بعد از این پیامم گذاشتین ناشناس دیگه نه میزارم اینجا نه جواب میدم...
پ.ن: بار اولمه دارم همچین ادای مسخرهای میام ولی جدا دیگه نمیزارم.
من دیگه حوالی ساعت ۱۲ شب اصلا روانم پریشان میشه انگار دیگه اون قبلی نیستم/:
بااجازتون چشمم ضعیف تر شده بود و رفتم بعد از سالها عینک جدید گرفتم، الان بار اوله باهاش اومدم بیرون، آسمون خیلی قشنگه(دیشبم بارون اومده بود) و شهر یه حس و حال تازگی داره..
الان که تازه دارم واضح میبینم..
چقد شهر قشنگه((((: