eitaa logo
Vole
80 دنبال‌کننده
276 عکس
44 ویدیو
1 فایل
به فرانسوی یعنی پرواز فگارم، صرف چند جمله بی مبدا؟ https://daigo.ir/secret/1239708877
مشاهده در ایتا
دانلود
اره.. حرفت درسته.. دیدگاه جامعه شناسانه ای بود... البته منم تو زندگیم همیشه خودمو مقصر میدونم و این به نظرم یکم افراطی بود و هست.. اما خب.. تا وقتی باور نداشته باشی مشکلی از جانب توعه نمیتونی درستش کنی و حقیقت اینه که هیچ کس صد در صد بی تقصیر نیست.
خبر خوب.. تقدیمی ها تقریبا آمادن
:)
خب.. نیاز به توضیحات خاصی نیست.. اول همه اینکه بخشید اگه یکم دیر شد.. دو اینکه همون طور که میدونید این ی بازی و چالشه و جنبه دیگه ای نداره، سعی شده که بهتون مرتبط باشه اما مطالب نامه به این معنی نیست که شما اون درد رو دارید یا میشناسیدش و باهاش کلنجار می رید. این فقط به وایب چنلتون برمی گرده نه خودتون. و خب.. بهتراز من میدونیدکه زندگی تموم نمیشه، هیچ جوره. و برنده اونیه که ازش لذت ببره. امیدوارم به مرگ طبیعی بمیرید، بدون درد، درحالی که لبخندمیزنید.
برای آدرینا "مطمئن باش که شاد خواهی موند" خب.. شاید یکم سرد باشه اما.. نسیم رو دوست دارم. و تورو. با این حال، رد خیس اشک روی صورتم که با وزش باد یخ می کنه، اصلا دلچسب نیست. میدونی، وقتی اینجا می ایستم و به پایین نگاه می کنم، چیز هایی رو میبینم که میتونستم داشته باشم و از دست دادم. نه فقط تو. خودم. شاید تو مقصر بودی اما بخشی از من شدی و من نمیتونم به خودم خورده بگیرم. البته، اگر اون تو باشی. و بابت این نداشته ها حسرت نمیخورم. وقتی اشک میریزم نمیدونم اول به تو فکر می کنم یا به خودم. اما اون پایین چیزی هست که شاید بتونم به دستش بیارم. چیزی شبیه رهایی.
برای پریا "تو از هر چیزی ارزشمند تری" خب، هنوز هم، وقتی انعکاس تصویر لبخندت از ذهنم به قلبم می افته، گرم می شم و لبخند میزنم. میدونی، هیچ وقت فکر نمیکردم به اینجا برسم. نه به اینجا که لب پرتگاه دریام و یک ظهر دل انگیزه، بلکه به اینجا که اینقدر دوستت داشته باشم. من؟ گور بابای من. اون مهم نیست. مهم اینه که می دونم برای تو دردسرم. مایه غم و ناراحتی و کلافگیتم، مایه رنجتم. تویی که تموم زندگی و دم و بازدم منی. برای همین اینجام. نه به این خاطر که نمیتونم تحمل کنم منو دوست نداشته باشی و از وجودم رنج بکشی. بلکه چون نمیتوم دوستت نداشته باشم و موجب بشم رنج بکشی. حتی از وجود من. و می دونی. دریا همیشه قشنگه. مخصوصا، وقتی بهش آفتاب می تابه، سرشار از عشق می شه. لبخند میزنم. نهایتا، توی عشق تو جاودانه می شم.
برای اسکا "همیشه بخند، آسمون منتظره" هنوز هم داشتم می خندیدم. باور کن که هیچ چیزی نشده بود. فقط، ی لحظه، زمانی که داشتم قهقهه سر میدادم، به این فکر افتادم که چرا؟ چرا باید اینجا و اینطور باشم؟ چرا باید نادیده بگیرم؟ برای منی با اون خاطره، با اون گذشته، با اون تاریخ... میدونی،.. درد وجود نداره. ما تو یک خلا نسبی از وجود و نبود لبخند هامون به سر میبیریم. و من حس می کنم یک خلا کامل از نبودم. نترس، گریه نمیکنم به قدر کافی زیر پام آب هست. هوا هم که تاریکه.
برای میلنا "دلیل زندگی، خودتی" خب، حتی هنوزم که دارم قاشق رو به آرومی تو لیوان می چرخونم، درگیرشم. میدونی، درسته که زندگی هنوزم کتاب، نور، قهوه و تورو داره اما.. اما نمیدونم چرا باید بخونم، حس کنم، بنوشم و... میدونی، زندگی قشنگه. همیشه هم بوده، هرچند وابسته به نگاه ما اما خب، مهم اینه که دلیلی برای دیدن داشته باشی، نه تصویری برای نگاهت. شاید چیز هایی برای به دست آوردن داشته باشم اما چیزی برای از دست دادن ندارم و فکر می کنم.. بار این داشته وهمی رو دوشتم سنگینی می کنه.
برای ᴄᴏꜰꜰᴇᴇ ᴍᴏᴍᴇɴᴛꜱ "همیشه ادامه بده، میدونم که میتونی" نه اینکه بخوام تمومش کنم، فقط خواستم به شیوه خودم ادامش بدم. همیشه، قوی و پایدار خواهم بود و امیدوار. با این حال، چیزی منو به سمتی می کشونه که فکر می کنم دلم می خواد ساکن باشم. یکم. بعدش پا می شم، دوباره. و ادامه میدم. تا ابد.
برای فاطمه "خب، تو معنا رو جای دیگه پیدا کردی" میبینی؟ همشون اینجان. همش. تمام چیز هایی که میخواستم، تمام چیز هایی که به دست آوردم. جلوی چشمم. اونجایی ایستادم که همیشه می خواستم باشم، هوایی رو نفس می کشم که همیشه آرزوشو داشتم، چیزی رو حس می کنم که همیشه می خواستم بچشمش. دیگه چیزی برای تجربه نیست؟ نه. هنوز خیلی چیزا هستن که نچشیدم و می تونم بچشم. اما خب. چی ارزششو داره؟ بعدش چی؟ نهایتا مجبورم مثل تمام این دستاورد هایی که از بالای پرتگاه سقوطشونو رو تماشا می کنم، به آغوش زمین برگردم. ترجیح میدم با اختیار انجامش بدم نه با اجبار.
برای ایواره "نه. میدونی که چیزای زیادی منتظرته" من.. فقط یکم خستم. شاید، هنوز هم بشه ادامه داد اما خب.. دلایل قانع کننده نیستن. نه وقتی پا شدن، جنگیدن و ادامه دادن این قدر سخت باشه. نه وقتی بشه تمومش کرد. نه حالا. شاید، بعدها، دوباره،.. تو ی زمان دیگه.
برای یام یام "تو زیبایی زندگی هستی" اوه. من آدم مهربونی بودم که لیاقتشو نداشتید؟ اینجا جای من نیست؟ نه. فقط وقتی به این فکر می کنم که دیروز، هوا ابری بود، و من منتظر بودم خیس شم، وقتی ی گنجشک داشت کنار خیابون جون میداد و ی برگ از خانوادش جدا می شد، زندگی خیلی زشت بود. زشت تر از اونی که لیاقت منو داشته باشه. مگه نه؟