یک رود و صد مسیر ، همین است زندگی
با مرگ خو بگیر! همین است زندگی
با گریه سر به سنگ بزن در تمام راه
ای رود سر به زیر! همین است زندگی
تاوان دل بریدن از آغوش کوهسار
دریاست یا کویر! همین است زندگی
بر گِرد خویش پیله تنیدن به صد امید
این « رنج » دلپذیر همین است زندگی
پرواز در حصار فرو بستهْ حیات
آزاد یا اسیر ، همین است زندگی
چون زخم ، لب گشودن و چون شمع سوختن
« لبخند » ناگزیر ، همین است زندگی
دلخوش به جمع کردن یک مشت « آرزو »
این « شادی » حقیر همین است زندگی
با « اشک » سر به خانهْ دلگیر « غم » زدن
گاهی اگر چه دیر ، همین است زندگی
لبخند و اشک ، شادی و غم ، رنج و آرزو
از ما به دل مگیر ، همین است زندگی
_ فاضل نظری
تیغهامان زنگخورده؛کهنه و خسته .
کوسهامان جاودان خاموش
تیرهامان بال بشکسته .
ما فاتحان شهرهای رفته بر بادیم
با صدایی ناتوانتر ز آنکه بیرون آید از سینه ؛ راویان قصه های رفته از یادیم .
_ مهدی اخوان ثالث