💓نبض عشق💓
💖 ختمی مجرب وپیشنهادی برای ازدواج💖 که یک خانم اجرا کرد و به نتیجه رسید 💠طریقه ختم سوره طه جهت بخت گ
🌻چله کلیمه بسیار مجرب که به اجابت نزدیک🌻
👌زمان شروع از اول ماه ذی القعده تا دهم ذی الحجه روز عید قربان می باشد
👌این مدت زمان را چهله کلیمه گویند چون حضرت موسی پیامبر قوم یهود در این مدت به کوه طور رفت وآنجا چهله گرفت و آنجا بود که جلوه ای از خدا را مشاهده نمود
👌این چهله در برآورده شدن حوائج بسیار موثر است وبه حاجت نزدیک است
👌آیت الله جوادی آملی: در طول سال. آدم می تواند چله بگیرد، ولی بهار تمام چله ها این ۴۰ شب است؛ یعنی از اوّل ذی القعده تا دهم ذیحجّه،
👌 آدم مواظب دهانش باشد که غذای بد وارد نشود؛ مواظب زبانش باشد که حرف بد نزند؛ مواظب گوشش باشد که حرف بد نشنود؛ مواظب چشمش باشد که نگاه بد نکند؛ در کل مواظبت کند که هیچ گناهی نکند
👌این چله از روز اول ذی القعده مورخه ۲۴ تیر ماه تا عید قربان یعنی ۴۰ روز.
👌هر ختمی هم که دوست دارین، میتونین بگیرین. برای برداشتن چله ذیعقده یکی از اذکار وسوره زیر پیشنهاد شده
1⃣ سوره های فجر، فتح، محمد
2⃣ جامعه کبیره، جامعه صغیره
3⃣ ذکر لااله الاالله روزی۱۰۰۰ مرتبه
4⃣ صلوات روزی ۳۵۰ مرتبه
5⃣ ذکر یابصیر ۳۰۳ مرتبه
6⃣ آیه رب ادخلنی مدخلأ صدق واخرجنی مخرج صدق وجعلنی من لندک سلطانأ نصیرأ روزی۱۰۰ مرتبه
7⃣ استغفار روزی ۷۰ مرتبه
8⃣ زیارت وارث
9⃣ زیارت عاشورا
🔟 خواندن قران
#مجردانه
═♥️ حرف دل ♥️═
═══♥️ℒℴνℯ♥️═══
💓 @Nabzeshgh
هميشه قبل از بحث با هر كسى
دو تا سوال از خودتون بپرسيد
كجاى زندگيشم؟
كجاى زندگيمه؟
اگه جواب هيچ جا بود
بحث بيخود نكنيد!
═♥️ حرف دل ♥️═
═══♥️ℒℴνℯ♥️═══
💓 @Nabzeshgh
💓نبض عشق💓
مااینجاحالمون خوبه☝️🏻 شماکجاحالتون خوبه؟☺️ متاهل مجردنداریم همه بگین کجاحالتون خوبه من اینجام👇🏻🙂🙃
•♡•:
مادرکناریکدیگه حالمون خوبه😉
❤❤❤
تو یا مال منی ❣
یا ❣
یا نداره ...💋
بیخود میکنی 😉
مال کسی دیگه ای باشی 💋
حق انتخاب هم نداری 😍
فقط مال خودمی 😍
❀اللّهمَّعَجِّلْلِوَلِیِّڪَالفَرَج❀
✦•─┈┄┅┈•♡•┈┅┄┈─•✦
😍😍😍😍❤️🙈😂
@nabzeshgh
💝🍒
خوشبـــــــخت تـــرینــــــــم
وقتــی قلبـــــی به پاڪـــی قلبت
بـــــــراے من مــی تپـــد🙈😍
#عاشقانه
═♥️ حرف دل ♥️═
═══♥️ℒℴνℯ♥️═══
💓 @Nabzeshgh
دوست دارم
فیلم آفرینش را
برگردانم عقب ...
چهره ی خدا دیدنیست😉
هنگام آفریدن تو !
#عاشقانه
═♥️ حرف دل ♥️═
═══♥️ℒℴνℯ♥️═══
💓 @Nabzeshgh
💓نبض عشق💓
🌹🕊بسم الله القاصمـ الجبارین🕊🌹 🕌رمـــــان #دمشـــق_شہرعشق 🕌قسمٺ #بیست_وچهار دیگر نمیخواستم 🔥دن
🌹🕊بسم الله القاصمـ الجبارین🕊🌹
🕌رمـــــان #دمشـــق_شہرعشق
🕌قسمٺ #بیست_وپنج
سمیه از درماندگی ام به گریه افتاده..
و شوهرش خیالش راحت شده بود میهمانش خانه را ترک نمیکند..
که دوباره به پشتی تکیه زد،..
ولی 🌸مصطفی🌸 رگ دیوانگی 🔥را در نگاه سعد🔥 دیده بود که بی هیچ حرفی در خانه را از داخل قفل کرد،..
