📌 دفتر بسیج
🚪 سالها بود جلوی دفتر بسیج مینشست و زل میزد به در. میگفت، اگر بیاید حتما این طرفها پیدایش میشود.
آخر دیده بود اینجا زیاد اسمش را میآورند.
🌷 روز بسیج دانشآموزی گرامی باد.
#داستانک
@mydearsir401🌷✨
📌 اگر بیاید گره از کار بشر باز میشود...
🌙 شبها به زورِ قرص، خوابش میبرد.
هر روز، قیمت مسکن، خودرو، سکه و طلا، میوه و ترهبار و... ذهنش را به خود مشغول میکند. حواسش به همهٔ عددها و بالا و پایین شدنشان هست!
📆 اما از عددی که دارد به دوازده قرن نزدیک میشود و مسافری که هنوز نیامده، غفلت کرده است. چرا غفلت کرده است؟ چون هنوز باور ندارد که اگر بیاید گره از کار بشر باز میشود.
#داستانک _ ۵
@mydearsir401🌷✨
📌 بند پوتینهایش را محکم بست...
🥾 بند پوتینهایش را محکم بست.
گفت: رسم سربازی اینه که حواست به یتیمای شیعه باشه…
اولین خاکریز از بقّالی محله شروع میشد؛ تمام حقوق این ماه و پساندازش را داد و برایشان گوشت و خوار و بار خرید.
صدای بچههای قد و نیمقد تهِ کوچه میآمد.
زیر لب گفت: برای یاریات آمادهام…
#داستانک _ 7
@mydearsir401🌷✨
📌 هندوانۀ شب یلدا
🍉 دستفروش: هندوانه، هندوانۀ شب یلدا؛ بدوبدو آخرشه.
_ بابا! یلدا بیهندوانه هم میشه؟
+ چرا نشه؟ اصل شب یلدا به دور هم بودنشه.
- یعنی اونایی که تنهان یلدا ندارن؟ حتی با هندوانه؟!
+ چطور مگه؟
- آخه مامان اون روز تو جمکران گریه میکرد و میگفت: «آقاجون! شرمندهایم که اینقدر یلدای غیبتت طولانی شده، شرمنده که تنهایید.» بابا یلدای انتظار رو هم جشن میگیرن؟
📖 #داستانک
@mydearsir401🌷✨
🖼 #طرح_مهدوی ؛ #داستانک
📌 دعای عهد...
📗 هر روز دعای عهد را که میخواند، فرشتهها دچار تردید میشدند که این را جزء راستهایش بنویسند یا دروغهایش!
📆 ۲۴روز مانده تا میلاد امام زمان
@mydearsir401🌷✨