#بنام_خدا
من پسر خون خدا مهدی ام
طالب خون شهدا مهدی ام
مادر من مادر خون خداست
مادر من ائمه را مقتداست
مادر من امّ ابیها بود
مادر من حضرت زهرا بود
مادر من بهشت احمد بود
روح دو پهلوی محمد بود
مادر من سیدة الانبیاست
دائرة المعارف کبریاست
مادر من اسوه صبر و رضاست
آینه پیمبر و مرتضاست
عصمت حق، همسر حبل المتین
امّ نبی، امّ کتاب، امّ دین
مادر من روح نماز شب است
حاصلی از تربیتش زینب است
مادر من حسین می پرورد
دامن پاک او حسن آورد
مادر من دست یدالله بود
دست مگو هستِ یدالله بود
مادر من بود و نبود علی ست
مادر من یاس کبود علی ست
مادر من فدایی حیدر است
شاهد او ناله پشت در است
مادر من کیست امید علی ست
مادر اولین شهید علی ست
مادر من چو مرغ بی بال شد
مثل کتاب وحی، پامال شد
حیف از آن نخل که بی برگ شد
اول زندگی جوانمرگ شد
حیف که ناموس خدا را زدند
مادر مظلومه ما را زدند
حیف از آن سینه که در خون نشست
حیف از آن دست که دشمن شکست
#روضه_حضرت_زهرا
#ایام_فاطمیه
#حاج_غلامرضا_سازگار
#نخل_میثم
.
#سالگرد
#شهادت_قاسم_سلیمانی_رضوان_الله_تعالی_علیه
#حاج_رضا_یعقوبیان
باز شد وقت پریشانی ما
زد شرر داغ سلیمانی ما
سینه لبریز غم هجران است
دیده ها در غم او گریان است
شده یکسال غمش در دل ماست
غرق ماتم همه ی حاصل ماست
بهر یاری ولایت جان داد
جان پاکش به ره جانان داد
رهبری از غم او غمگین شد
خون او رمز بقای دین شد
سرور خیل شهیدان او شد
مرشد مردم ایران اوشد
اوکه سردار همه دلها شد
در جنان ریزه خور مولا شد
حامی دین خدا بود و برفت
یاور رهبر ما بود و برفت
همه ی دار و ندارش را داد
جان خود در کف دستش بنهاد
علوی سیره و رفتارش بود
عالمانه همه افکارش بود
گرچه از شهر ولا کرمان بود
افتخار همه ی ایران بود
آمریکا از غضبش میترسید
نام او برده به خود می لرزید
خار چشم هرستمگر او شد
اقتدار همه کشور او شد
گل پرپر شده ی شهر ولا
رو سپید است به نزد زهرا
تو شهید انقلابی قاسم
بین ما چو آفتابی قاسم
تنگ از بهر تو این دنیا بود
غیرت دینی تو غوغا بود
صاحب عزت و حشمت بودی
تو سراپا همه رحمت بودی
فخر ایرانی و تو جاویدی
سالها در ره دین جنگیدی
در همه عمر حسینی بودی
پیرو راه خمینی بودی
تو فدای ره ثاراللهی
داده ای جان و چراغ راهی
صاحب جود و کرامت بودی
کوه صبر و استقامت بودی
گرچه جای تو به جنت عالی است
بین ما جای تو قاسم خالی است
خون تو باعث بیداری شد
بعد تو موسم هشیاری شد
سالگرد تو بود بیعت ما
رهبر و ملت با همت ما
ریزه خوار خوان حیدر هستیم
درخط عترت و رهبر هستیم
از شهیدان خدا جا مانده
در ره دین خدا استاده
همچو رهبر همگی آزاده
بهر ایثارو جهاد آماده
#سالگرد_شهید_سلیمانی
#سپهبد_شهید_قاسم_سلیمانی
#مشهد_مقدس
#بنام_خدا
#روضه_حضرت_زهرا
آیینــۀ رســـول خــدا روی فاطمه"
جان وجود، بسته به یک موی فاطمه"
با آنکــه نیست از حـرم مخفیاش نشان
شهر مدینه گم شده در کوی فاطمه"
بـوی بـهشت اگـر چـه محمّد از او شنید
بالله قسـم بهشت دهـد بـوی فاطمه"
ختم رسل گرفت به پهلو دو دست خویش
از آن لگد که خورد به پهلوی فاطمه"
طوبی دمید و سدره فتاد و شجر شکست
وقتـی خمیـد قامـت دلجوی فاطمه"
چـون بـاب وحـی سوخت پر و بال جبرییل
نزدیک شد چو شعله به گیسوی فاطمه"
انگــار رفـت طاقـت دســت خـدا ز دست
زآن ضربتی که خورد به بازوی فاطمه"
آیـات نــور و پــردۀ ظلمـت؟! خدای من!
