🔸تعبیری بسیار زیبا و پر معنی درباره امام علیه السلام🔸
🌺حضرت اميرالمؤمنين علیه السلام در کلامی امام را به عنوان «الطبيب الرفيق» توصیف کرده اند.
📚علامه مجلسی،بحارالانوار،ج۲۵،ص۱۷۱
👈🏻به زیبایی ها و ظرافت های این تعبیر کمی دقت کنیم:
🌸طبیب درمانگر دردهایمان است
🌸طبیب محرم رازهایمان است
🌸طبیب بی پرده از خصوصی ترین سخنانمان باید آگاه شود
🌸طبیب امیدمان است
🌸اگر طبيب رفیقمان باشد، هنگام بيماری به راحتي به او رجوع میكنيم
🌸اگر طبیب رفیقمان باشد در نوبت نمی مانيم.
🌸اگر طبیب رفیقمان باشد حتي اگر خود به بيماريمان بی توجه باشيم او جوياي حالمان ميشود و از درمانمان دست نمیكشد.
🌸اگر طبیب رفیقمان باشد بعد از درمان نیز رهایمان نمی کند.
✅ توجه داشته باشیم که در این زمان امام زمانمان همان《الطبيب الرفيق》است. به دردها و ناراحتی های ما بیتفاوت نمیماند، درمانمان میکند و پس از بهبودی و سلامت از مراقبت ما دست بر نمی دارد.
و...
پس نگران مشکلاتمان نباشیم فقط دستمان را از دست مولایمان جدا نکنیم، و حواسمان باشد امام نور است و نور با تاریکی گناه جمع نمیشود.
آرام آرام گناهانمان را ترک کنیم و با امام زمان علیه السلام رابطه محکمتری برقرار کنیم.
👌چقدر با امام زمانمان رفیق هستیم؟؟
دقت کردین جملات وارونه چگونه است ؟
(( گنج )) (( جنگ)) می شود ،
(( درمان)) (( نامرد)) و (( قهقهه)) (( هق هق )) !!!
ولی (( دزد)) همان (( دزد)) است
(( درد )) همان (( درد )) است
و (( گرگ)) همان (( گرگ)) ...
اری نمی دانم چرا (( من )) (( نم)) زده است
و (( یار )) (( رای)) عوض کرده است
(( راه)) گویی (( هار )) شده ،
و (( روز )) به (( زور )) میگذرد ،
(( اشنا)) را جز در (( انشا )) نمی بینی
و چه (( سرد)) است این ((درس)) زندگی ،
مولا جان زودتر بیا که بدون تو همیشه (( درد )) همان (( درد )) است.
یا صاحب الزمان دلم (( آرامش)) «وارونه» می خواهد...
دلم ((شما را)) میخواهد....
✨اللهم عجل لولیک الفرج✨
اگر یکی از عزیزانمان که سالهاست از او دوریم برایمان نامه بنویسد چطور نامه او را میخوانیم؟
امام زمان علیه السلام سالهاست به واسطه عالِمی به نام شیخ مفید برای ما نامه نوشته است، که قسمتی از این نامه را در اینجا ذکر میکنیم:
"ای رفیق مخلص و ای دوست مجاهد ما – که خداوند با نصرت خاص خویش تو را بر دشمنانت پیروز گرداند – هر گاه برادران و خواهران شیعه تو، تقوای پروردگار پیشه کنند و حقوق مالی را که بر ذمه دارند، ادا نمایند، از فتنه های نابود کننده در امان خواهند بود. آنان که بخل بورزند و وظایف خود را در قبال مستمندان انجام ندهند، در دنیا و آخرت به زیان و خسران دچار خواهند شد.
اگر شیعیان ما – که خداوند آنان را به عبادت و طاعتش توفیق دهد – با دل های متحد و قلب هایی هماهنگ و یکپارچه، به عهد و پیمانی که با دارند، وفا می کردند. (یعنی ازما اطاعت می کردند و فرمان ما را اجرا می نمودند و خود را به گناه و معصیت آلوده نمی ساختند) هرگز از فیض ملاقات ما محروم نمی شدند و غیبت ما این قدر طولانی نمی شد، بلکه سعادت دیدار ما با معرفتی کامل و شناختی راستین، نصیب شان می شد.
پس ما را از شیعیان غایب نساخته و پنهان ننموده است مگر آن دسته از کارهای آنان که مطلوب و خوشایند مانیست. کارهایی که ما از دوستان خود توقع نداریم....
احتجاج، ج2،
کمی بیشتر به کلمه کلمه این عبارات فکر کنیم. نامه اماممان است. راهکارهای نزدیکی به امام عصر علیه السلام، حل مشکلات و نجات از فتنه های آخرالزمان در این عبارات ذکر شده است.
💫✨💫✨💫✨
به نظر شما مهمترین نکات این نامه چیست؟
@dust14
از عارفی پرسیدند...