به سمت سعد چرخید..
و با خشمی که میخواست زیر پرده ای از صبر پنهان کند، حکم کرد
_امشب رو اینجا بمونید، فردا خودم میبرمتون دمشق که با پرواز برگردید تهران، چون مرز اردن دیگه امن نیست.😠
حرارت لحنش به حدی بود..
که صورت سعد از عصبانیت گُر گرفت😡 و نمیخواست بازی بُرده را دوباره ببازد که با سکوت سنگینش تسلیم شد...
با نگاهم التماسش میکردم..
دیگر حرفی نزند و انگار این اشک ها #دل_سنگش را نرم کرده..
و دیگر قیداین قائله را زده بود که با چشمانش به رویم خندید و خیالم را راحت کرد
_دیگه همه چی تموم شد نازنین! از هیچی نترس! برمیگردیم تهران سر
خونه زندگیمون!
باورم نمیشد از زبان تند و تیزش چه میشنوم..
که میان گریه کودکانه خندیدم ☺️و او میخواست اینهمه دلهره را جبران کند که با مهربانی صورتم را نوازش کرد و مثل گذشته نازم را کشید
_خیلی اذیتت کردم عزیزدلم! اما دیگه نمیذارم از هیچی بترسی، برمیگردیم تهران!
از اینکه در برابر چشم همه برایم خاصه خرجی میکرد خجالت میکشیدم..
و او انگار دوباره عشقش را پیدا کرده بود که از چشمان خیسم دل نمیکَند و عاشقانه نگاهم میکرد...
دیگر ماجرا ختم به خیر شده و نفس میزبانان هم بالا آمده بود..
که برایمان شام آوردند..
ادامه دارد....
🌹نام نویسنده؛ خانم فاطمه ولی نژاد
🕌 #کپی_فقط_باذکرنام_نویسنده
═♥️ حرف دل ♥️═
═══♥️ℒℴνℯ♥️═══
💓 @Nabzeshgh
💓نبض عشق💓
🌹🕊بسم الله القاصمـ الجبارین🕊🌹 🕌رمـــــان #دمشـــق_شہرعشق 🕌قسمٺ #بیست_وپنج سمیه از درماندگی ام
🌹🕊بسم الله القاصمـ الجبارین🕊🌹
🕌رمـــــان #دمشـــق_شہرعشق
🕌قسمٺ #بیست_وشش
برایمان شام آوردند. و ما را در اتاق تنها گذاشتند تا استراحت کنیم...
از حجم مُسکّن هایی که در سِرُم ریخته بودند، چشمانم به سمت خواب خمیازه میکشید.. 😴
و هنوز خوابم نبرده بود که با کابوس خنجر، پلکم پاره میشد.. 😰😱
و شانه ام از شدت درد غش می رفت.
🔥سعد🔥 هم ظاهراً #ازترس اهل خانه خوابش نمیبرد، کنارم به دیوار تکیه زده و من دیگر میترسیدم چشمانم را ببندم..
که دوباره به گریه افتادم
_سعد من میترسم! تا چشمامو میبندم فکر میکنم یکی میخواد سرم رو ببره!😰😭
همانطور که سرش به دیوار بود،..
به سمتم صورت چرخاند و همچنان در خیال خودش بود که تنها نگاهم کرد و من دوباره ناله زدم
_چرا امشب تموم نمیشه؟😰😭
تازه شنید چه میگویم که به سمتم خم شد، دستم را بین انگشتانش گرفت و با نرمی لحنش برایم لالایی خواند
_آروم بخواب. عزیزم، من اینجا مراقبتم!
چشمانم در آغوش نگاه گرمش جا خوش کرد..
و دوباره پلکم خمار خواب شده بود و همچنان آهنگ صدایش را میشنیدم
_من تا صبح بالا سرت میشینم، تو بخواب نازنینم!
و از همین ترنم لطیفش خوابم برد تا هنگام سحر🌌 که صدایم زد...
هوا هنوز تاریک و روشن بود،..
🌸مصطفی 🌸ماشین را در حیاط روشن کرده، سعد آماده رفتن شده و تنها منتظر من بود...
از خیال اینکه این مسیر به خانه مان در تهران ختم میشود، درد و ترس فراموشم شده😊
و برای فرار از جهنم درعا حتی تحمل ثانیه ها برایم سخت شده بود..
سمیه محکم در آغوشم کشید🤗 و زیر گوشم آیت الکرسی خواند،..
شوهرش ما را از زیر قرآن✨ رد کرد
و نگاه مصطفی هنوز روی 🔥صورت سعد🔥 سنگینی میکرد..
که ترجیح داد...
ادامه دارد....
🌹نام نویسنده؛ خانم فاطمه ولی نژاد
🕌 #کپی_فقط_باذکرنام_نویسنده
═♥️ حرف دل ♥️═
═══♥️ℒℴνℯ♥️═══
💓 @Nabzeshgh