دسـت پلیــد دیــو کجـا روی فاطمه"
از یک طرف خجل شده از فاطمه، علی!
از یک طرف نگاه حسن، سوی فاطمه"
«میثـم» اگـر چـه فاطمه رازش نگفته ماند
محسن همیشه هست سخنگوی فاطمه"
#ایام_فاطمیه
#نخل_میثم
#حاج_غلامرضا_سازگار
#بنام_خدا
#ایام_فاطمیه
زینب! مبـاد شکـوه ز بـیمادری کنی
آمـاده بـاش تـا کــه پدرپروری کنی
با مرگ من چو روز علی تیره میشود
بایـد بـر او بسـوزی و روشنگری کنی
آنسـان که مادرت به نبی مادری کند
بایـد تــو از بـرای علـی مادری کنی
من دیدهام زبان علی در دهان توست
بایـد تـو بـا زبـان علی، حیدری کنی
مـن کوثـر محمّـد و تو کوثر علی!
آری تـو را سـزد کـه بـر او کوثری کنی
مگذار تا حسین روَد تشنه لب به خواب
بیـدار بـاش تـا کـه بر او ساغـری کنی
از قتلگه گرفته الـی مجلس یزیـد
بایــد تــو بـر حسیـن، پیامآوری کنی
من پای کرسی سخنت میکنم جلوس
وقتی به شهر شام، سخـنگستری کنی
فریــادزن، خــروش برآور، سخن بگو!
آنسـان کـه از رسـول خدا دلبری کنی
«میثم» بگیر درس ولایت ز فاطمه"
خواهـی اگــر بـرای علی شاعری کنی
#روضه_حضرت_زهرا
#بنام_خدا
#روضه_حضرت_زهرا(س)
دیده بستی پا سوی قبله کشیدی وای من
تا نمردم چشم خود را باز کن زهرای من
من به احزاب و احد یکدم نلرزیدم ولی
تا تو افتادی ز پا لرزید دست و پای من
کاش جانم با نفس از سینه میآمد برون
کاش میمردم مدینه نیست دیگر جای من
روزها لب بسته از فریاد و میسوزم خموش
حبس در دل گشته حتی نالۀ شبهای من
قنفذ بیدادگر جان مرا از من گرفت
تو زمین خوردی و از هم شد جدا اعضای من
آفتاب طلعتت از ابر سیلی شد سیاه
زین مصیبت تیره شد در چشم من دنیای من
در عزای تو تمامی عمر من شد احتضار
با فراق تو شده هر شب، شب احیای من
تو به خود از درد پیچیدی و نگشودی لبی
تا نیاید از جگر یک لحظه واویلای من
حیف باغ آرزوهای مرا آتش زدند
رفت از کف غنچۀ من لالۀ حمرای من
مرحبا میثم که در اشعار تو پیدا بود
غصۀ ناگفته و غمهای ناپیدای من
#ایام_فاطمیه
#حاج_غلامرضا_سازگار
بسمالله الرحمن الرحیم
#فاطمیه
#غسل
میشویَمَت که آب شوم در عزایِ تو
یا خویش را بخاک سپارم بجایِ تو
قسمت نبود نیتِ گهواره ساختن
تابوت شد تمامیِ چوبش برایِ تو
گر وا نمیشدند گرههای این کفن
دق مرگ می شدند زِ غم بچههای تو
خون جایِ آب میچکد از سنگِ غسلِ تو
