eitaa logo
نشر شهید هادی
19.1هزار دنبال‌کننده
6.2هزار عکس
1.8هزار ویدیو
17 فایل
کانال رسمی انتشارات و گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی جهت معرفی آثار و... تبلیغ و تبادل نداریم دفتر نشر جهت خرید کتاب ۰۲۱۳۶۳۰۶۱۹۱ (۹صبح تا ۵عصر) ارتباط با مدیر مجموعه ۰۹۱۲۷۷۶۱۶۴۱ @nashre_hadi
مشاهده در ایتا
دانلود
🌿🕊 به دڪتر گفـــتم: هــمه داروهامو میخــورم اما اثـــری نداره..!! دڪتر گفــت: همــه دارو هاتـــو ســروقــت مــےخـــوری⁉️ و من تازه متوجه شدم ڪه چرا نمازام اثــری نداره نمازمون سرد نشه☕️✋🏻 التماس دعای ویژه
🔰توصیه به جوانان برای آن دسته از جوانانی که کوچکترین شکست یأس و ناامیدی در رگ و ریشه خود جایگزین میسازند موضوعی را در میان می گذارم... در برابر مصائب زندگی استقامت کنید و از وسوسه های بیجا و خانمان برانداز دور باشید بیایید این افکاری که در خود جمع کرده اید مثل یاس و ناامیدی و ترس از شکست را دور بریزید، فقط تلاش کنید تا مفید به حال خویش و جامعه ی خود باشید. من اگر در کار خودم استقامت نشان نمیدادم بدون تردید امروز نمی توانستم به مقام قهرمانی برسم. تنها در عالم ورزش چنین قانونی حاکم نیست در همه ی امور زندگانی چنین است. 📙برگرفته از کتاب غلام‌رضا 🌷۱۷ دی ماه سالروز عروج جهان پهلوان غلامرضا تختی گرامی باد. https://eitaa.com/joinchat/2843344995C4bdc20cf63
غلامرضا چیزی رو تبلیغ نمیکرد، مثلا میگفت مردم نمیتونن عسل بخورن من چرا فلان برند عسل رو تبلیغ کنم و پول به جیب بزنم؟ با اینکه خیلی به پول احتیاج داشت اما اینکار را نکرد... چقدر فاصله است بین تختی با اسطوره های پلاستیکی این روزها.... 📙غلامرضا، اثر گروه شهید هادی 🌷سالروز پرواز https://eitaa.com/joinchat/2843344995C4bdc20cf63
🔰برای مردم جهان پهلوان همه کارهایش درس داشت . سعی می کرد از مردم جدا نشود. مردم هم او را از صمیم قلب دوست داشتند. یک بار غلام رضا از کنار خیابانی رد می شد. آن زمان مثل امروز فروشگاه وجود نداشت. بیشتر مردم از طریق دستفروشی امرار معاش می کردند. یک دستفروش در کنار خیابان نشسته و خربزه را قاچ کرده و کنار هم چیده بود. اما کسی از او چیزی نمی خرید. هوا هم گرم بود و خربزه ها روی دست مرد مانده تختی از کنار این مرد رد شد، اما برگشت و نگاهی به خربزه ها کرد. بعد یکی از آنها را خرید و با ولع شروع به خوردن کرد. اطرافیان هم ترغیب شدند و جلو آمدند. در اندک زمانی همه ی خربزه ها فروش رفت. همان ایام برخی ورزشکاران که او را در حال خوردن خربزه در کنار خیابان دیده بودند او را مسخره کردند که ما در بهترین رستورانهای تجریش میرویم اما تختی کارش به کجا رسیده! 📙غلامرضا. https://eitaa.com/joinchat/2843344995C4bdc20cf63
‍🌼او طوری برخورد میکرد که گویی از تمام رفاهیات دنیایی برخوردار است. گذران زندگی برای او که یتیم بزرگ شده سخت بود اما با کار در بازار، درآمد لازم را برای خودش کسب کرد. ابراهیم پول خودش را هم برای دیگران هزینه میکرد. نه موقعیت های ویژه او را ذوق زده میکرد و نه از دست دادن موقعیت ها او را ناراحت میکرد. 🌷هیچ وقت لباس نو نمیپوشید. میگفت: هرزمان تمام مردم توان پوشیدن لباس نو و زیبا داشتند، من هم میپوشم. ؛
‍ 🔹با هم قرار گذاشتیم هر ڪسی شهید شد، از اون طرف خبر بیاره. شهید ڪه شد خوابشو دیدم. داشت می رفت، با قسم حضرت زهرا(س) نگهش داشتم. با گریه گفتم: ‹‹مگه قرار نبود هر ڪسی شهید شد از اون طرف خبر بیاره››؟! 🔸بالاخره حرف زد گفت: ‹‹مهدی اینجا قیامتیه! خیلی خبرهاس. جمعمون جمعہ، ولی ظرفیت شما پایینه هرچی بگم متوجہ نمی شید››. گفتم:‹‹اندازه ظرفیت پایین من بگو›› فڪر ڪرد و گفت:‹‹همین دیگه، امام حسین (ع) وسط می شینه و ما هم حلقه می زنیم دورش، برای آقا خاطره می گیم.›› 🔻بهش گفتم:‹‹چی ڪار ڪنم تا آقا من رو هم ببره››؟ نگاهم ڪرد و گفت :‹‹مهدی!همه چیز دست امام حسین(ع) همه پرونده ها میاد زیر دست حضرت. آقا نگاه می کنه هر ڪسی رو که بخواد یه امضای سبز می زنه می برندش. برید دامن حضرت رو بگیرید.›› 🌷 📙تا کربلا. اثر گروه شهید هادی https://eitaa.com/joinchat/2843344995C4bdc20cf63
♦️‌سلام امام زمانم 🔹‌صدای آمدنت را به گوش ما برسان زمان غیبت خود را به انتها برسان... 🔹‌نگاه نافذ خود را بر این گدا انداز برای درد نهفته کمی دوا برسان... 🔹‌اگرچه بهر ظهورت نکرده ام کاری بیا و بر لب ما فرصت دعا برسان...
