eitaa logo
۲۵۶ 🌌
65 دنبال‌کننده
163 عکس
9 ویدیو
1 فایل
۲۵۶، ابجد نور است؛ ‌نور نام خداست. 💫 ‌📌محدثه‌ام 🤱🏻🧕🏻 آنچه می‌خوانم آنچه می‌نویسم همه این‌جاست @M_talebiz
مشاهده در ایتا
دانلود
۲۵۶ 🌌
هزار و چهارصد و سه ابتدای سال ۰۳ که به چالش پیوستم، هدفم‌ را ۴۵ کتاب گذاشتم. با توجه به حجم درگیری که سال قبلش داشتم و تعداد کتاب‌هایی که خوانده بودم فکر می‌کردم هدف راحتی است. البته که هدف راحتی هم بود اگر من حال مناسبی داشتم. شاید بیشتر از ۴۵ کتاب را شروع کردم‌ اما ۴۵ تا را نتوانستم تمام کنم. حال جسمی‌ام روی ارتباط گرفتنم با کتاب‌ها هم تاثیر گذاشته بود و هر کتابی به مذاقم‌ خوش نمی‌آمد. با این حال ۳۱ کتاب از ۴۵ کتاب را خواندم. بخش زیادی از نهج‌البلاغه را هم خواندم. در نوشتن هم‌ می‌خواستم پرنویس‌تر باشم، اما نشد؛ می‌توانستم بیشتر بنویسم‌ اما کمال‌گرایی نگذاشت. کلی نیوورد نصفه و نیمه از سالی که گذشت روی دستم ماند. ۰۳ برای من سال عجیبی بود، از آنجایی که تا توانسته بودم برای خودم برنامه ریخته بودم اما یک هدیه همه چیز را زیر رو کرد و سال من جور دیگری پیش رفت. بیشتر به آينده فکر‌ کردم به اینکه از خودم و زندگی چه می‌خواهم، هنوز هم نمی‌دانم، هنوز برای سوال‌هایم جوابی پیدا نکرده‌ام اما یک قدم جلو آمدم و واضح‌تر فکر کردم و صحبت کردم با خودم. آن‌قدر واضح و صریح که خودم از خودم بدم آمد، که خودم را که شرایطم‌ را که کارها و وظایفم‌ را دوست نداشتم. هزار و چهارصد و سه با همه‌ی سختی‌ها و چالش‌هایش تمام شد. اول ۰۳ فکر نمی‌کردم آخر سال مادر دو فرزند باشم. فکر نمی‌کردم مادربزرگم را از دست داده باشم. فکر نمی‌کردم دنیا این همه چرخ بخورد و بالا و پایین برود. و ایمان آوردم به کلام مولا:" عَرَفْتُ اَللَّهَ سُبْحَانَهُ بِفَسْخِ اَلْعَزَائِمِ وَ حَلِّ اَلْعُقُودِ وَ نَقْضِ اَلْهِمَمِ." به هزار و چهارصد و چهار فکر نکردم، برایش برنامه‌ی خاصی ندارم فقط می‌دانم می‌خواهم بهتر زندگی کنم. ‌°• @mtalebi76 •°
دنیا یک چیز خیلی مهمی کم دارد. یک چیزی که هر موقع یادم می‌افتد که نیست، اعصابم را بهم می‌ریزد. یک چیزی که هر وقت در رویاهایم وجودش را تصور می‌کنم، دیگر متوجه گذر زمان و اتفاقات مکان پیرامونم نمی‌شوم. چیزی که شیرین‌ترین لحظات را برایم در عالم خیال می‌سازد. از نظر من دنیا یک «مغازه مرگ‌فروشی» کم دارد. مغازه‌ای که آدم‌ها بروند آنجا و چگونگی لحظه مرگشان را سفارش دهند و البته بهایش را هم بپردازند. مثلاً مغازه‌ بزرگی را تصور کن پر از تصویرهای متنوع از لحظه مرگ افراد مختلف که قابل سفارش است و حتی می‌توان آن‌ها را شخصی‌سازی کرد. در قسمت خاص و ویژه‌ای از مغازه چندین تصویر خودنمایی می‌کنند که خیلی کم‌یاب هستند و برای عوام قابل سفارش نیست. هر کسی جرئت و طاقت دیدن این تصویرها را ندارد. مشتری‌های این نوع مرگ‌ها خیلی کم هستند و تازه بین آنها هم هرکسی توانایی خریدش را ندارد. تصویری که در این قسمت بیشتر از همه خودنمایی می‌کند تصویر یک جسمی شبیه بدن انسان است که عریان و منهدم شده روی خاک پخش شده و سر هم ندارد. البته از دور پرهیب سری بر روی نیزه معلوم است که پشت