بعد همونطور که میدونید یه آدم کنکوری همیشه کاغذ باطله داره خلاصه همه کاغذ های من رو گذاشتیم جلومون
چون از چسب و قیچی اندازه یه مثقال حالیش نمیشه
همه اونایی که تو عکس میبینید کج و معوجه تلاش های بی ثمر نوراست
شب اول نشستیم تحلیل سیاسی گوش دادیم
کلی هم خندیدیم
که فرداش بابام گفت احتمالا کل محله صدای خنده هامون و شنیدن
البته همون شب هم ساعت یک مامانم زنگ زد گفت بگیرید بخوابین
هرچند گوش ندادیم