eitaa logo
کانال نوای عاشقان
23.6هزار دنبال‌کننده
4.6هزار عکس
2.1هزار ویدیو
614 فایل
﷽ 📚کاملترین مرجع اشعار برای مداحان 📑کپی مطالب با ذکر منبع موجب رضایت اهل‌بیت می‌باشد. 📩شاعران گرامی اگرتمایل به همکاری داشته باشید میتوانید،با بنده؛️مرتبط بشوید 🌻༎شرائط |تـبادلات مدیر کانال نوای عاشقان کربلایی هادی صالحی @h_salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
قال الصّادق علیه السّلام : اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذي جَعَلَ فیِ النّاسِ مَنْ یَفِدُ اِلَیْنا وَ یَمْدَحُنا وَ یَرْثی لَنا  امام صادق علیه السّلام فرمود : خدا را سپاس که در میان مردم ، کسانی را قرار داد که به سوي ما می آیند و بر ما وارد می شوند و ما را مدح و مرثیه می گویند.  وسائل الشیعه ، ج 10 ص 469 🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺 تعریف مداحی مداحی در لغت به معنای تعریف و تمجید کردن از کسی است و در اصطلاح مداحان تعریف کردن از ائمه اطهار و معصومین(ع) می باشد، که این تعریف باید به بهترین صورت امکان انجام گیرد،چرا که آنان از هرگونه معصیت و گناه به دور بوده و ازبندگان خاص و مقرّب درگاه خداوند متعال بوده اند.  پس مداحان گرامی باید هرچه بیشتر و بهتر در این درگاه گام برداشته و همچنین در تزکیّه نفس خود بکوشند و دیگران را هم اِرشاد نمایند. 🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺 فرمایشات استاد حاج منصور ارضی  بعد از هزار و چهار صد سال که از تاریخ گذشته است و ملائکه آمده اند و رفته اند ، پیغمبر و امامان ما زجر هایی را متحمل شده اند، هر کدام به نحوی به شهادت رسیده اند، درِ خانه ی اهل بیت(ع) آتش گرفته، سرها بریده شده و حالا ما نوکر شده ایم و قدر این نوکری را نمی دانیم و آن را در اثر بی معرفتیِ خیلی از مردم گذشته و حال، و به علت بی توجهی خودمان یک امر کوچک می دانیم و خیلی جاها مخفی میکنیم که ما نوکر امام حسین(ع) هستیم و در عوض مطرح میکنیم که ما تحصیل کرده ایم و دارای فلان مدرک تحصیلی هستیم. ما باید بدانیم که شغل اول و اصلی ما نوکری امام حسین(ع) است.   رسالت نوکری اهل بیت(ع) گفتار ارزشمند حاج منصور ارضی ص 28 🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺 اوّلین مداحـان  اولین مداح و روضه خوان امام حسین (ع)حضرت جبرئیل (ع) بود که برای حضرت آدم(ع)روضه عطش را خواند. فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحيمُ  (سوره بقره آیه 37) سپس آدم از پروردگارش کلماتی دریافت داشت  ( و با آنها توبه کرد. )  و خداوند توبه او را پذیرفت چرا که خداوند توبه پذیر و مهربان است. چـون خـداى متعال اراده فرمود توبه آدم را بپذیرد پرده از جلوی چشم آدم برداشته شد و در ساق عرش اسامى خمسه آل عبا را مشاهده کرد و آنها را بر زبان راند و از جبرئیل پرسید: اینان کیستند؟ جبرئیل آنها را مـعـرفـى کرد و سپس گفت: خدا را به این اسامى بخوان تا توبه ات را بپـذیرد، آدم پـرسید چگونه بخوانم ، جبرئیل گفت : بگو  یَا حَمِیدُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ یَا عَالِی بِحَقِّ عَلِیٍّ یَا فَاطِرُ بِحَقِّ فَاطِمَةَ یَا مُحْسِنُ بِحَقِّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ مِنْکَ الْإِحْسَانُ  وقـتـى جبرئیل نام حسین(ع) را برد قلب آدم(ع) شکست و اشکش جارى شد  گفت : برادرم جبرئیل چرا هنگامى که نام پنجمى را بر زبان جارى نمودم قلبم شکست و اشکم جارى شد؟ جبرئیل گـفـت : براى این فـرزندت مصیبتى روى مى دهد که مصائب در پیش ‍ آن کوچک و حقیرند. آدم گفت : اى برادر آن مصیبت چگونه است ؟ جبرئیل گـفـت : او را با لب تشنه مى کشند در حالى که غریب و بیکس و تنها است و یار و یاورى ندارد.   و اگر ببینى اى آدم او را در آن روز که مى گوید: واى از تشنگى و کمى یار و یاور و تـشنگـى چـنان بر او غـلبه کند که آسمـان به چـشمـش تـیره و تـار آید ، پس هیچکس او را یارى نکند مگر با شمشیر که بجانش افتند و سرش را از قفا ببرند و دشمنان پس از کشتن اموالش را غـارت نمایند و سرهاى او و یارانش را شهر به شهر و دیار به دیار بگردانند و زنانش را اسیر نمایند. سپس آدم و جبرئیل گریستند مانند زنى که فرزندش مرده باشد.  (بحار ج ۴۴ - نفس المهموم ص ۵۳)  🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺 اولین روضه خوان در کنار پیکر مطهّر امام حسین(ع)خواهر مظلومه ی ایشان حضرت زینب کبری(س)بودند. یکی از صحنه های دل خراش در عاشورا، حضور خاندان حسینی در قتلگاه و مشاهده ی آن صحنه ی خونین و پیکر چاک چاک امام و سایر شهدا بود، نوشته اند که خاندان امام به اصرار از لشکریان خواستند که آنها را به قتلگاه ببرند. (مقتل جامع سیدالشهدا(ع) ص 898 سید بن طاووس،الملهوف علی قتلی الطفوف ص 180) بر حربگاه ، چــون ره آن كــاروان فتـاد   شور نشـور واهمــه را در گـمان فتــاد هم بانگ نوحه، غلغله در شش جهت،فكند   هم گریـه، در مـلایك هـفت آسمان فتاد هرجا كـه بـود آهوئى، از دشت پـا كشید   هرجا كه بـود طایــرى، از آشــیان فتاد شد وحشتى، كه شــور قیامت زِ یاد،رفت   چون چشم اهل بیت، بر آن كشتگان فتاد هرچند بر تـن شهـدا چشــم ،كـار كرد   بر زخــم‏هاى كارى تـیغ و سـنان ، فتاد ناگاه چشم دختر زهــرا ، در آن مــیان بـر پیكــر شــــریـف امام زمان فتاد پــس با زبـان پر گله، آن بضعه ‏ى بتول   رو در مــدینه كرد، كــه یا ایهاالرسول                                                                          
برکت اخلاصی که در سرودن آن بوده است ذکر می شود و نصب دیوارهای ما شده است. برگردیم به ادامه خواب مقبل: محتشم به امر آن حضرت بر منبر رفت . خواست در پلة اول بنشیند ، ولی حضرت فرمودند: بالا برو ، چون به پلة دوم رفت ، باز فرمودند: بالا برو ، و همچنان به او فرمود ، تا اینکه بر (پلة نهم) منبر نشست و اشعاری خواند تا به این بند معروف رسید : پس با زبان پُرگِـله آن بَضعِه ی بــَـــــــتول  رو در مدینـه کرد که یـــا اَیُّــها الرَّســــول این کشته فتاده به هامون حسیـــن توســـت  وین صید دست و پا زده در خون حسین توست این ماهی فتاده به دریای خـــــون که هست  زخم