eitaa logo
"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
225 دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
511 ویدیو
9 فایل
غیرفعال. اینجاست هر آنچه از ذهن بر آید..! این‌جانب ، آدریِنا هستم. جهت گفت‌وگو: https://daigo.ir/secret/324154056 https://eitaayar.ir/anonymous/Fg6B.W17hBk پاسخ؟ @lostincastle @Adriena39 : بنده
مشاهده در ایتا
دانلود
اینتر هم که برد.
_همه آتیش‌ها یه روز خاموش میشن. اما متاسفانه درست توی زمانی که نه توان دیدن آتیش خاموش شده رو داریم و نه میدونیم باید با خاکسترهایی که روی دستمون مونده چیکار کنیم... شاید موقع گفتنش خیلی آسون بنظر برسه اما وقتی واقعا آتیشت خاموش میشه کاملا حسش میکنی، آتیشت خاموش میشه و کلی خاکستر به جای اون باقی می‌مونه، بعدش دیگه تویی و اون خاکسترا، درحالی که هنوز آتیشِ خاموش شده رو هضم نکردی اما باید یه فکری به حال خاکسترا بکنی.. شاید چال‌شون بکنی، شایدم توی آب بریزیشون، شاید هم فوت کنی بینشون و ذراتش رو مهمون اجزای نامرئی هوا بکنی.. اما حقیقتی که وجود داره اینه که، بوی دود اون آتیش قراره تا ابد روی تنت و لباسات بمونه و تصویر شعله‌ها تا ابد توی ذهنت..!!
باید یه متن قشنگ تر بنویسم، مثل قبلا..هعییی
_ادرینا نگو که طرفدار اینتری که اصلا نمیشه( اینجانب از دیشب یکم با اینتر و عوامل مربوطه مشکل دارم) +والا من نه طرفدار اینترم نه بارسا نه هرچی. دیشبم بازی داغ بود یه بخشش رو نگاه کردم بعدم صداها رو از تلویزیون پذیرایی از توی اتاقم دنبال کردم تهشم فهمیدم اینتر برد بعد کلی کشش. ولی خب بهرحال یخورده بخاطر طارمی گرایشم طرف اینتر بود اما نه اینکه طرفدار اینتر باشم یا بارسا یا هیچی، بازیا رو گاها عشقی دنبال میکنم اما طرفدار تیمی نیستم.
_البته محض شوخی میگم ولی در کل به عنوان یه بارسایی ناراحت شدم و خب آدم فوتبالی هم نبودم و کاملا اتفاقی از بارسا خوشم آمد و طرفدارش شدم آره خلاصه +آخ آخ یهویی گریبانتو گرفته😔😔😂 نه بابا اشکالی نداره. میگم که واقعیتش من فقط دنبال میکنم طرفدار تیمی نیستم.
او هنگامی که تخم درختش را درون زمین سرد میگذاشت و خاک سردتر را روی آن میریخت، با هر نگاه کوچک جرعه‌ای آب به نهال تشنه‌اش میخوراند و روز به روز بزرگ شدن درخت درون وجودش را به نظاره مینشست نمی‌دانست که ای کاش همان موقع دانه را نمی‌کاشت، ای کاش همانجا آن را در نطفه خفه می‌کرد، ای کاش از همان ابتدا دانه را بر‌نمی‌داشت. کسی از کجا می‌دانست چه کسی قرار است میوه‌های شیرین درخت عشقش را بچیند و روی همان زمین سرد با ولع بخورد، کسی چه میدانست بعد ها چه کسی میخواست ثمره‌های شیره‌ وجودش را دانه دانه بردارد بی آنکه درخت بخواهد. کسی چه میدانست چگونه قرار است ثمرات جان درخت روی زمین بریزند و درخت فقط گرگ های حریصی را که به سرعت و طمع میوه‌هایش را از روی زمین برمی‌دارند گویی درّ گران‌بها و کمیابی را صید میکنند و درخت دستی نداشته باشد که ثمرات شیرینش را از پیش دست گرگان حریص پیش بکشد و مادرانه آنها را در آغوش بگیرد، و گرگان میوه‌ها را جایی ببرند که دستانِ نداشته‌ی درخت که هیچ، حتی باد هم برگ‌هایش را به آن نرساند.. کسی چه میدانست که صاحب درخت کجاست و چگونه میان تاریکی زمین می‌شکند و چگونه حسرت میخورد که ای‌کاش تخم نازنین احساسش را روی زمین تاریک مردمان طمعکار و خونخوار نمی‌کاشت و یا ای‌کاش دستش به میوه‌های درختش میرسید. کسی چه میدانست که چه کسی عامل کاشت درخت بوده و حالا کجاست که دست صاحب درخت را بگیرد و میوه‌هایش را از دسترس گرگان طماع خارج کند؟؟ ای کاش از همان ابتدا دانه را نکاشته بود..