_حالا تجربه منو گوش بدید من تا ۱۲ سالگی خیلی دوست داشتم با هم سن و سالام وقت بگذرونم ولی سال هفتم رفتم مدرسه و دیدم این بچه ها چقدر کوته فکرن دور از جون شما و اینقدر به خاطر موندن تو مدرسه اذیت شدم که ازش فراری بودم چون از هم سن و سالام اصلا خوشم نمیومد و باهاشون حال نمیکردم سال هشتم هم همینطور. من خیلی از لحاظ سلیقه و تفکر با بچه های کلاس مون و کلا هم سن و سالام که میشناختم فرق داشتم برای همین دیگه سال نهم دیدم دارم اذیت میشم به خاطر جو مدرسه زدم به بیخیالی و دیگه بهشون اهمیت ندادم. رفتم دنبال چیزی که خوشحالم میکرد و با بزرگتر ها وقت میگذروندم البته الان هم همینه. الانک دوستام ۲۰ سال به بالا هستن اکثرا البته همشون دوست نیستن با یه عده فقط آشنام ولی خب کلا با هم سن حال نمیکنم
+خب این از خیلی از لحاظ خوبه..آدم ناخودآگاه چون با یه آدم بزرگتر میگرده ، فکرش ، ذهنش و عقلش هم بزرگتر میشه...
هرکسی با یه سری آدما حال میکنه بالاخره...
ولی خب بدم هم نیست که آدم با همسن هاش بگرده...و مطمئن باش افرادی هستن که همسن تو هستن و فکرشون بزرگتر از سنشونه...
من خودم هم دوست کوچیکتر از خودم دارم ، هم همسن خودم ، هم بزرگتر از خودم...با همشون هم طوری که مناسبه رفتار میکنم و اوکی ایم با هم..
کلا انتخاب دوست خیلی موارد و نکات مهم داره ولی خب جایی گفته نشده که دوستت باید همسنت باشه ، دوستت باید از خیلی از لحاظ شبیهت باشه...البته قرار نیست کاملا شبیه باشین خیلی از تفاوت ها هم هستن که دوستی ها رو قشنگ میکنن.
ولی از من به شما نصیحت ، یه دوستی انتخاب کنید که والدینتون باهاش مخالف نباشن. اونا صلاحتونو بیشتر میدونن.
_این کتاب فراتر از بودن ک گفتی نویسنده اش کیه ؟چون احساس میکنم دوسال پیش خوندمش ته کتاب خونم دارمش داره خاک میخوره
+نمیدونم.
لوریس اینو گفته من نخوندمش.
لوریس بیا زیر همین پیام ویرایش بزن پاسخ بده.
"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
6 واسه همین تصمیمات اشتباه و فشاری که روی آدم میاد...خیلیا میگن نوجوونی دوران بد و مسخره ای بود و می
7
خب پس.
نوجوونی خیلی شرایط پیچیده ای داره و پر از فشاره آدم خیلی لحظات مختلفی رو توش تجربه میکنه..
من خودم توی همین دوران نوجوونی افسردگی گرفتم ، دوران خوش داشتم ، دوران بد داشتم ، همه جوره بوده برام. این خودش بخشی از زندگیه ربطی به نوجوونی نداره ولی توی نوجوونی بیشتر به چشم میاد ، چرا؟؟
چون فشار بیشتری روته. نسبت به همه چیز حساس تر برخورد میکنی. شرایط برات سخت تر بنظر میرسه. آدم همش احساس میکنه باید با همه چیز به تنهایی روبهرو بشه.
ولی جدا چرا سخت بگیریم؟؟
سه تا نشانی توی بیوگرافی کانال گذاشته شده.
دو تا ناشناس ، یکی هم آیدی خودمه.
هر حرفی دارید تو این سه تا میتونید بزنید.
من یکم دیگه میام بحث رو ادامه میدم.
_آدرسنا راستیتش میخوام دردودل کنم باهات خیلی حس بدیه که کتابخون باشی و نتونی همه کتابا رو داشته باشی من خیلی کتاب میخونم بخاطر همین خیلیاشو نمیتونم بخونم مجبور میشم پی دی افش بخونم یا از کسی قرض بگیرم تو چی ؟؟ تا حالا شده کتابی اینطوری باشه برات ؟ چه کتابی؟ مثلا من کتاب هری پاتر راستی چند تا کتاب معرفی کن اونایی ک داری با اونایی ک نداری چند تا بگو میخوام بخونم تابستون
+والا حقیقتا منم حجم کتابایی که توی کتابخونه م دارم اونقد زیاد نیست...و کتابهایی دارم که تا الان نخوندم ، و کتابهایی خوندم که اصلا ندارمشون...و این یه چیز عادیه...آدم که اونهمه پول نداره که همه کتابا رو بخره..
آره من انقد کتاب هست که دلم میخواد داشته باشم...خیلی کتابای زیادی هستن...
از جمله شون مجموعه هری پاتر(فقط زندانی آزکابان با ترجمه تندیس رو دارم) ، ارباب حلقهها و هابیت و و و هستن....حتی همین بینوایان که اینقدر دوستش دارم رو هم کامل ندارم(فقط یه جلدشو دارم) ، کلی کتابای خفن و معروف هستن که دلم میخواد داشته باشمشون و بخونمشون ، اما خب نیست ، نمیشه..
بالاخره همه چیز نمیتونه بر وفق مراد آدم باشه...کتاب خوندن هم سختی های خاص خودشو داره و ماهم باید با همین سختی ها دوستش داشته باشیم.
و خب برای معرفی کتاب...چشم انشاالله فردا یه لیست میزارم براتون.
خب حقیقتا این حجم کم از پیام توی ناشناس قابل تحسینه...
من خودم به شخصه اگه ببینم یه نفر اومده اینهمه طومار تو کانالش برای ممبراش نوشته و درمورد یه موضوع اینقدر با ذوق برای ممبراش حرف زده و کلی چیز گفته فقط چون براش مهم بوده که بقیه هم بدونن..
میرفتم ناشناسشو پر میکردم.
حالا دیگه این حجم از نادیده گرفتن شما جدا قابل تحسینه.
عالیه.
هدایت شده از - دِلـــــ𝑫𝒆𝒍𝒂𝒓𝒂𝒎ـــــآرام🌱✨ -