سرش زنی دست به سر در حال تماشای آن است. زیر این تصویر درشت نوشته شده:‌ «ابداً فروشی نیست! این شهادت انحصاراً متعلق به ارباب عالم، حسین ابن علی(ع) است». یا مثلاً چند ردیف پایین‌تر از این تصویر، تصویر دیگری از یک مرد خسته و زخمی است که در یک خانه خرابه روی یک مبل خم شده و ابهت نگاهش عرق شرم روی پیشانی‌ات می‌غلطاند. در زیر این تصویر نوشته شده: «انحصاراً برای معدود افرادی که همیشه در حال جنگ با ظلم بودند، مثل یحیی سنوار». و من در خیالاتم مطمئن هستم که بر روی این دیوار تصویر احمد منصور هم هست. تصویری که احتمالاً او از روی تصویر یحیی سنوار برای خودش سفارش داده و شخصی‌سازی کرده. تصویر مردی در میان آتش، با هیبت روی صندلی نشسته، پشت یک میز کار در چادری سوخته، خسته از آدم‌های بی‌خیال و شعاری دنیا که با نگاهی تحقیر کننده به زمین زیرپایش خیره شده. راستی در این مغازه بزرگ، آدم‌های دنیا کجا هستند؟ من مطمئنم در همان جلو مغازه، جایی که حراج مرگ‌های بنجل و به درد نخور و کم قیمت است جمع شدند و انتخابشان معمولاً «یک مرگ آرام در کنار ساحل در هنگام غروب آفتاب»، «مرگ آبرومندانه و شرافتمندانه در یک قصر با شکوه»، مرگی در یک هوای بارانی که در آن هنگام کسی روی پیاده‌رو ویولون می‌زند»، «مرگی در حضور افراد خانواده در حالیکه دست همسر و بچه‌هایم را در دست دارم» و از این دست مرگ‌های بی‌معنی و مسخره است. من این خیال را با شما به اشتراک می‌گذارم. اگر خواستید بعضی وقت‌ها شما هم در این مغازه بیایید و تصاویر را ببینید و سفارش دهید. شما که وضعتان خوب است. می‌توانید بهای آن تصویرهای خوب و قشنگ را پرداخت کنید. من کجایم؟ زیاد مهم نیست، ولی به هر حال اگر خواستید من را هم پیدا کنید احتمالاً جایی در بین همان تصویر احمد منصور یا یحیی سنوار هستم که از فرط فقر و طمع به حالت التجاء روی زمین افتادم و آیه «یا أیها العزیز...» به سمت بالای سرم می‌خوانم.
۲۵۶ 🌌
زمانیکه ده، دوازده ساله بودم، تصور می‌کردم آدم بیست‌ساله خیلی بزرگه، خیلی چیز‌ها می‌دونه. وقتی شمع ت
‌ ‌امروز ۲۸ ساله شدم. احساس شعف می‌کنم. نه برای اینکه تولدم است، تولد آنقدرها هم‌برای من مهم‌ نیست. بیشتر از تولد به دنبال تحول هستم، دعا کنید برای قوی شدن اراده‌ام که بروم سمت تحول. احساس شعف می‌کنم، امروز سالگرد حمله‌ی آوريل ۲۰۲۴ ایران به اسرائیل است. احساس شعف می‌کنم که در دوره‌ای زیست می‌کنم و‌ دنبال تحول هستم که‌ دنیا در حال تحول است. احساس شعف می‌کنم که تحولات دنیا دارد نخاله‌ها را غربال می‌کند و دعا می‌کنم که من در نخاله‌ها نباشم. ضمیمه: عکس شاید با متن بی‌ربط باشد، اما ربط دارد. من تحول را به‌خاطر این دونفر می‌خواهم، من با تولد پسرها فهمیدم که تحول چقدر مهم است. °• @mtalebi76 •°
یه عالمه کلمه توی سرم وول می‌خوره. کلی یادداشت نصفه و نیمه دارم. اما نای نوشتن‌ ندارم، اما میگم خدایا شکرت. حداقل اگر کمرم درد می‌کنه، اگر خونه بهم ریخته‌است، اگر به کارهای مورد علاقه‌ام نمی‌رسم اما بازم خدایا شکرت. شکرت که نگاهت به زندگی من هست. شکرت که من رو به حال خودم رها نمی‌کنی. ‌ ‌ ‌‌نیمه‌شبِ ۳۹ روزگی...