از کجا بفهمیم در خواب غفلتیم یا نه‼️
او جواب داد:اگر برای امام زمانت کاری می کنی ی تبلیغی انجام میدهی و خلاصه قدمی بر می داری و به ظهور آن حضرت کمک میکنی،
بدان که بیداری.
و الّا اگر مجتهد هم باشی درخواب غفلتی!!!!
برگرفته از کتاب: کیست مرا یاری کند، من مَهدی صاحب الزمانم.
تالیف: محمد یوسفی
الّلهُـــمَّ عَجِّــــــلْ لِوَلِیِّکَــــــ الْفَــــــــرَج الساعه
🌷 امام کاظم (علیه السلام) :
💠 لقمان به فرزندش فرمود: «فرزندم! دنيا دريايى عميق است كه بسيارى در آن غرق شدند. پس بايد در اين دريا، كشتى ات تقواى الهى، بار آن ايمان، بادبانش توكل بر خدا،ناخدايش عقل، راهنمايش علم و سكانش (فرمانش) صبر باشد».
📗 كافى، ج۱، ص۱۶
@tebeslami_net
بسم الله الرحمن الرحیم
🍂☘اگر از سردرگمی و تاریکی زندگی دنیا رنج میبریم و دنبال راه نجات هستیم با دقت و تفکر این داستان را بخوانیم. 👇👇
کربلایی کاظم در روستای ساروق ، از توابع فراهان اراک ، در خانواده ای فقیر چشم به جهان گشود و پس از گذراندن ایام کودکی به کار کشاورزی پرداخت . او چون سایر مردم روستا از خواندن و نوشتن محروم بود . یک سال، در ماه مبارک رمضان ، مبلّغی از سوی آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حایری به روستای ایشان می رود و در منبر و سخنرانی خود از نماز ، خمس و زکات می گوید و در ضمن تأکید می کند که هر مسلمانی حساب سال نداشته باشد و حقوق مالی خویش را ندهد، نماز و روزه اش صحیح نیست و تأکید می کند که مسلمان واقعی باید به احکام الهی و حلال و حرام خداوند توجه کند و زکات مالش را بدهد .
💫✨محمد کاظم که می دانست ارباب و مالک ده، خمس و زکات نمی دهد ، ابتدا به او تذکر می دهد ، ولی او اعتنا نمی کند. از این رو، تصمیم می گیرد روستای خود را ترک کند و برای ارباب ده کار نکند . هر چه خویشان ، به خصوص پدرش ، بر ماندن او پا فشاری می کنند ، او حاضر نمی شود در آن روستا بماند و شبانه از ده فرار می کند و تقریباً سه سال برای امرار معاش در دهات دیگر به عملگی و خارکنی می پردازد ، تا با دسترنج حلال گذران عمر کند . یک روز مالک ده از محل او مطلع می شود و برای او پیغام می فرستد که من توبه کرده ام و خمس و زکات مالم را می دهم و از تو می خواهم که به ده برگردی و نزد پدرت بمانی .
☘💫او به روستای خود بر می گردد و در زمینی که ارباب در اختیار او می نهد، مشغول کشاورزی می شود و از همان آغاز نیمی از گندمی را که در اختیارش نهاده شده بود، به فقرا می بخشد و بقیه را در زمین می افشاند . خداوند به زراعت او برکت می دهد؛ به حدی که فزون تر از حد معمول برداشت می کند . او به شکرانة برکت یافتن زراعتش تصمیم می گیرد هر ساله نیمی از محصولش را بین فقرا تقسیم کند .
🔹💫یک سال در زمان برداشت محصول ، هنگامی که خرمنش را کوبیده بود ، منتظر وزیدن باد می ماند تا گندمها را باد دهد و کاه را از گندم جدا کند ؛ ولی هر چه منتظر می ماند باد نمی وزد. نا امیدانه به ده بر می گردد . در راه یکی از فقرای روستا او را می بیند و می گوید : »امسال چیزی از محصولت را به ما ندادی و ما را فراموش کردی« . او می گوید: «خدا نکند که من فقرا را فراموش کنم! راستش، هنوز نتوانسته ام محصولم را جمع کنم». آن فقیر خوشحال به ده بر می گردد ، اما محمد کاظم دلش آرام نمی گیرد و آشفته حال به مزرعه باز می گردد و با زحمت زیاد، مقداری گندم را برای او جمع می کند و نیز قدری علوفه برای گوسفندانش می چیند و آنها را بر می دارد و روانة دهکده می شود.
