🍃❤️
تو ڪہ ڪيميا فـروشی
نظــرے بہ قلـبِ مـا ڪـن...
#حافظ
#عاشقانه
═♥️ حرف دل ♥️═
═══♥️ℒℴνℯ♥️═══
💓 @Nabzeshgh
طلائیـه 😍
تـــ💚ـو باشے و منــ🙋🏻ـ
دل خوش💞ڪنار هم
تڪیہ بہ شونہهاتـ💑
تو با لباس خادمیتـ😍ـ و مڹ با چادر فاطمیمـ❤️
آخ طلائیه عجب طلائیه
#خادمی_با_تو_یه_چیز_دیگس😍
#عاشقانه
═♥️ حرف دل ♥️═
═══♥️ℒℴνℯ♥️═══
💓 @Nabzeshgh
عاقل تر از آنیم ک دیوانه نباشیم....
#عاشقانه
═♥️ حرف دل ♥️═
═══♥️ℒℴνℯ♥️═══
💓 @Nabzeshgh
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی
تو را با لهجه ی گل های نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس از یک جستجوی نقره ایی در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گل هایی که در تنهاییم رویید با حسرت جدا کردم
#عاشقانه
═♥️ حرف دل ♥️═
═══♥️ℒℴνℯ♥️═══
💓 @Nabzeshgh
هدایت شده از یادشبخیرتوڪربلا❤️چه حال خوبی بودشبا
🌹☘ لحظاتی با معرفی شهید ☘🌹
✋✋نیت کنید که مهمان امشب ما حاجت میــده 😭 #یا_زهرا_سلام_الله_علیها
🌷 #میزبان_امشــب_ما 👇🏻
🌹 #سردارشهیدحاجحسینبادپا 🌹 هستند 🌷
#وما همه مهمان این عزیزان هستیم✋
🔵 حاجت ها رو از شهدا طلب کنید ، مرام و معرفتشون زیاده حتما دستگیرمون میشن😔
🌺هر کسی با هر شهیدی خو گرفت
روز محشر آبرو از او گرفت 🌺
🦋گروه میثاق باشهدا🦋
http://eitaa.com/joinchat/2108555275C470f942936
🍃❤️
بڪَذار برايت چاے بريزم
امروز بہ شڪل غريبى خـوبى
بڪَذار برايـت چاے بياورم
راستى
ڪَفتم ڪہ دوستت دارم ...؟
ڪَفتم ڪہ از آمدنت چقـدر خوشـحالم...؟
حضـورت شادےبخش است
مثـل حضــور شعـر و
حضــور قايـقها و خاطـرات دور ...!🍁💛🍂
#نزار_قبانى❣
#عاشقانه
═♥️ حرف دل ♥️═
═══♥️ℒℴνℯ♥️═══
💓 @Nabzeshgh
💓نبض عشق💓
🌹🕊بسم الله القاصمـ الجبارین🕊🌹 🕌رمـــــان #دمشـــق_شہرعشق 🕌قسمٺ #سی مصطفی🌸 را میدیدم که با دستی
🌹🕊بسم الله القاصمـ الجبارین🕊🌹
🕌رمـــــان #دمشـــق_شہرعشق
🕌قسمٺ #سی_ویک
_با این جنازهای که رو دستمون. مونده دیگه هیچکدوم حق انتخاب نداریم! این راهی رو که شروع کردیم باید تا تهش بریم!
دیگر از چهرهاش، از چشمانش و حتی از شنیدن صدایش #میترسیدم..😥
که با صورتم به پنجره پناه بردم و باران اشک از چشمانم روی شیشه میچکید.😭
در این ماشین هنوز عطر مردی میآمد
که #بیدریغ به ما محبت کرد..
و خونش هنوز مقابل چشمانم مانده بود که از هر دو چشمم به جای اشک خون میبارید.😭😭
در این #کشورغریب تنها سعد🔥 آشنایم بود و او هم دیگر قاتل جانم شده بود که دلم میخواست همینجا بمیرم.😥😭
پشت شیشه اشک، چشمم به جاده بود و #نمیدانستم مرا به کجا میکشد..
که ماشین را متوقف کرد و دوباره نیش صدایش گوشم را گزید
_پیاده شو!
از سکوتم سرش را چرخاند و دید دیگر از نازنین جنازه ای روی صندلی مانده..
که نگاهش را پرده ای از اشک گرفت و بی هیچ حرفی پیاده شد.
در را برایم باز کرد و من مثل کودکی که گم شده باشد، حتی لبهایم از ترس میلرزید.. و گریه نفسم را برده بود که #دل_سنگش برایم سوخت...
موهایم نامرتب از زیر شال سفیدی که دیشب سمیه به سرم پیچیده بود، بیرون زده..
و صورتم همه از درد و گریه در هم رفته بود که با هر دو دستش موهایم را زیر شال مرتب کرد..
و نه تنها دلش که از دیدن این حالم کلماتش هم میلرزید
_اگه میدونستم اینجوری میشه،هیچوقت تو رو نمیکشوندم اینجا، اما دیگه راه برگشت نداریم!
سپس با نگاهش ادامه مسیر را نشانم داد و گفت
_داریم نزدیک دمشق میشیم، باید از اینجا به بعد رو با تاکسی🚕 بریم. میترسم این ماشین گیرمون بندازه.
دستم را گرفت تا...
ادامه دارد....
🌹نام نویسنده؛ خانم فاطمه ولی نژاد
🕌 #کپی_فقط_باذکرنام_نویسنده
#عاشقانه
═♥️ حرف دل ♥️═
═══♥️ℒℴνℯ♥️═══
💓 @Nabzeshgh