#بنام_خدا
#ایام_فاطمیه
زینب! مبـاد شکـوه ز بـیمادری کنی
آمـاده بـاش تـا کــه پدرپروری کنی
با مرگ من چو روز علی تیره میشود
بایـد بـر او بسـوزی و روشنگری کنی
آنسـان که مادرت به نبی مادری کند
بایـد تــو از بـرای علـی مادری کنی
من دیدهام زبان علی در دهان توست
بایـد تـو بـا زبـان علی، حیدری کنی
مـن کوثـر محمّـد و تو کوثر علی!
آری تـو را سـزد کـه بـر او کوثری کنی
مگذار تا حسین روَد تشنه لب به خواب
بیـدار بـاش تـا کـه بر او ساغـری کنی
از قتلگه گرفته الـی مجلس یزیـد
بایــد تــو بـر حسیـن، پیامآوری کنی
من پای کرسی سخنت میکنم جلوس
وقتی به شهر شام، سخـنگستری کنی
فریــادزن، خــروش برآور، سخن بگو!
آنسـان کـه از رسـول خدا دلبری کنی
«میثم» بگیر درس ولایت ز فاطمه"
خواهـی اگــر بـرای علی شاعری کنی
#روضه_حضرت_زهرا
#بنام_خدا
#روضه_حضرت_زهرا(س)
دیده بستی پا سوی قبله کشیدی وای من
تا نمردم چشم خود را باز کن زهرای من
من به احزاب و احد یکدم نلرزیدم ولی
تا تو افتادی ز پا لرزید دست و پای من
کاش جانم با نفس از سینه میآمد برون
کاش میمردم مدینه نیست دیگر جای من
روزها لب بسته از فریاد و میسوزم خموش
حبس در دل گشته حتی نالۀ شبهای من
قنفذ بیدادگر جان مرا از من گرفت
تو زمین خوردی و از هم شد جدا اعضای من
آفتاب طلعتت از ابر سیلی شد سیاه
زین مصیبت تیره شد در چشم من دنیای من
در عزای تو تمامی عمر من شد احتضار
با فراق تو شده هر شب، شب احیای من
تو به خود از درد پیچیدی و نگشودی لبی
تا نیاید از جگر یک لحظه واویلای من
حیف باغ آرزوهای مرا آتش زدند
رفت از کف غنچۀ من لالۀ حمرای من
مرحبا میثم که در اشعار تو پیدا بود
غصۀ ناگفته و غمهای ناپیدای من
#ایام_فاطمیه
#حاج_غلامرضا_سازگار
بسمالله الرحمن الرحیم
#فاطمیه
#غسل
میشویَمَت که آب شوم در عزایِ تو
یا خویش را بخاک سپارم بجایِ تو
قسمت نبود نیتِ گهواره ساختن
تابوت شد تمامیِ چوبش برایِ تو
گر وا نمیشدند گرههای این کفن
دق مرگ می شدند زِ غم بچههای تو
خون جایِ آب میچکد از سنگِ غسلِ تو
خون میچکد که زنده کُنَد ماجرایِ تو
در بود و شعله بود و در اُفتاد رویِ تو
گُم شد میانِ خندهیِ مَردُم صدایِ تو
در بود و شعله بود و از آن در عبور کرد
هرکس که بود نیمه شبی در دعایِ تو
حالا زمانِ غسلِ تو فهمیده ام چرا
رویِ تو را ندید کسی تا شفایِ تو
تنها نه جایِ دست نه جایِ کبودی است
آتش اثر گذاشته بر چشمهای تو
(حسن لطفی)
#یاشبیر
مداحی_آنلاین_محشور_شدن_با_حضرت_زهرا.mp3
2.63M
🏴 #ایام_فاطمیه
♨️سهدستهاززنانکهدرقیامت
باحضرتزهرا(سلاماللهعلیها)
محشورمیشوند!
👌 #سخنرانی بسیارشنیدنی
🎤 #آیت_الله_مجتهدی_تهرانی
📲 #نشر_حداکثری_برای_رضای_خدا
{🏴إِِلهـِےبِأَمِیرِالمُؤمِنِینِ🏴}
{🥀عَجـِّلْلِوَلِیِّـکـَـالْفَـرَج🥀}
.
#فاطمیه
#شهادت_حضرت_زهرا
( سلام الله علیها )
سبک حاج اکبر ناظم
#بند_اول
به خاک تیره فاطمه فتاده
به دامن فضه سرش نهاده
شور ماتم به پاست
مرتضی در عزاست
مدینه در آتش و دود است
صورت فاطمه کبود است
واویلتا آه و واویلا(۲)
#بند_دوم
آتشی از خانه شده شعلهور
محسن ششماهه به زهرا سپر
به راه مرتضی
فاطمه شد فدا
بازوی فاطمه شکسته
دست علی گردیده بسته
واویلتا آه و واویلا(۲)
#بند_سوم
شور عزای فاطمیه برپاست
علی مرتضی غریب و تنهاست
پیش چشمش همه
میزدند فاطمه
مدینه تا کرببلا شد
محسن ششماهه فدا شد
واویلتا آه و واویلا(۲)
.
.
