eitaa logo
گمنام‌های یکم شناخته‌شده:)
673 دنبال‌کننده
218 عکس
11 ویدیو
0 فایل
•اگر مشکلی دارید، واژه‌ی کلیدی رو سرچ کنید؛ شاید پرسشی باشه مشابه با مسئله شما وپاسخ دادیم ــ به صورت ناشناس ، حرفت رو بنویس 💚 https://eitaayar.ir/anonymous/VS2H.UF59i _ کانال اصلی : @elnevesht
مشاهده در ایتا
دانلود
گمنام‌های یکم شناخته‌شده:)
📨 #پیام_جدید 📝 متن پیام : وقتی در جواب دوستمون گفتی کسایی که سقوط انتخاب کردن چون راحت تره انج
سلام وادب ... همین که بهش آگاه شدید، یک روز انقدر فشاری که بهتون میاره رو درک می‌کنید، که ترکش خواهید کرد ان‌شاء‌الله با توکل به خدا و توسل.... ترس انسان از این حالاتش و امیدواری به نجات‌بخش بودن خداوند، تنها راه نجات انسان هست ... یا علی
گمنام‌های یکم شناخته‌شده:)
📨 #پیام_جدید 📝 متن پیام : «مَن طَلَبَنی وَجَدَنی، و مَن وَجَدنی عَرَفَنی، و مَن عَرَفَنی احَبّ
سلام ... خیلی فکر کردم چی بگم فقط دوست دارم با " نمی‌دونم " همه چیز رو راجع بهش بگم ... فکر میکنم بهترین پاسخ نمی‌دونم باشه چون چنین تعریفی از رابطه بین خدا و انسان انقدر عظیم و بزرگه که باید چشید فقط .. " در حریم عشق از تو دفاع کند، خلق را با تو بد و بدخو کند " وکیل مدافع عاشقی، پشت او ایستاده.......
رفقا، خیلی پیام می‌دید که نیستی چرا ... یکم ناراحتی‌های جسمی برام پیش اومده اینجانب با افتخار تا مرز فلج شدن هم رفتم 😂 فلج نشدما حالا اون تصویر ذهنی غیر‌واقعی‌تون از من رو روی ویلچر تصور نکنید 😂 طبیعتا، یکم کم‌انرژی شدم ... فقط دعاهای شما کمکم می‌کنه 💛
سلام منظور اینه که عیب همه رو می‌بینیم به جز عیب‌های درونی خودمون نه اون برداشتی که داشتید .. رضایت از شکلی که شما خلق شدید هم فقط وقتی حاصل میشه که نگاه خدا مهم‌تر باشه براتون وقتی راضی نیستید، یعنی توسط چهره نتونستید دیگران رو جلب کنید به خودتون، لذا چون کسی جذب نمیشه پس من زیبا نیستم و ناراضی‌ام ... بده ... بده ... به خودتون رنج ندید یا‌علی
سلام توی ی کلمه ؟ در حال زندگی کنید ! الان یعنی با همین یک کلمه دریافت کردید مفهوم رو که به دنبال چیز‌های سریع الوصول هستید ؟ نه بزرگوار قرار نیست توی ی کلمه دنیا تغییر کنه براتون ... خستگی شما هم ناشی از اینه که می‌دونید کار درست چیه، اما انجامش نمی‌دید چون دیگران رو برای خودتون می‌خواید و توقع دارید بقیه تغییر کنن همیشه و برای اینکه حرکت نکنید، به طرف نشخوار فکری میره انسان فکرهاش رو دائم بالا و پایین می‌کنه تا مگر کور سوی امیدی پیدا کنه برای اینکه به خودش حق بده و بگه " ببین، حق داری که حرکت نمیکنی " یا علی
سلام .. بیرون استرس میده درون استرس رو به وسیله افکار تبدیل به اضطراب می‌کنه و در نهایت بروز بیرونی پیدا میکنن اینا ...
