"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
اینجا هم خدمت شما ببینم چه میکنید.(:😀
اوههه زدیش! 😔🌹
بیا تا با آغوشی ، تن خسته روحت را به گرمایی بی بدیل مهمان کنم.
علفهای هرز دشت دلت را هرس کنم و جای تک تک شان تخم گل های یاس و نرگس و محمدی بنشانم.
بگذار در باغ دلت درخت سیب بکارم ، هر روز آبش دهم ، تا در نهایت ، در روزی ، غروب هنگام در باغ پرگلت بنشینیم ، سیب بخوریم و لبخند برآریم..
میخواهم از تکه تکه ی روحم ریسمان هایی به روحت بیاویزم و روحت را لبریز از عشقی کنم که سالها در دل پرورانده ام.
بگذار دستهای سردت را در دست گرفته و جسمت را به آسمان برده و عروجی بی همتا نصیبت کنم.
بیا از این خاک دور شویم و اوج بگیریم تا فلک..
آسمان را با فریاد سکوتمان پر کنیم و گرد محبت را همه جا بیفشانیم.
بر لب ساحل آرامش بنشینیم و شراب عشق بنوشیم.
بیا فراتر از جسم ها رویم و شور محبت را معنایی عمیق تر ببخشیم.
دستت را در دستم بگذار تا به سوی هفت آسمان سفر کنیم ، از خیابان ها ، مغازه ها و افراد پر ادعایی که دم از اشرف مخلوقات بودن میزنند دور شویم ، اوج بگیریم و از پرندگان آزادی که در آسمان شهر پرواز میکنند عبور کنیم ، بال های پروازمان را رو به سوی آسمانی دیگر باز کنیم ، نه آن آسمانی که از توی پنجره های خانه هایمان ابرهایش را میبینیم..
بیا عاشقی مان را عمق ببخشیم و به عمق عرفان برویم ، عرفانی که در آن عشق طور دیگری نمایان میشود و چهره ای دیگر میابد.
در فراقت شعر میسرایم ، متن ها مینویسم..
میدانم دستم هیچگاه دستانت را لمس نمیکند ، قلبت به قلبم اجازه ورود نمیدهد ، چشمت در مردمک چشم هایم خیره نمیشود و شاید دیگر ماه شب های تاریکم خاموش شود.
اما در بین این تاریکی ها ، نوشته ها و سروده هایم نور میتابانند ، همان نوشته هایی که خون عاشق از کلماتش جاری ست و هر واژه اش بوی گل های حیاط خانه معشوق میدهد..
بیا طوری عاشقی کنیم که نام هایمان را در کتاب ها بنویسند و داستانمان بر زبان همگان بازگو شود ، بیا دیوار ها را جا به جا کنیم و نظم فلک را بر هم زنیم..
به طوری که در هر کتابی ، هر متنی ، هر شعر و موسیقی ، اشارتی به سرگذشتمان بکنند.
باشد که بخوانی و عمق واژگانم را احساس کنی.
#خود_نوشته
هدایت شده از مسـتأجر پلاک۳؛🌿🇵🇸🇮🇷
یه همتی بکنیم تا آخر امتحانا ۴۰ بشیم؟