خون میچکد که زنده کُنَد ماجرایِ تو
در بود و شعله بود و در اُفتاد رویِ تو
گُم شد میانِ خندهیِ مَردُم صدایِ تو
در بود و شعله بود و از آن در عبور کرد
هرکس که بود نیمه شبی در دعایِ تو
حالا زمانِ غسلِ تو فهمیده ام چرا
رویِ تو را ندید کسی تا شفایِ تو
تنها نه جایِ دست نه جایِ کبودی است
آتش اثر گذاشته بر چشمهای تو
(حسن لطفی)
#یاشبیر
مداحی_آنلاین_محشور_شدن_با_حضرت_زهرا.mp3
2.63M
🏴 #ایام_فاطمیه
♨️سهدستهاززنانکهدرقیامت
باحضرتزهرا(سلاماللهعلیها)
محشورمیشوند!
👌 #سخنرانی بسیارشنیدنی
🎤 #آیت_الله_مجتهدی_تهرانی
📲 #نشر_حداکثری_برای_رضای_خدا
{🏴إِِلهـِےبِأَمِیرِالمُؤمِنِینِ🏴}
{🥀عَجـِّلْلِوَلِیِّـکـَـالْفَـرَج🥀}
.
#فاطمیه
#شهادت_حضرت_زهرا
( سلام الله علیها )
سبک حاج اکبر ناظم
#بند_اول
به خاک تیره فاطمه فتاده
به دامن فضه سرش نهاده
شور ماتم به پاست
مرتضی در عزاست
مدینه در آتش و دود است
صورت فاطمه کبود است
واویلتا آه و واویلا(۲)
#بند_دوم
آتشی از خانه شده شعلهور
محسن ششماهه به زهرا سپر
به راه مرتضی
فاطمه شد فدا
بازوی فاطمه شکسته
دست علی گردیده بسته
واویلتا آه و واویلا(۲)
#بند_سوم
شور عزای فاطمیه برپاست
علی مرتضی غریب و تنهاست
پیش چشمش همه
میزدند فاطمه
مدینه تا کرببلا شد
محسن ششماهه فدا شد
واویلتا آه و واویلا(۲)
.
.
#فاطمیه
#شهادت_حضرت_فاطمه_زهرا_س
#زمینه
وا اماه
مادرم توی بستره
وا اماه
دیگه پلکاش نمی پره
به موهام
دیگه شونه نمی زنه
ولی بازم یه مادره
وقتی می لرزه دستاش حسن تنهاش نمی ذاره
می خواد بخوابه شب ها ولی زخماش نمی ذاره
یه طرف درد بازو
یه طرف زخم پهلو
همه ی بسترش باز
پره از خونه ابرو
وا اماه
غم عالم تو قلبمه
وا اماه
غم تو داغ عالمه
وا اماه
تازه فهمیدم این روزا
چرا اینجور قدت خمه
می خوای بلند شی از جا ولی تنها نمی تونی
بابا می سازه تابوت دیگه پیشم نمی مونی
علی خونه نشینه
کاشکی بابام نبینه
هنوزم خون تازه
میاد از زخم سینه
وا اماه
حسنت نیمه جون شده
وا اماه
چادرت غرق خون شده
وا اماه
کفنا رو آوردی و
گریه هام بی امون شده
بگو چه کار کنم با حسین و گریه ی شب هاش
بگو چه کار کنم با حسین و داغ عاشوراش
منم و درد پیری
چه کنم با اسیری
یه سری روی نیزه
منم و سر به زیری
شاعر: #وحید_محمدی
👇