سلام وقتی که فهمیدم آیدل‌ها چه عروسک‌های خیمه‌شب بازی بیچاره‌ای هستن که منیجر‌هاشون و کمپانی‌های بزرگ سرگرمی، باهاشون چیکار میکنن کلا نگاهم به دنیای کی‌پاپ خیلی عوض شد دیگه منحصر به فرد نبود بلکه احساس کردم ی زندان واقعی هست که باید با رقص و آواز توی این زندان دوام بیاری فقط وقتی کمپانی‌ها می‌خوان آیدل جدید معرفی کنن، میلیون‌ها دلار خرج اینا میکنن جای خواب، لباس، جواهرات، عمل‌های زیبایی، دایت غذایی خاص، هزینه برای شرکت داخل انواع شوهای تلویزیونی، هزینه برای کنسرت، هزینه برای تبلیغات و .... خلاصه آیدل‌ها به وسیله رقص و آواز باید بدهی‌ خودشون رو با کمپانی صاف کنن برای همینه که قرارداد‌های چندین و چند ساله می‌بندن و باید بشن غلام حلقه به گوش کمپانی‌هاشون توی خونه‌هاشون دوربین میگذارن همه زندگیشون تحت کنترله ی زندگی عادی ندارن و باید یا همیشه کار کنن یا همیشه بترسن از نیتزن‌ها که هیت نگیرن و خلاصه کل زندگیشون به جای تنوع، خلاصه میشه داخل کی برم کلیپ فلان موزیک رو ضبط کنم کی برم رقصش رو تمرین کنم کی توی فلان شو حاضر شم که آیدل فراموش شده نشم کی توی فلان میتینگ شرکت کنم که آیدل فراموش شده نشم کی آلبوم بدم بیرون که از بقیه آیدل‌ها عقب نمونم ... زندگی‌شون پر از رکود، استرس و اضطرابه .... و هیچ دنیایی جر رقص و آواز ندارن ... وقتی هم همه‌ی بدهی رو با کمپانی صاف کنن دیگه خودشون معتاد شدن به این زندگی و به دیده شدن ... چطور بیان بیرون ؟
سلام فکر کنم منظورتون خشم‌ پنهان هست خشم‌پنهان به خاطر توقع زیاد ما از آدم‌ها شکل می‌گیره اینکه می‌خوایم اونا تغییر کنن اول اونا برای ما باشن، تا ما خوش باشیم ... ولی این شدنی نیست ... امیدوارم به مرحله‌ای برسبد که درک کنید بزرگترین عملی که توی این دنیا نتیجه میده و بدون طی کردن طریق سلوک حتی چشم برزخی انسان رو باز میکنه، ترجیح دادن خواسته‌ی دیگران به خواسته‌ی خودته ... سخته ... استخوان له شدنه ‌... ولی حال آدم خوبه !!!! کی باورش میشه ... رنجی وجود داره که حالت باهاش خوب میشه .. چقدر کارای خدا عجیبه ... یا علی
سلام .. وقتی ی بچه به دنیا میاد هی بهش بگید سلام سلام سلام اون فقط نگاه می‌کنه و هیچی نمیفهمه ... وقتی هی بزرگتر میشه و اطرافش رو نگاه می‌کنه، متوجه میشه این سلام که میگن چیه ... دنیای ما همینه با واژهای جدید آشنا میشیم با کلمه‌های جدید که میگیم سنگینه اما اگر با همین واژه درگیر بشیم، کل دنیا انگار میره به طرفی که من معنای این واژه رو درک کنم ... مثلا بچه کوچیک برخوردهای دیگران رو می‌بینه و هی سوال میشه براش سلام یعنی چی ؟؟ درگیر میشه باهاش... دنیاش اینو بهش نشون میده تا معنای سلام رو درک کنه ... پس سخت نگیرید باید با این مطالب درگیر شد یا علی