☘💎در راه بازگشت ، برای رفع خستگی گندمها و علوفه را در کناری می نهد و روی سکوی درِ باغ امامزاده 72 تن ، که نزدیک روستا قرار دارد، می نشیند . ناگاه می بیند که دو سید جوان عرب نورانی و بسیار خوش سیما ، نزد او می آیند .وقتی به او می رسند ، می گویند : محمد کاظم نمی آیی برویم در این امامزاده فاتحه ای بخوانیم؟ او تعجب می کند که چطور آنها که هرگز او را ندیده اند او را به اسم صدا می زنند؟ محمد کاظم می گوید: »آقا ، من قبلاً به زیارت رفته ام و اکنون می خواهم به خانه برگردم«، ولی آنها می گویند: بسیار خوب ، این علوفه ها را کنار دیوار بگذار و با ما بیا فاتحه ای بخوان . بنابراین محمد کاظم به دنبال آنها روانة امامزاده می شود.
آن دو جوان مشغول خواندن چیزهایی می شوند که محمد کاظم نمی فهمد و ساکت کناری می ایستد ، اما ناگاه مشاهده می کند که در اطراف سقف امامزاده، کلماتی از نور نوشته شده که قبلاً اثری از آن کلمات بر سقف نبود. یکی از آن دو به او می گوید : کربلایی کاظم چرا چیزی نمی خوانی ؟ او می گوید : سواد ندارم .« آن سید می گوید: تو باید بخوانی. سپس نزد محمد کاظم می آید و دست بر سینة او می گذارد و فشار می دهد و می گوید: حالا بخوان . محمد کاظم می گوید : »چه بخوانم ؟« آن سید می گوید: این طور بخوان :
💫✨بسم اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیم . إِنَّ رَبَّکُمُ اللهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَواتِ وَالارضَ فِی سِتَّةِ أیَّامٍ ثُمَّ استَوَی عَلَی العَرشِ یُغشِی اللَّیلَ النَّهَارَ یَطلُبُهُ حَثیثاً وَ الشَّمسَ وَ القَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتِ بِأمرِهِ ، ألاَ لَهُ الخَلقُ وَ الاَمرُ تَبَارَکَ اللهُ رَبُّ العَالمَیِنَ اعراف/ 54 .
محمد کاظم آن آیه و چند آیة بعدی را به همراه آن سید می خواند و آن سید همچنان دست به سینة او می کشد، تا می رسند به آیة 59 که با این کلمات پایان می پذیرد:إنِّی اَخَافُ عَلَیکُم عَذَابَ یَومٍ عَظِیم.اعراف/59
محمد کاظم پس از خواندن آیات ، سرش را بر می گرداند تا با آن آقا حرفی بزند اما....
💫☘ اما ناگهان می بیند که خودش تنها در داخل حرم ایستاده است و از نوشته های روی سقف نیز چیزی بر جای نمانده است . در این موقع بی هوش بر زمین می افتد .
🌼🍀صبح روز بعد که به هوش می آید ، احساس خستگی شدید می کند بالاخره از جای بر می خیزد و از امامزاده خارج می شود و با بار علوفه و گندم به سوی ده حرکت می کند . در بین راه متوجه می شود که کلمات زیادی بلد است و نا خود آگاه آنها را زمزمه می کند و داستان آن دو جوان را به یاد می آورد.
🥀🌿او بی درنگ نزد پیشنماز محل، آقای حاج شیخ صابر عراقی ، می رود و داستان خود را نقل می کند . ایشان می گوید:» شاید خواب دیده ای« محمد کاظم می گوید : »خیر ، بیدار بودم و با پای خود و همراه آن دو سید به امامزاده رفتم و حالا نیز همة قرآن را حفظم« . روحانی روستا ، قرآن می آورد و سوره رحمن ، یس ، مریم و چند سوره دیگر را از او می پرسد و او همة آن سوره ها را از حفظ و بدون اندکی درنگ، تلاوت می کند.
🌺🌸سپس او را نزد علمای بزرگ شیعه میبرند و همه این معجزه را تأیید میکنند و حتی از کشور مصر علمای اهل سنت او را امتحان میکنند و علمای اهل سنت، معجزه امام زمان علیه السلام و تشیع را تأیید میکنند.
(منبع : سایت رسمی حوزه علمیه
ماهنامه موعود شماره 91)
💫✨💫✨
این داستان زندگی کسی است که سواد نداشت و «الف« را از « ب» تشخیص نمی داد ، اما در اثر اجتناب از مال حرام و گناه و بها دادن به دستورات دینی، مشمول لطف و عنایت خداوند و اولیای او قرار گرفت و تا پایان عمر، همة قرآن را حفظ بود و هر آیه ای از او پرسیده می شد ، با آیة قبل و بعد آن می خواند.
💫✨💫✨💫✨💫✨
#پروفایل | #استوری•📱
ویژهی سالروز تخریب قبور ائمهی بقیع(ص)•♥
•••
آبادیِ بقیع؛نزدیکاست…🌸
#ائمه_بقیع🌙
💚 @khairolbashar