eitaa logo
💓نبض عشق💓
2.3هزار دنبال‌کننده
14هزار عکس
3.3هزار ویدیو
42 فایل
مینویسم ازعشق بین زوج ها❤ مینویسم ازمحبت هایی که‌اساسش عشق به خداست غفلت ازمن بچه مذهبی ست که نگذاشتم دیده شوم کسی 💖عشق‌های‌آسمانی‌ماراندیده‌مینویسم‌تابدانندعشق‌اصلی‌مال‌مابچه‌مذهبی هاست نه آن‌عشق‌های‌پوچ‌خیابانی @yadeshbekheyrkarbala
مشاهده در ایتا
دانلود
💓نبض عشق 💝 ❤️ 🧡 💛 💚 💙 💜 💖 ═‌‌‌‌♥️ حرف دل ♥️═ ‌ ═══‌‌‌‌♥️ℒℴνℯ♥️═══ C᭄ @Nabzeshgh💓نبض عشق
آذرخشی می رسد هر لحظه ازسوی یمن بانگِ پیروزی ز بس پیچیده در کوی یمن می کند در اوجِ غفلت، شادمانی گوئیا گشته غافل دشمن از اعجاز نیروی یمن ترس در قاموسِ آنان واژه ای نا آشناست کی شود تسلیمِ روبه، شیرِ آهوی یمن؟! در مصافِ دشمنان مانند صخره محکم اند می شود حیران عدو از زور بازوی یمن رقصِ پیروزی کند از هر طرف وقتِ نبرد روی دوشِ موج ها هر لحظه گیسوی یمن دشمن آخر میشود نادم در این پیکارِ خود می شود شرمنده حتما از هیاهوی یمن کشتی بی لنگرِ ِ صهیون نمی گیرد قرار لحظه ی طوفانی دریا به پهلوی یمن شعرِ ( شائق) می دهد امیّد بر فصلِ ظهور بانگِ پیروزی رسد هر لحظه از سوی یمن
روی لب من نشسته نامت به امید نجوای منی هرشب و هرصبح سپید با بردنِ نامت، شدم از غصّه رها با یاد تو جان من به معراج رسید
باید دلِ جدا شدن از رودخانه داشت تا این‌که پای رفتن تا بیکرانه داشت باید رها شد از قفس تنگ پیله ها تا در فراز سایه‌ی چشم تو خانه داشت این روزها مدام به خود فکر می‌کنم ایکاش این‌ من از تو فقط یک نشانه‌داشت گنجشک زیر بارش یک‌ریز برف و باد ایکاش بین دست کریم تو خانه داشت من آن درخت پیر که در فصل تازه اش با ریشه‌های خشک امید جوانه داشت بی عشق بوی مرگ جهان را گرفته‌است باید برای هر نفس خود بهانه داشت
دل بسته ام به آبی چشم شمالی اش شال سفید ، روسری پرتقالی اش بغض قشنگ و کال غزل های صورتیش حس پر از لطافت لحن سوالی اش با بغض ، در خیال خودم درد می کشم غم می خورم برای ...خودم...بی خیالی اش هی احتمال این که یقینا مرا نخواست هی دلخوشم به آمدن احتمالی اش بغضم امان نمی دهد این بیت آخر است حس می شود میان غزل جای خالی اش!
ناگهان آمد و دلشوره به دل‌ها انداخت عشق این‌گونه جهان را به تقلا انداخت قطره از ابر جدا شد که به دریا برسد آسمان دام به اندازه صحرا انداخت ترس در جامه صبر آمد و دستم را بست کار امروز مرا باز به فردا انداخت عقل چون در قلمم جوهر معنا می‌ریخت عشق در دفتر خود نام مرا جا انداخت آن‌قدر در طلب هیچ دویدم که سراب کودک شوق مرا عاقبت از پا انداخت هیچ جز تکیه به خوش عهدی ایام نبود اشتباهی که دلم گردن دنیا انداخت مثل سهراب دلم از همه عالم که گرفت قایقی ساخت و یک روز به دریا انداخت
هم شامِ سیاه را به هم می زد صبح هم روز ِسپید را رقم می زد صبح از پشتِ هزار پشته ی تاریکی می آمد و پشت پا به غم می زد صبح!
از دست دلم کلافه ام تا رفتی مهمان غریب کافه ام تا رفتی مرگ‌است که با گریه ی من می خندد در وقت بدِ اضافه ام تا رفتی 🖌نوروز_رمضانی
جز من چه کسی غرق دعا بود برایت؟ باران شدم از لحظه ی بدرود برایت بی مرزترین کشور دنیا منم امّا از چارطرف بسته و محدود برایت ! گردشگر زیبا! بنشین، نقشه درست است پا می شود از جنگل من دود، برایت قلّآب به قلّاب شدم ماهی ِ رودت هرگز نشد این آب ، گل‌آلود برایت تا دست کسی سیبی ازین باغ نچیند پرچین شدم و یکسره مسدود ، برایت بگذار پس انداز حساب تو شود عشق با درصدی از بیشترین سود برایت تنها تو بت ِ آزر من باش دراین شهر تا بگذرم از آتش نمرود برایت سنجاق به دفتر شده سنجاقک شعرم برگرد که تا پر بکشد زود برایت
من برایت کوه کندم، تو مرا از ریشه ام عاشقی نه، بلکه رسوایی ست با تو پیشه ام لابلای عشق بازی ها نمی بینی مرا می رسد اما به گوش تو صدای تیشه ام سال ها بوی شکار تازه ای گیجم نکرد کاش آن شب هم نمی کردی گذر از بیشه ام رفتی و غم های من شد صد برابر بیشتر سنگ دل دیدی چه کردی با دل چون شیشه ام؟ بی وفایی کرده ای اما نمی دانم چه شد شوق دیدار تو رد شد باز از اندیشه ام
دختران شهر به روستا فکر میکنند دختران روستا در آرزوی شهر میمیرند مردان کوچک به آسایش مردان بزرگ فکر میکنند مردان بزرگ در آرزوی آرامش مردان کوچک میمیرند کدام پل در کجای جهان شکسته است که هیچکس به خانه اش نمی‌رسد
هر لذتی که می پوشم! یا آستینش دراز است یا کوتاه یا گُشاد به قد من! هر غمی که می پوشم! دقیق، انگار برای من بافته شده هرکجا که باشم!