✂️ جلوگيری از ریشه دواندن نفسانیت‌ها و کدورت‌ها در کار گروهی 🔰 آیت‌الله حائری شیرازی (ره): ♨️ اگر بین شما و دوستانی که دور هم جمع شده‌اید، کم و بیش هوای نفس باشد، محصولش و آثارش بعدها معلوم میشود. سعی کنید که از حالا، هوای نفس در کار نیاید. هوای نفس در ابتدا مثل بذر است؛ وقتی که در کار بیاید، رشد میکند و ثمر می‌دهد و آنگاه که ثمر داد، ثمرۀ تلخی خواهد داشت. این ثمرۀ تلخ از حالا که دوبرگ دارد معلوم نیست، اکنون که نفس گیاهی دوبرگی است آن را بکنید که وقتی کهنه شد، کندنش بسیار مشکل است. ♨️ کدورت‌ها و نفسانیت‌ها مثل علف‌اند که آنها را با دو انگشت در می‌آورند و وجین میکنند؛ اما وقتی ریشه زد، به این آسانی در نمی‌آید؛ اگر بخواهید یکی از ریشه‌ها را بیرون بیاورید، کمر را درد می‌آورد. اخلاق‌های فاسد نیز همراه آدم رشد میکنند و وقتی که انسان میخواهد آنها را از جا بکند، کمرش درد میگیرد و از جا کنده نمی‌شوند. تا وقتی ریشه ندوانده و تا دوبرگی کوچک است، کندنش آسان است. ♨️ مثلاً کدورت‌ها را در ابتدا با حرفی یا پوزشی یا توضیح دادنی میتوان رفع کرد؛ اما اگر رهایش کنی، همین طور تغذیه و رشد میکند و ریشه‌دار میشود؛ اگر هم بخواهی آن را بکنی ساقه‌اش کنده می‌شود و ریشه‌اش میماند و آن وقت از جایی دیگر سر بر می‌آورد. 📖 کتاب تمثیلات سیاسی اجتماعی، ص ۲۷ 📲کانال تشکیلات‌ توحیدی 🆔 @tashkilat_ir ▫️▫️▫️▫️
👾 کارتون عجیب شبکه پویا! 📺 بعد از ظهر بود و دراز کشیده بودم که اتفاقی صدای شبکه پویا و کارتونش را شنیدم. یکی از شخصیت‌های داخل کارتون می‌گفت: «یه شایعه قدیمی هست که میگه تو سیاره ما موجودات نامرئی وجود دارن!» چشم‌هایم را باز کردم و حساس شدم! نشستم و ادامه کارتون را نگاه کردم! چرا نشستم و نگاه کردم؟ چون یکی از شخصیت‌های داخل کارتون معتقد بود که این موجودات نامرئی خرافه است و اگر این‌ها وجود داشتند که ما متوجه می‌شدیم. همین کافی بود تا انگیزه لازم را پیدا کنم تا ببینم آیا یک کارتون در شبکه پویا می‌تواند به کودکان ایران نشان بدهد و اثبات بکند که موجودات نامرئی‌ای هستند که ما آن‌ها را نمی‌بینیم و با حواس هم نمی‌توانیم درک‌شان کنیم اما وجود دارند و مثل ما حیات دارند. برای من، اثبات شدن این مطلب در کارتون، حیاتی شده بود و مشتاقانه می‌خواستم ببینم در انتها، قصد کارتون چیست؟ رد یا اثبات موجودات نامرئی؟ شخصیت عاقل داخل کارتون در جواب آن شخصیتی که درباره موجودات نامرئی سوال پرسیده بود، گفت: «این موجودات وجود ندارند و بیا عینک آشکارساز موجودات نامرئی را بزن تا متوجه بشی وجود ندارند.» شخصیت سوال کننده، عینک را زد و چیزی ندید و در وهله اول به او اثبات شد که چنین موجوداتی وجود خارجی ندارند. اما در عین حال، بازهم قانع نشد و یک سوال جالب پرسید: «چطور این قدر یقینی می‌گویی که وجود ندارند؟» شخصیت عاقل باز جواب داد: «بیا از ستاره راهنما بپرسیم. اون همه چیز را می‌داند! اگر وجود داشته باشند، او می‌داند!» از گفتگوی دو شخصیت کارتون ماتم برده بود. به هیجان آمده بودم. یک صحنه طراحی شده برای رسیدن به یک مقصد خاص، در این کارتون خارجی با دوبله فارسی در شبکه پویا! انگار در مناظره تالار دانشگاه بین دو نفر که معتقد «به شناخت جهان از طریق مشاهده» و «شناخت جهان از طریق روش‌های دیگر به علاوه مشاهده» هستم. گفتگوها کاملا شبیه به سوال و جواب‌های یک مناظره بود که البته انگار در انتهای مناظره قرار بود نتیجه غلطی اثبات شود. ستاره راهنمای همه‌چیزدان وارد ماجرا شد و تا آمد با اطلاعاتش دو کودک داخل کارتون را راهنمایی کند، سیستم‌اش قاطی کرد و خاموش شد! انگار واقعا موجود نامرئی‌ای وجود داشت که نمی‌گذاشت ماجرا به طریق عادی پیش برود. تعلیق ایجاد شده در داستان، برای مخاطب این سوال را ایجاد می‌کرد که نکند واقعا موجودات نامرئی وجود دارند؟ در ادامه داستان، ماجراهایی پیش می‌آید و دست آخر به شخصیت‌های داخل کارتون اثبات می‌شود که آن موجود نامرئی که باعث ایجاد مشکل شده بود، میدان مغناطیسی سیاره است که با چشم دیده نمی‌شود اما شخصیت‌های داخل کارتون با استفاده از علم و عقل خودشان توانستند مشکلات را کنترل کنند و منبع این موجود نامرئی، یک سنگ مغناطیسی در آسمان بود که خود آن نیز، یک منبع مادی است و چیز عجیبی نیست! حیرت آور بود. چقدر زیبا مبنایی که تفکر اومانیسیتی غرب در تمام طول این سال‌ها به اشکال مختلف به خورد ما داده بود را شبکه پویا در یک کارتون به خورد کودک ما می‌داد. مبنایی که می‌گوید با عینکِ مادی می‌توان فهمید موجودات نامرئی غیرمادی وجود ندارند و اگر هم چیز نادیدنی‌ای در طبیعت باشد، با ابزار علم و عقل قابل کنترل است. و این یعنی همان غرب، تفکر غرب و علوم انسانی مسموم که در دانشگاه‌های ما در حال تدریس است. حال شاید این تحلیل برای برخی اذهان، بدبینانه به نظر برسد، اما ما یاد گرفتیم و در حال تلاشیم که از کنار هر چیزی مخصوصا اگر آن چیز وارداتی و از دنیای مادی غرب آمده باشد، با تامل و دقت بگذریم. تا عاقبت چه باشد. ✍ Sma_Ganjalikhani
هدایت شده از ابطال باطل
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️ تجویزهای عجیب دانشمندان غربی برای مادران و نوزادان! ⭕️ سوال اینجاست؛ علم در خدمت تعالی و رشد انسان یا در خدمت سرمایه‌داری و پیشرفت‌های تقلبی؟ ✖️ Ebtalebatel
