eitaa logo
دانلود
بعد همینجور داشتیم میرفتیم ، یهو یکی از همون خانوما اومد پیش منو یگانه [خیلی هم گوگولی دوست داشتنی بود✨😩] اومد رو به من که اسمت چیه و اینا خلاصه یکم اطلاعات گرفت بعد یهو گفت خب مبینا بیا عروس من شو من: 😳🙂 + سکوت
بعد از سکوتم یهو برگشت گفت بچه ها مبینا قراره عروسم شه ، باشه رو داد حالا من : من فقط سکوت کردممم😭 خانومه : نه تو محله ما سکوت همون رضایته و شروع کرد از پسرش گفتن🤣
اون وسط پرسید چند سالمه ، گفتم بچه‌م هنوززز ، 16 سالمه گفت عههه هنوز بچه ای کههه
حالا یهو یگانه از اونطرف : زندایی [ بقیه صداش میکنن زندایی] مبینا هیییچی از کارِ خونه بلد نیستا ، کوچولوعه من : عزیزمم؟(:
آره دیگه خلاصه بعدش راهمون جدا شد😭😂 منو یگانه یه جا رفتیم فروشگاه ، بعدشم اگه خدااا بخواد اومدم خونه😔
:)
-NoteBook
شب بخیر.
شب بخیر.
این چه باگ مضخرفیه که ایتا داره و یهو جوگیر میشه خودش پیوی هارو سین میزنه؟
Me:
-NoteBook
شب بخیر.
شب بخیر.
من وقتی دلم برای یکی تنگ میشه ، خدا : خب امشب خوابشو ببین فردا بیشتر دلت تنگ بشه.