یکی از شاگردان شیخ رجبعلی خیاط می گفت: فرزند دو ساله ام که اکنون حدود چهل سال دارد، در منزل شلوار و فرش را نجس کرده بود. مادر چنان او را زد که نزدیک بود نفس بچه بند بیاید! خانم پس از یک ساعت، تب شدیدی کرد. به پزشک مراجعه کردیم و در شرایط اقتصادی آن روز شصت تومان پول نسخه و دارو شد. ولی تب قطع نشد. بلکه شدیدتر شد. مجددا به پزشک مراجعه کردیم و این بار چهل تومان بابت هزینه درمان پرداخت کردیم که در آن روزگار برایم سنگین بود. شب هنگام جناب شیخ را سوار ماشین کردم تا به جلسه برویم. همسرم نیز در ماشین بود. اشاره به خانم کردم و گفتم: والده بچه هاست. تب کرده است. دکتر هم بردیم، ولی تب او قطع نمی شود. شیخ نگاهی کرد و خطاب به همسرم فرمود: بچه را که آن طور نمی زنند. استغفار کن، از بچه دلجویی کن و چیزی برایش بخر، خوب می شود. چنین کردیم تب او قطع شد... آری ظلم کردن حتی به فرزند بار حق الناس بر دوش انسان خواهد نهاد. 📙برگرفته از کتاب تقاص اثر جدید گروه شهید هادی 📚همراه باشید با ما در تنها کانال رسمی گروه و انتشارات شهید هادی در ایتا👇 https://eitaa.com/joinchat/2843344995C4bdc20cf63
به نام خدا ۹۶/۱/۲۲ خدایا هر چند وقت یکبار به من یادآوری کن نامحرم، نامحرم است... چه در دنیای حقیقی، چه در دنیای مجازی... یادمان بینداز... حضرت فاطمه(س) را که از نابینا رو می‌ پوشاند... دلنوشته طلبه شهیده کربلایی سیده فاطمه سادات حسینی. 🌷شهید تشییع حاج قاسم
👆این مطلب بالا و چند مطلب دیگر و تصویری از این شهیده گرامی را دو ماه قبل در کانال بارگذاری کردیم. بلافاصله یکی از اعضای کانال پیام داد که بنده شوهر این شهیده هستم، ایشان راضی به پخش تصاویرش نبود. تصویر این شهیده را حذف کنید. این کار انجام شد و از آن زمان با این طلبه گرامی در ارتباط هستیم. خاطرات این شهیده فوق العاده تاثیرگذار و عجیب است. با یاری خدا و عنایت شهدا، گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی مشغول تدوین کتاب خاطرات ایشان است. شهیده ای که هدایت خود را مدیون شهید ابراهیم هادی می دانست و از خادمان شهدا بود و برات شهادت را هم از ابراهیم گرفت و همراه با کتاب سلام بر ابراهیم دفن شد.
شاید منم مث ابراهیم گمنام بشم... زیبا شهید بشم هدف = خدا وسیله برای رسیدن به خدا = شهادت کاش می فهمیدم شهادت سبک زندگی است نه سبک مرگ. به قول حاج قاسم قبل اینکه شهید بشی باید شهید بشی یعنی شهیدانه زندگی کنی... شهید زنده باشی خداوند گفته اند: هر کس منو بشناسه عاشقم میشه هر کی عاشقم بشه من عاشقش میشم هر کی رو هم من عاشقش بشم، میکشمش خودم هم خون بهاش میشم... برای شهیدانه زندگی کردن باید عاشق باشی...عاشق خدا دلنوشته طلبه شهیده کربلایی سیده فاطمه سادات حسینی بر کتاب سلام بر ابراهیم 📚همراه باشید با تنها کانال گروه و انتشارات شهید هادی در ایتا👇 https://eitaa.com/joinchat/2843344995C4bdc20cf63
💠آیت الله بهجت (ره)؛ 🔸 نماز شب مفتاح توفیقات است.هنگامی که از بعضی بزرگان برای رفع بیماری‌ها و بن بست‌ها راه چاره می‌طلبیده‌اند، می‌گفتند: «شما این تعهد را بکنید که سحر بیدار شوید و نافله شب بخوانید؛ رفع مشکلتان را ما تضمین می‌کنیم».