eitaa logo
مقاومــت
1.5هزار دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
202 ویدیو
14 فایل
اخبار و تحلیل های مقاومت کُلــُ نفسِِ ذائــِـقَهُ المَوتـــِ همـــه ی مردُم طعم مرگ را می چشند چه خوب است شهادت در راه حق
مشاهده در ایتا
دانلود
باید بهترین وزبده ترین نیروهایِ انقلابی ما، درمدارس خصوصاََ دبیرستان ها باشند . https://eitaa.com/joinchat/2843344995C4bdc20cf63
ابراهیم‌ همیشه میگفت : تا وقتی که زمان ازدواجتون نرسیده دنبال ارتباط کلامی با جنس مخالف نرید ؛ چون آهسته آهسته خودتون رو به نابودی میکشید ! https://eitaa.com/joinchat/2843344995C4bdc20cf63
🔰شرط بندی در یکی از روزها آقا سید، همه بچه‌ها را جمع کرد و گفت: «بازی خشک و خالی صفا نداره، حتماً باید توی بازی شرط‌بندی هم باشه!!» همه جاخوردیم! یکی از بچه‌ها گفت: «آقاسید، شرط‌بندی!؟ از شما دیگه انتظار نداشتیم!» سید خنده‌ای کرد و گفت: «البته شرط‌بندی حلال!» باتعجب نگاهش کردیم. گفت: «هرتیمی که بازنده شد برای تیم برنده باید صدتا صلوات بفرسته.» همه قبول کردند. از آن به بعد هر وقت بازی میکردیم، یا صلوات دهنده بودیم، یا صلوات گیرنده. با این کار آقا سید، کلمه برد و باخت و ناراحتی بعد از آن در ذهن بچه‌ها به اثری مثبت تبدیل شد. 💠برگرفته از کتاب علمدار 🌐شهید سید مجتبی علمدار https://eitaa.com/nashrhadii
🔰مثل مادر روز به روز ارادت سید مجتبی به خانم حضرت زهرا(س) بیشتر میشد. یک بار شنیدم که میگفت دوست دارم یکی از مصیبت های مادرم، حضرت زهرا(س)، را بچشم. در عملیات والفجر ۱۰ گلوله ی تیربار دشمن از سمت چپ ما و از بالای تپه او را هدف قرار داد گلوله ابتدا به بازویش خورد و بعد پهلویش را پاره کرد! تنها صدایی که در آن لحظه شنیدم این بود که فریاد زد: «یازهرا(س)» و نشست روی زمین. مدت ها دستش را به پهلو میگرفت و راه میرفت شده بود یک روضه ی مجسم. 💠برگرفته از کتاب علمدار 🌐شهید سید مجتبی علمدار https://eitaa.com/nashrhadii
🔰چترنجات طناب‌های چتر سید به هم گره خورده بود. او داشت با سرعت زیاد به سمت پایین می‌آمد. اما در عین حال تلاش میکرد چتر را باز کند. واقعاً ترسیده بودم. نمیدانستم چه کار کنم. خیره‌خیره به سید نگاه میکردم. فریادهای غریبانه سید، سکوت فضا را شکسته بود. هیچ کاری از دست هیچ‌کس بر نمی‌آمد به جز خدا. همین‌طور به او نگاه میکردم. برای سلامتی او نذر صلوات کردم. یکباره سید با دو دست طناب‌ها را گرفت و به حالت شلاق به آنها کوبید. درحالی که فاصله کمی تا زمین مانده بود چتر سید باز شد. سید آرام به زمین نشست. من هم نفسی به راحتی کشیدم. بعد از این ماجرا با او صحبت کردم. میگفت: "من در آن لحظات آماده ملاقات با عزرائیل بودم! اما مادرم حضرت زهرا (سلام الله علیها) عنایت کردند." 💠برگرفته از کتاب علمدار 🌐شهید سید مجتبی علمدار https://eitaa.com/nashrhadii
👆طرح جلد جدید جدید کتاب 📖علمدار 🔸شلمچه می توانم به تعبیر دیگری بگویم خاک شلمچه نه به همان قداست اما بوی خاک چادر حضرت زهرا (س) را می داد تربت شلمچه بوی تربت ابا عبدلله را می دهد خاکش هم رنگ خاک تربت ابا عبدالله است چند روز پیش شخصی تربت ابا عبدالله را برایم آورده بود هر کدام از بچه هایی که شلمچه رفته بودند آن را بو کردند بدون استثنا گفتند این خاک بوی شلمچه را می دهد بوی جبهه را می‌دهد. 💠برگرفته از کتاب علمدار 🌐شهید سید مجتبی علمدار https://eitaa.com/nashrhadii
