مسئله بعدی اینه که واقعیت ذهنیه یا عینی؟ یعنی واقعیت ساخته و پرداخته ماعه؟ یا اصلا وجودش متصل به ما عه (مثل زمان) یا خیر، خودش چیزی هست، صرف، که متاثر از موجوداتی که بهش وابستگی ادراکی دارن نیست.
درباره حقیقت هم دو دیدگاه هست
تطابق و انسجام
تطابق می گه که حقیقت زمانی رخ می ده که یک داده با واقعیت مطابقت داشته باشه. مثلا اینکه سیب من قرمزه. این جمله زمانی حقیقت داره که سیب من واقعا قرمز باشه
انسجام می گه که اینکه ی چیزی صحیح باشه کافی نیست، اما شرط لازم هست. شرط کافی، اینه که تو هم به اون باور داشته باشی. مثل این که زمین گرده، که صحیحه، و حقیقت تطابقی داره، اما اگر من معتقد نباشم که زمین گرده، این گزاره حقیقت انسجامی نداره
و درباره حقیقت هم دو مسئله نسبی و مطلق هست. که نسبیت گرا ها مثل نیچه می گن حقیقت نسبت به انسان معنی می شه. اما مطلق ها می گن حقیقت یک مسئله واحده که از ادراک تاثیر نمیپذیره.
و حقیقت اخلاقی هم ی مسئله است. که شاید بشه بهش گفت جبر جامعه، در هر حال، ی سری چیزا از لحاظ اخلاقی حقیقت دارن یا خیر؟
به طور کلی وجود مادی واقعیت مشهود تره تا حقیقت. ضمن این که واقعیت از ما تاثیر نمیپذیره، حتی اگه نسبت بهش جاهل باشیم. اما حقیقت به نوعی بر اساس ما و تفکر ما تعریف میشه.
میدونید... طبق تاریخ تمدن ویل دورانت، تو جوامع اولیه، چیزی به اسم احقاق حق نبوده. شکارگر ماهر و زحمت کش که بازدهی و کارایی ده برابری از مرد بی فایده تنبل قبیله داشته، به یک اندازه از خوراک و امکانات سهم می برده و هیچ کس به این موضوع اعتراضی نمیکرده. بعد ها، به خاطر کوهی از علل، ما در این وضعیت کنونی قرار گرفتیم. که حق ما، شد بیس اعمال و رفتار ما، و تبدیل شد به زادگاه شرارت.
بعد دیدیم چه وضع اسف باری. اون وقت دفاتر روانشناسی، پرسش نامه های جامعه شناختی، اقدامات روانکاوی و... ایجاد شدن، تا بهمون یاد بدن از خود گذشته باشیم، گاهی از حقمون چشم بپوشیم، و خودمونو برای دیگران فراموش کنیم.
حالا، کی میدونی چی تکامله؟ اون چیزی که از اون وضعیت اولیه، به این حال کشوندمون، یا اون چیزی که می خواد مارو از این وضعیت کنونی به شیوه گذشته برگردونه؟
ظاهرا کمونیست اومد همین کارو کنه. ولی نتونست بمونه. چیزی که عام بهش نیاز داشت، یکسان بودن، در حالی که این نه به معنی عدالت و نه به معنی ارضای بالادستی ها بود. چیزی که رخ نمیداد، چون عام برابری طلب، تحمل برابری نداشتن.
هدایت شده از دایگو
📪 پیام جدید
من با نیچه هم نظرم "دانایی زیادی در بطن انسان هست، بیشتر از هر فلسفه ای در دنیا" و احساس میکنم با گذشت زمان، انسان پی خواهد برد به همه "چرا" ها. و طبق همین، واقعیت خود انسانه، واقعیت تفکر انسانه و خودش به خودش میگه چیو قبول داشته باشه چون قدرت تعقل داره.
البته شایدم اشتباه کنم
#دایگو