#فاطمیه
#شهادت_حضرت_فاطمه_زهرا_س
#زمینه
وا اماه
مادرم توی بستره
وا اماه
دیگه پلکاش نمی پره
به موهام
دیگه شونه نمی زنه
ولی بازم یه مادره
وقتی می لرزه دستاش حسن تنهاش نمی ذاره
می خواد بخوابه شب ها ولی زخماش نمی ذاره
یه طرف درد بازو
یه طرف زخم پهلو
همه ی بسترش باز
پره از خونه ابرو
وا اماه
غم عالم تو قلبمه
وا اماه
غم تو داغ عالمه
وا اماه
تازه فهمیدم این روزا
چرا اینجور قدت خمه
می خوای بلند شی از جا ولی تنها نمی تونی
بابا می سازه تابوت دیگه پیشم نمی مونی
علی خونه نشینه
کاشکی بابام نبینه
هنوزم خون تازه
میاد از زخم سینه
وا اماه
حسنت نیمه جون شده
وا اماه
چادرت غرق خون شده
وا اماه
کفنا رو آوردی و
گریه هام بی امون شده
بگو چه کار کنم با حسین و گریه ی شب هاش
بگو چه کار کنم با حسین و داغ عاشوراش
منم و درد پیری
چه کنم با اسیری
یه سری روی نیزه
منم و سر به زیری
شاعر: #وحید_محمدی
👇
.
#مناجات با #امام_زمان(عج) #غروب_جمعه
روی تو را دوباره ندیدم ، غروب شد
بغضم گرفت ، تا که شنیدم ، غروب شد
تا یادم آمد این همه سال است رفته ای
آهی ز عمق سینه کشیدم ، غروب شد
باران نداشت شهر ، که او شرم هم نداشت
یک قطره اشک هم نچکیدم ، غروب شد
آقا به ندبه ات نرسیدم مرا ببخش
شرمنده تا ز خواب پریدم ، غروب شد
آقا کلافه ام من از این نفس سرکشم
جمعه به پای نفس پلیدم ، غروب شد
خورشید سرخ شد ، به گمانم که گریه کرد
بیچاره گفت تا که خمیدم ، غروب شد
از عصر جمعه بغض عجیبی است در گلو
این بار هم تو را ندیدم ، غروب شد
روزی که بود فرصت دیدارتان گذشت
مثل همیشه تا که رسیدم ، غروب شد
شاعر: #محمد_مبشری
#جمعه
.
#واحد_سنگین
#فاطمیه
#احراق_البیت
شعله زبونه می کشه
از در خونه ی علی
مادرم افتاد۴
آتیش زدن حرومیا
به آشیونه ی علی
مادرم افتاد۴
یه نامردِ بی دین و ایمون
درِ خونمونو شکسته
یکی دست بابایِ ما رو ...
یکی راه زهرا رو بسته
زینب بی قراره ، حسین گریه داره
علی غیرٍ زهرا ، پناهی نداره
امون از غریبی
اشکه توی چشام هنوز
می لرزه دست و پام هنوز
کوچه شلوغ بود۴
باور این جسارتا
سخته خدا برام هنوز
کاشکه دروغ بود۴
جلو چشمای غرق اشکم
بابامو تو کوچه کشیدن
نمی دونم اون لحظه چی شد
سرِ مادرم داد کشیدن
زدن تازیانه ، به بازوی مادر
یکی با لگد زد ، به پهلوی مادر
امون از غریبی
https://eitaa.com/emame3vom/35224
#وحید_محمدی ✍
#سنگین_فاطمیه
سبک👇👇👇
.
.
#واحد_سنگین
#فاطمیه
#وحید_محمدی
سنگین_شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
ای همه آبروی من
شانه نزن به موی من
مادر زخمی۴
قلبمو زیر و رو نکن
چادرتو رفو نکن
مادر زخمی۴
چطوری بگو مادرِ من
با این غم بسازم دوباره
نذاشتی واسه زخم پهلوت
یه مرهم بسازم دوباره
هنوزم کنار ، لبت غرق خونه
بده دستتو تا ، بریم توی خونه
مرو مادر من
پر از کبودیه تنت
غرقِ به خونه پیرهنت
مادر زخمی۴
آتیش گرفته آه تو
کبوده روی ماه تو
مادر زخمی۴
تو که مستجابه دعاهات
نخواه از خدا که بمیری
دعا کن تا آمین بگم من
ایشالا شفاتو می گیری
چقدر وضع سینه ات ، دوباره خرابه
بخواب یاس زخمی ، دیگه وقت خوابه
مرو مادر من ...
...................................
سنگین_شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
شعله زبونه می کشه
از در خونه ی علی
مادرم افتاد۴
آتیش زدن حرومیا
به آشیونه ی علی
مادرم افتاد۴
یه نامردِ بی دین و ایمون
درِ خونمونو شکسته
یکی دست بابایِ ما رو ...
یکی راه زهرا رو بسته
زینب بی قراره ، حسین گریه داره
علی غیرٍ زهرا ، پناهی نداره
امون از غریبی
اشکه توی چشام هنوز
می لرزه دست و پام هنوز
کوچه شلوغ بود۴
باور این جسارتا
سخته خدا برام هنوز
کاشکه دروغ بود۴
جلو چشمای غرق اشکم
بابامو تو کوچه کشیدن
نمی دونم اون لحظه چی شد
سرِ مادرم داد کشیدن
زدن تازیانه ، به بازوی مادر
یکی با لگد زد ، به پهلوی مادر
امون از غریبی
#سبک_فاطمیه
#فاطمیه #سنگین_فاطمیه
👇👇👇