بکشیم، ماشین بازی کنیم و بعد میرود سراغ بقیه اسباببازیهایش.
اگر تلویزیون را خاموش کنیم، اعتراضی نمیکند. حتی اصرار خاصی هم برای روشن کردن تلویزیون نمیکند.
اما بازهم با همهی اینها من دوست دارم برگردم به آن خط قرمز پررنگ؛ اینکه هیچ دقیقه و ثانیهای جلوی تلویزیون نباشد.
°• @mtalebi76 •°
کتابخانهی نیمهشب
مت هیگ
ایدهی اصلی کتاب را دوست داشتم. اینکه گاهی حسرتها مانع حرکت ما در زندگی میشوند؛ اما لزوما برگشت به عقب و انتخاب متفاوت قرار نیست باعث شود زندگی بدون نقصی داشته باشیم.
نمیدانم این کتاب را میتوانم #چند_از_چند حساب کنم یا نه؛ اما صادقانه ۳۰، ۴۰ صفحهی پایانیاش را نخواندم و فکر میکنم حتی اگر بیشترش را هم نمیخواندم چیزی را از دست نمیدادم.
۱۵ از ۴۵
#چند_از_چند
°• @mtalebi76 •°
هدایت شده از أخٌفيالله
12.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما خدا را داریم...
✅ سازمان هنری رسانهای اوج
@Owjmedia_org
هدایت شده از أخٌفيالله
با ذهنی آرام این چند مقدمه را بررسی کنید و جواب سوال با شما
- سال ۱۳۶۱ اولین حضور سپاه بود در لبنان برای کمک، آن زمان که خیلی از ما نمیدانست همچین کشور و مجاهدینی وجود دارد
از همان ابتدا تا شهادت پای این حمایت بود، از حاج احمد متوسلیان تا شهید نیلفروشان که کنار سید شهید شد
- سردار امروز ما همان کسی است که جوانیاش را در این مسیر گذرانده، آنان که برای ما حاجی و فرماندهاند و شهید شدهاند در حزبالله، رفیقهای قدیمی او بودند
- خیلی از ما حتی اخبار جنگ ۳۳ روزه را دنبال نمیکردیم و از این اتفاق بزرگ بی خبر بودیم
جنگی که معروف شده بود رژیم هرجا ظن حضور نیرویی از حزبالله را در یک ساختمان داشته باشد کل ساختمان را خراب میکند
آن روزها سپاهیهای ما در لبنان بودند و فقط چند خاطره محدود را سالها بعد از شهید حاج قاسم شنیدیم
- بعد از جنگ ۳۳ روزه حزبالله نیرویی توانمندتر شد و حتی برای بازسازی های شهر سپاهیهای ما کنار حزبالله و مردم لبنان بودند که از بینشان بعدها شهید شاطری معروف شد
و خیلی از ما باز بی خبر بودیم
- رهبر انقلاب سالهاست فلسطین را قضیه اول اعلام میکنند، حمایت از حزبالله و برادری با ایشان را مهم میدانند، تا حدی که گفته بودند مترجم در جلسه ها نباشد، هم شما عربی یاد بگیرید هم برادران لبنانی فارسی
خیلی از ما جدی نمیگرفتیم و منتظر کلمه " فرض" بودیم برای کمک، اما سپاه قدس ما سالها حضور مستقیم و غیر مستقیم موثر را در کارنامه خود داشت
- ایران قلب جبهه مقاومت است، نه به خاطر ایران و ایرانی، بلکه برای آرمان بزرگ اسلام و این را فرماندهان مقاومت در لبنان و فلسطین و یمن و عراق خوب میدانند و در صحبتهای ابوعبیده، ابو حمزه، سید بدر الدین و... یا تشکر مختصر از ایران است یا حرفی از ایران نیست، چون آنها خوب میدانند عقبه سپاه نباید درگیر شود، چیزی که خیلی از ما توجه نمیکنیم
برعکس بزرگان مقاومت، در رژیم همه حرف سر ایران است و آخرینش صحبت آن قاتل در سازمان ملل که بارها گفت ایران...
- چند سالی است دشمنان ایران به دنبال آشوب در ایران هستند
چند سال قبل روی ماشین پلیس نشستن و فیلم گرفتن و داد زدن سر پلیس شروع شد و کمی بعد فتنهای در ایران به پا شد که یکی از پایههای آن بی اعتمادی به پلیس بود در جامعه ایرانی و آثار آن در جامعهی اصطلاحا غیر حزباللهیِ ایرانی در این دو سال باقی مانده
- رژیم اشغالگر، دشمن قسم خورده ایران و ایرانی و مقاومت، برای بقا نیاز دارد به فتنه ای دیگر که پایهاش بی اعتمادی به سپاه است و جدایی انقلابیها از آن ...
سوال:
هجمه شدید جامعه لبنانی حزباللهی و ایرانی انقلابی علیه سپاه در این مدت و مخصوصا چند روز بعد از شهادت سیدحسن، کمک به مقاومت است یا دشمن مقاومت...؟