هدایت شده از 𝐃𝐈𝐀𝐋𝐄𝐂𝐓𝐈𝐂
ذهن من پرشده از نشدن و غیر ممکن ها واسه همین اصلا کاری از دستم بر نمیاد
هدایت شده از خاکستر زرد''
هم از اینکه نمیشه میترسم
هم از اینکه غیر ممکن و دوره میترسم
بعضی وقتا یه جوری دورن که اصلا انگار حتی دلت نمیخواد سراغشون بری، فکر میکنی توانشو نداری، نمیشه، ممکن نیست که اتفاق بیافته..
یه چیزی که ذهنم ازش پره، احتمالاته، احتمالات عجیب غریب، و تمامشون تنها چیزی که بهم میدن بلاتکلیفی محضه، و مغزم کاملا پر میشه از این احتمالات مختلف درمورد آینده و زندگی و همه چی..
و فقط دیوانهکنندهست..!