eitaa logo
💓نبض عشق💓
2.4هزار دنبال‌کننده
13.6هزار عکس
3.2هزار ویدیو
42 فایل
مینویسم ازعشق بین زوج ها❤ مینویسم ازمحبت هایی که‌اساسش عشق به خداست غفلت ازمن بچه مذهبی ست که نگذاشتم دیده شوم کسی 💖عشق‌های‌آسمانی‌ماراندیده‌مینویسم‌تابدانندعشق‌اصلی‌مال‌مابچه‌مذهبی هاست نه آن‌عشق‌های‌پوچ‌خیابانی @yadeshbekheyrkarbala
مشاهده در ایتا
دانلود
چه رؤیاییست صبح بخیرهایت طمعی دارد مانند زندگی فقط برای من تکرار کن
قلم در دست می‌گیرم که‌ امشب شاعرت باشم نم ناچیزی از دریای "قال الباقرت" باشم قلم در دست می‌گیرم که پای مکتبِ فقهت شبیه دانش آموزِ همیشه‌حاضرت باشم مسیرم را به سمت جاده‌ات یکراست کج کردم که در هر رفت و هر آمد، همیشه عابرت باشم به زیر خیمه‌گاه چادرم گه‌گاه بنشینم به یاد کربلا اشکی بریزم، ذاکرت باشم میان سینه‌ی تنگم کبوترخانه‌ای دارم که گاهی تا بقیعت پرکشم؛ تا زائرت باشم!
شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشم خودت کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد...
تو خواهی رفت، دیگر حرف چندانی نمی‌ماند چه باید گفت با آن کس که می‌دانی نمی‌ماند؟! بمان و فرصت قدری تماشا را مگیر از ما تو تا آبی بنوشانی به من، جانی نمی‌ماند برایم قابل درک است اگر چشمت به راهم نیست برای اهل دریا شوق بارانی نمی‌ماند همین امروز داغی بر دلم بنشان که در پیری برای غصه خوردن نیز دندانی نمی‌ماند اگر دستم به ناحق رفته در زلف تو معذورم! برای دست‌های تنگ، ایمانی نمی‌ماند اگر این‌گونه خلقی چنگ خواهد زد به دامانت به ما وقتی بیفتد دور، دامانی نمی‌ماند بخوان از چشم‌های لال من، امروز شعرم را که فردا از منِ دیوانه، دیوانی نمی‌ماند
باز با گریه به آغوش تو برمی‌گردم چون غریبی که خودش را برساند به وطن..
با من هزار نوبت اگر دشمنی کنی ای دوست همچنان دلِ من مهربان توست...
انوار عشق در دل من‌ جا گرفته است شعر از شکوه نام تو معنا گرفته است ای از تبار جان رسول ای خود رسول هر واژه با تو سیرت زیبا گرفته است آری شباهت تو چنان است که خدا آیینه ای مقابل دریا گرفته است دانش به گرد پای تو هرگز‌ نمی رسد علم زمانه از تو چنین پا‌ گرفته است هادی، امین و شاکر و باقر تویی که عشق در قلب بیکران تو ماوا گرفته است چشم تو شاهد است که در روز واقعه نوری تمام کرببلا را گرفته است نوری که عرش روشن از او بوده از ازل از او بهشت شوق تماشا گرفته است از او که جد پاک‌ تو بوده‌ست کربلا در بطن خویش نام‌ معلی گرفته است بر تو عزیز فاطمه بنت‌الحسن سلام عاشق شده‌ست قلب من‌ اما‌ گرفته است
آدم‌ها می‌آیند می‌روند و در این عبورِ مبهم، عشق اتفاقِ ساده‌ای‌ست که می‌ماند و چون تیر برقی در سکوتِ یک بعدازظهر گریه می‌کند...
پایان التهاب،شروع نگاه توست من یک کویر تشنگی‌ام،جویبار شو!
بامنی اما نفهمیدی که تنهاتر شدم گریه کردم فکر کردی زیر باران تَر شدم سهم تنهاییِ من یک پاکت سیگار بود سوختم آهسته تا همرنگ خاکستر شدم شب به شب ، بی خوابی و سردردهای بی کسی قرص خوردم پشتِ هم محتاج خواب آور شدم گفته بودی دوستت دارم ولی برعکس بود حرف چشم و خط لب های تو را از بَر شدم جوجه ی یک روزه ای بودم که در دستان تو با نوازش های دل سوزانه ات پرپر شدم! از غرورِ رو به تاراجم نمانده هیچ چیز کشوری مستعمره بی شاه و بی لشکر شدم! باز باران آمد و... دلتنگی ام را گریه شست باز باران آمد و... من زیر باران تر شدم
بهار زندگی اش را نفس به گریه کشید کسی که روضه ی مکشوفه را به چشمش دید گریست آنکه شنید از حدیث کرب و بلا شکست آنکه به چشمان خویش دید و چشید به چشم دید یلی رفت و اِرباً اِربا شد به تیر و نیزه زمین خورد عاقبت خورشید درون خیمه ی آتش گرفته بود و چقدر به روی خار مغیلان کنار عمه دوید به نیزه دید سر بهترین عالم را و پای عصمت کبری رسیده بزم یزید چگونه می شود از داغ این بلا نشود تمام موی سر کودک سه ساله سپید صبور در غم عظمی کشید قد اما به یاد کرب و بلا قلب او همیشه تپید کسی به یاد ندارد میان مردم شهر کجا و کی ؟پس از آن سیل گریه ها،خندید شکافت قلب علوم و حدیث معرفتش به جان شیعه ی عالم دوباره جان بخشید نداشت طاقت خورشید را زمانه ی ظلم خبر رسید که شد باقر العلوم شهید حرم ندارد و یک روز شیعه خواهد ساخت برای حضرت خورشید بارگاه جدید
لیلی گذشت و مجنون، حالی خراب دارد گفتم نگریم اما... دیدم ثواب دارد مجنون منم که ماندم؛ این خاک، خاک لیلی‌ست ای کاروان! بیایید؛ این چاه، آب دارد چرخی زنیم در خود -بی‌خود ز خود- بچرخیم دنیا پر است از چرخ... دنیا شتاب دارد سر می‌گذارم امشب بر بالشِ قیامت مژگانِ سربه‌زیرم عمری‌ست خواب دارد از وحشت قیامت، زاهد! مرا مترسان ترس از قیامتم نیست، دنیا حساب دارد...