eitaa logo
"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
225 دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
511 ویدیو
9 فایل
غیرفعال. اینجاست هر آنچه از ذهن بر آید..! این‌جانب ، آدریِنا هستم. جهت گفت‌وگو: https://daigo.ir/secret/324154056 https://eitaayar.ir/anonymous/Fg6B.W17hBk پاسخ؟ @lostincastle @Adriena39 : بنده
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از 𝘈𝘥𝘳𝘪𝘦𝘯𝘢'
میدونی چند سال طول کشید تا من تونستم دوباره به خودم بیام و خودم رو پیدا کنم؟ میدونی دنیا چند سال برای من سیاهی مطلق بود؟؟ اگر من ببخشم هم سیریوس تورو به خاطر اشکایی که من تموم اون شبا رو لباس و تختش ریختم نمیبخشه.. من فعلا حرفی ندارم. صدام داشت کاملا میلرزید و این رو دریکو هم به وضوح حس کرده بود. سرش رو با شک پایین اورد و با تردید گفت: آدرینا ، تو چشمام نگاه کن! من همچنان سرم پایین بود ، چون قرار نبود اون اشکای منو ببینه ، مخصوصا حالا که صورتم ‌کاملا خیس شده بود. دوباره نگاهی به من کرد و جمله ش رو تکرار کرد. سرم رو به نشانه مخالفت تکون دادم. دستش رو جلو اورد و زیر چونه م رو گرفت و به سمت بالا کشید...حالا از اون اصرار و از من انکار ، اون چونه من رو میکشید بالا و من زور میزدم تا سرم پایین بمونه. اون یه مرد بود و زور بیشتری داشت ، و موفق هم شد. صورتم رو که دید ، از تعجب خشکش زده بود.. زیر لب گفت: اوه خدای من..! دستاش رو باز کرد و من را به آغوش کشید.. من هم که دیگه کنترلم از دست خودم خارج شده بود زیر گریه زدم و تا تونستم اشک ریختم.. دقایقی تو همون حالت گذشت ، تا زمانی که صدای سوت قطار بلند شد‌. از بغلش بیرون اومدم و نگاهی بهش انداختم. چشم های اون هم از اشک خیس شده بوده بود.. دستمالی از تو جیب رداش در آورد و خواست باهاش صورتمو پاک کنه ، ناخودآگاه مچ دستش رو وسط هوا گرفتم و پسش زدم. صورتمو رو با گوشه ردام تمیز کردم و سرم رو بالا اوردم. _کارت تموم شد؟؟ چشماش رو به نشانه رضایت باز و بسته کرد. رو پاشنه پا چرخیدم و به سمت بقیه رفتم. صورتم خیس نبود اما کاملا قرمز شده بودم. بچه ها دیگه داشتن میرفتن..دستی براشون تکون دادم ، قطار حرکت کرد و اون ها رو به جایی برد که مدت زیادی از عمرم رو توش گذرونده بودم..اتفاقات خوب و بد زندگیم همه متعلق به اونجا بودن..خاطرات زنده شدند اما از زاویه ای دیگر! از سکو خارج شدیم..با سرعت به سمت خروجی ایستگاه میرفتم که هری اومد و باهام هم‌قدم شد. هری_خب ، مالفوی چی بهت میگفت؟ _هیچی! +مسخره در نیار دیگه. _چیز خاصی که برای تو قابل توجه باشه نگفت ، گفتگویی شامل پشیمانی ، عذرخواهی ، نگاه های معنادار و قطرات بود. +امیدوارم مثل سری قبل همه چیزو خراب نکرده باشه.. _نه همه چیز خوبه! و بعد از خداحافظی به سمت خونه شماره ۱۲ میدان گریمولد حرکت کردم. سیریوس خونه نبود ، رفته بود مسافرت. به خونه که رسیدم ، تصمیم گرفتم به خونه ی هری برم. اما نه با غیب و ظاهر شدن‌. لباس های مشنگی رو پوشیدم و هدستی که اخیرا برای امتحان خریده بودم رو گوشم گذاشتم و از خونه بیرون رفتم..پیاده به خونه هری میرم.
"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
میدونی چند سال طول کشید تا من تونستم دوباره به خودم بیام و خودم رو پیدا کنم؟ میدونی دنیا چند سال برا
یه نکته بگم درمورد هدست. جادوگرا معمولا با چیزای مشنگی میونه جالبی ندارن. اما آدرینا وقتی هدست رو میبینه ، فکر میکنه خیلی جالبه ، و یدونه میخره فقط برای اینکه ببینه چجور کار میکنه..
خیلی مسخره شده نمیخواد بگیدش
"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
کلیشه ای شده!
و من متنفرم از این که داستانم کلیشه ای شده باشه. تمام فن فیک هایی که میخونین همینطورین و من از این متنفرم ، اوکی؟؟
https://eitaa.com/Gavaldon/18 من از فن فیک ها متنفرم و حقیقتا از اینی که نوشتم بشدت ناراضی ام..
https://eitaa.com/Gavaldon/20 آره بنده خدا خیلیم پیگیرن😔😂
حالا من بقیه شم مینویسم امیدوارم که مورد قبول ، توجه و علاقه قرار بگیره