▪️ حسرت! ▪️ یکی از اسامی معروف قیامت، یوم الحسرة است. روز حسرت! به این اسم فکر می‌کردم. چرا از بین احساساتی که داریم مثل ناراحتی، خشم، غم و...، حس حسرت و افسوس به عنوان اسمِ روز قیامت انتخاب شده است؟ ذوقاً به ذهنم رسید که شاید آن افسوس و حسرت خوردن ما در قیامت، چه نیکوکار باشیم و چه گناهکار، شاید بدترین حسی است که یک انسان می‌تواند آن را تجربه کند. ▪️ به درونم رجوع کردم. دیدم هر حس منفی و بدی که در وجود انسان باشد، قابل هضم است و راهکاری برایش هست. مثلا ناراحتی، کم رنگ می‌شود و با عامل شادی‌بخش حل می‌شود؛ یا عصبانیت با گذشت زمان فراموش و کم‌ارزش می‌شود. اما حسرت را چه کارش می‌توان کرد؟ وقتی آن چیزی که می‌خواستیم از دست رفته است، دیگر رفته است. کاری نمی‌توان کرد! و چه بسیار رفته‌هایی که هیچگاه بازنمی‌گردند و این برنگشتن و از دست رفتن، عامل حسرت است. راهکاری ندارد، کاری نمی‌توان کرد و فراری از حسرت نیست. ▪️ به این حسرت که فکر می‌کردم، بعد از یک سال متوجه شدم چه حسی نسبت به شهدای پرواز اردیبهشت دارم. فهمیدم که چرا این حسی که هست، کم رنگ نمی‌شود، حل نمی‌شود و به حس دیگری تبدیل نمی‌شود. چرا هنوز در ۵:۳۲ صبح ۳۱ اردیبهشت مانده‌ام. آن وقتی که در آن کلیپ کوتاه، صدای مردی که تصویر پهپاد حرارتی را نشان دوربین می‌داد گفت: «هیچ کدامشان زنده نیستند، ببین. هیچ اثری از گرمای بدن هیچ‌کدامشان نیست...» ➖ آقای مخبر گفت: پس از شهادت آیت‌الله رئیسی هر بار که خدمت حضرت آقا رسیدم ایشان با تاثر می‌فرمودند: آقای مخبر! خیلی حیف شد!Sma_Ganjalikhani
‌ من آدم کافئین‌خوری نبودم. چای را سالی یک‌بار، یا چند‌باری بیشتر جایی غیر از خانه، در مهمانی‌ها می‌خوردم. آدمی نبودم که انرژی‌ام از چای و قهوه تامین شود و اصلا به آن انرژی نیازی نداشتم. بعد از به دنیا آمدن فرزند دوم، خیلی روزها صبح که از خواب بیدار می‌شوم حتی اگر صبحانه هم نخورم، قبل از شروع کارها حتما یک لیوان باید بنوشم. ‌امروز با همه‌ی روزها فرق داشت، صبحش را با کافئین‌ شروع نکردم. اما ساعت ۷ شب مجبور شدم یک‌ لیوان بنوشم. چندماه قبل متوجه شدم اگر بعد از ناهار سراغ قهوه بروم تا آخر شب اضطراب و تپش قلب خواهم داشت. بعد جایی خواندم که باید قهوه را صبح‌ها نوشید از عصر که زندگی‌ آرام می‌گذرد خوردن قهوه و نسکافه باعث ضربان قلب بالا می‌شود، چون عملا به آن انرژی مضاعف نیاز نداریم؛ مخصوصا که من قهوه‌خور یا اساسا آدم اهل کافئینی نیستم. امشب که لیوان کافی‌میکس را دیدم از ذهنم گذشت که قهوه‌خور شدم. بلافاصله جمله‌‌ای از روایت رامبد خانلری در مدام جشن یادم‌ آمد:" اون کسی که قهوه نمی‌خوره از اون کسی که سه‌در‌یک رو جای قهوه می‌خوره قهوه‌خورتره." و فهمیدم من هنوز هم قهوه‌خور نیستم، فقط یک مادرم که برای ادامه‌ی حیات و حفظ اخلاق حسنه تا وقت خواب بچه‌ها نیاز به سه‌در‌یک دارم. 😶‍🌫 °• @mtalebi76 •°
لافتی الا علی لا سیف الا ذولفقار
وطن بسوزد و من در خروش و جوش نباشم؟ ‏خدا کند که بمیرم؛ وطن‌فروش نباشم... https://t.me/Dosekhatsher