" من خودم را دیدم " ۱ آنقدر غرق افکارم می‌شدم که گوشهایم کر می‌شد و چشمهایم نابینا، در جمع مردم می‌نشستم ، فقط صداهای مبهم و درهمی می‌شنیدم نه به طور واضح. از ذهنم خبر داشتم نه از عالم واقعیت؛ گیج و منگ می‌شدم فقط یک حرف خوشایند و تحسین مانند میتوانست مرا شاد کند و از حالت ناخوشایند دربیاورد. باز افکار مرا با خود می‌بردند. لحظه‌ای اسیر این فکر بودم، لحظه بعد اسیر فکر دیگری؛ در خود نیاز شدیدی به تشخص و احترام دیگران احساس می‌کردم. نیازمند تکریم و تعریف دیگران بودم. قلبم تند میزد، ذهنم مدام در حال جستجو بود. جستجوی یک رابطه عاشقانه که بتوانم در پناه آن احساس آرامش و امنیت کنم جستجوی موقعیت بهتر، زندگی بهتر‌، واقعا نمی‌دانستم... هر چیز بهتری که بتواند مرا از دغدغه و استرس و حالت کنونی‌ام نجات دهد. یا در حال طلبیدن و میل کردن به کسی بودم یا نفرت ورزیدن و دور شدن از کسی.  به چیزهای مختلفی وابسته بودم. مثلا به یک یا چند نفر شنونده که محرک حرف زدن من باشند و در من انرژی ایجاد کنند. یا به یک نفر که وابسته من باشد و مدام به من بگوید تو درست می‌گویی، عاشقت هستم. وقتی مخالفت می‌کردند سعی می‌کردم آنها را با استدلال و اطلاعاتم شکست دهم آنوقت حیات بیشتری احساس می‌کردم و پرانرژی می‌شدم؛ خشم ورزیدن، رقابت و جدل را دوست داشتم و بدون آنها احساس پوچی و بیهودگی می‌کردم. دنبال کسی بودم که بیخودی تحریکش کنم تا با من بحث و جدل کند، نمی‌دانستم چرا روانا کم عمق و سطحی هستم و هیچ چیز درونم ندارم که مرا غنی و زنده و متحرک کند و لبریز از حیات شوم.  انسان پرتوقعی بودم و دیگران نمی‌توانستند توقعات مرا برآورده کنند. مدام کارهای خوبی که در حق دیگران انجام داده بودم در ذهنم مرور می‌شد و از اینکه دیگران قدر مرا نمی‌دانند و نمی‌توانند جواب خوبی‌های مرا بدهند درد می‌کشیدم و از دستشان خشمگین بودم. وجودم همچون کلاف سر در گمی بود که کلا گره خورده بود. اما چگونه می‌توانستم این کلاف را باز کنم؟!  از برای دیگران خانه مکن      کار خود کن کار بیگانه مکن  زمستان بود، به شدت مریض شدم. هیچ دکتر و دارویی حالم را بهتر نمی‌کرد. روزها بود که در خانه حبس شده بودم، غایب بودن از سر کار خیلی اذیتم می‌کرد. حوصله هیچ گونه سرگرمی‌ای را نداشتم. شبها از شدت تب و سرفه نمی‌توانستم بخوابم، ساعت حرکت نمی‌کرد و صبح نمی‌خواست از راه برسد. مثل شمع داشتم ذوب می‌شدم و هر روز لاغر و لاغرتر می‌شدم. احساس می‌کردم به آخر خط رسیده‌ام. گذشته مثل فیلمی از جلوی چشمانم عبور می‌کرد. هیچ یک از دوستان و آشنایان به ملاقاتم نیامدند. آنها هم در بند خودشان بودند. فقط گاهی عده‌ای از همکارانم زنگ می‌زدند و مرا به خاطر غیبت طولانی مدتم تهدید می‌کردند. هیچ حس دلسوزی در کسانی که به آنها امید بسته بودم نمی‌دیدم و متاسف بودم که عمرم را صرف کسانی کرده‌ام که نمی‌توانند در این شرایط هیچ کاری برایم بکنند و متاسف‌تر از آن این که عمرم را برای دیگران صرف کرده بودم و همچنین برای فربه کردن شخصیت موهومی و خیالی خود.  با درون پوچ و توخالی خودم روبرو می‌شدم بسیار وحشتناک بود. می‌خواستم هر چه زودتر خوب شوم. تصمیم گرفته بودم اگر خوب شوم بقیه عمرم را صرف آبادانی وجود خود بکنم.