🔰شخصیت وقتی در سپاه مشغول بود یک دستگاه تلویزیون و پنکه در قرعه کشی برنده شد.فهمید یکی از دوستان پاسدار به خاطر همین وسائل با همسرش مشکل پیدا کرده. بدون اینکه کسی مطلع شود آنها را به او بخشید. سید آنقدر خوش برخورد بود که جوانان مشکل دار نیز جذب او می‌شدند. سید هم به آنها بها ميداد و برایشان ارزش قائل میشد. و همین امر باعث می‌شد که آنها به سمت هیئت و اهل بیت (ع) کشیده شوند. 💠برگرفته از کتاب علمدار 🌐شهید سید مجتبی علمدار https://eitaa.com/nashrhadii
15.11M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قِسمتی‌ازدَردودل‌ِشَهیدسِیدمُجتبی‌عَلمدار 💔 . 🌿 . . . 💠برگرفته از کتاب علمدار 🌐شهید سید مجتبی علمدار https://eitaa.com/nashrhadii
🔖شهید‌سیدمجتبی‌علمدار ⚜موقع‌گرفتاری‌،فقط‌توسل‌ هرگاه‌فکرش‌به‌جایی‌نمی‌رسید،به‌مسجد‌ جامع‌می‌رفت‌ودورکعت‌نماز‌نمی‌خواند‌وازخدا‌ کمک‌می‌گرفت. می‌گفت:اگربه‌مشکلی‌برخورد‌کردی،بهترین‌راه‌ این‌است‌که‌نماز‌بخوانی‌وازخدا‌کمک‌ بگیری‌وتوسل‌داشته‌باشی‌. آن‌وقت‌خدا‌هم‌راه‌را‌به‌شما‌نشان‌می‌دهد. 💠برگرفته از کتاب علمدار 🌐شهید سید مجتبی علمدار https://eitaa.com/nashrhadii
🖼 شهید سید مجتبی علمدار باید خاکریز های جنگ را بکشانیم به شهر! یعنی نسل جدید را با شهدا آشنا کنیم. در نتیجه جامعه بیمه می‌شود و یار برای امام زمان عجل الله تربیت می‌شود. 💠برگرفته از کتاب علمدار 🌐شهید سید مجتبی علمدار https://eitaa.com/nashrhadii
🔷بِسمِ رَبِّ الشُهَداءِ وَ الصِّدِیقین 🔶شهید سید مجتبی علمدار بعد از مدتی مرخصی گرفتیم تا به ساری برویم. رفتیم ترمینال و سوار اتوبوس شدیم. در شروع حرکت، راننده ضبط را روشن کرد. آنچه که پخش میشد آهنگی مبتذل بود. به سید نگاه کردم. منتظر عکس العمل او بودم. سید از جای خود بلند شد و به سمت راننده رفت. با خودم گفتم: «حتماً برخورد شدیدی با راننده دارد.» اما سید با نرمی و ملایمت به راننده گفت: «اگر نمی‌خواهی مادرم حضرت زهرا(س) از تو راضی باشد، به گوش دادن نوار ادامه بده.» اصلاً فکر نمیکردم که سید مجتبی چنین حرف سنگینی به راننده بزند. حرف سید چنان در راننده اثر کرد که ضبط را بدون حرف و شکایتی خاموش کرد. در ادامه‌ی سفر راننده به قدری با سید دوست شد که هرچیزی را می‌خواست بخورد اول به سید تعارف میکرد. 💠برگرفته از کتاب علمدار 🌐شهید سید مجتبی علمدار https://eitaa.com/nashrhadii
🔰تزکیه نفس ●شهید سید مجتبی علمدار در سلام کردن همیشه پیش قدم.بود ندیدم سر کسی داد بزند سرسفره همیشه دوزانو و با ادب مینشست. آداب خوردن و آشامیدن را همیشه رعایت می.کرد همیشه به کم قانع بود چیزهای خوب را به دیگران میداد و باقی مانده اش را برای خودش قرار میداد. در جمع دوستان همیشه به دنبال مظلوم ترین و تنهاترین افراد بود سعی میکرد با آنها رفیق شود. یک بار سید را بی وضو .ندیدیم در همه کارها ابتدا فکر میکرد بعد تصمیم میگرفت کمتر دیدم که لباس نو بپوشد همیشه لباس نو را به دوستان و جوان ترها میداد وقتی لباس چند بار شسته میشد و به اصطلاح از سکه می افتاد آن وقت خودش میپوشید. اینها قدمهایی بود که برای تزکیه نفس بر میداشت از همان دوران دفاع مقدس. 💠برگرفته از کتاب علمدار 🌐شهید سید مجتبی علمدار https://eitaa.com/nashrhadii