از ستاره بر تنش افزون حسیـــن توســت یک وقت ملائکه گفتند: محتشم بَس است. پیغمبر غَش کرده است. پیغمبر(ص) را به هوش آوردند. پیغمبر(ص) عبایش را برداشت با دست خودش بر دوش محتشم انداخت. مقبل گوید : من دلم شکست و با خود گفتم : البته اشعار من مورد قبول آن حضرت قرار نگرفته است ، زیرا به من دستور خواندن ندادند. همیشه دلنشین ترین اشعار از دلشکسته ترین شاعران است !! ناگاه حوریه ای به خدمت حضرت آمد و عرض کرد : حضرت فاطمه الزهرا (س) می گویند : دستور بفرمائید که مقبل واقعه ای در مرثیه سید الشهدا(ع) بخواند .  پس آن حضرت به من اَمر فرمودند و بر منبر رفتم و در پله اول ایستادم و چنین خواندم : روایت است که چون تنگ شد بر او میدان    فتاده از حرکـت ذوالجناح وَ ز جـــــولان نه سیـد الشهدا بر جدال طاقـــت داشـت     نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشــــت کشید پا ز رکاب آن خلاصۀ   ایجـــــــاد    به رنگ پرتو خورشید ، بر زمین افـــــتاد هوا ز جور مخـالف ، چو  قیرگـون گردید    عــزیز فاطمه از اسب سرنگون گــــردید بلنــد مرتبه شاهی ز صـدر زین افــــتاد    اگــر غلط نکـنم، عـرش بر زمین افــــتاد ناگاه کسی اشاره کرد که فرود آی . دختر پیامبر (ص) بیهوش گشته است .  من از منبر فرود آمدم و منتظر عطای پیامبر (ص) بودم. مقبل میگوید: من هدیه ام را از پیغمبر(ص) گرفتم که فرمود: دیگر اسم تو را مقبل گذاشتم و مقبل یعنی خوشبخت و هر کس برای حسین من شعر بگوید ، مقبل است .  تو خوشبختی چون برای حسین من شعر سروده ای .  مقبل هم شفا پیدا می کند و هم پس از آن ماجرا شعر می گوید و دیوان شعر ایشان موجود است.   آثار و برکات حضرت امام حسین (ع) نوشته محمد رضا باقی اصفهانی و سحاب رحمت ص ۹۰  🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺 داستان حاج اکبر ناظم مادرحاج‌اکبر نسبت به ائمه اطهار(ع) و مخصوصاً امام حسین(ع) ارادت بسیاری داشت. برای همین زمانی که حاج‌اکبر در دوران جوانی دنبال جمع‌آوری مال دنیا و کسب و کار بود به او گفت؛  (پسرم! نمی‌خواهم تو میلیونر باشی. می‌خواهم خادم امام حسین (ع) باشی)  برای همین حاج‌اکبر از آن به بعد شب‌های جمعه با دوستانش دور هم جمع می‌شدند و عزاداری می‌کردند.  اسم هیاتشان را هم گذاشته بودند (هیات نوباوگان) حاج‌اکبر سرکی، در ابتدای تشکیل هیات میاندار بود و در هیات به میاندار (ناظم) می‌گفتند.  ظاهراً یک شب جمعه مداح هیات نمی‌آيد؛ اطرافیان به حاج‌اکبر مي‌گويند خودش بخواند.  آن شب زانو‌هایش می‌لرزید اما او بعد از چند شب دیگر نوحه‌خوان هیات شده بود و به او حاج‌اکبر ناظم مي‌گفتند.  🍁🍁🍁 شفا گرفتن حاج‌اکبر حاج‌اکبر یک‌بار در دوران نوجوانی مورد لطف اهل بیت(ع) قرار گرفته بود. او 13 ساله بود که بیمار شد.  هرچه مادرش از حکیم و داروهای گوناگون استفاده کرد، فایده نداشت.  تا جایی که او را رو به قبله خواباندند. حکیم گفته بود اگر امروز و امشب را بگذراند، زنده می‌ماند.  حاج‌اکبر در زمان حیات، ماجرای شفا گرفتنش را این‌گونه برای اطرافیانش تعریف کرده بود. فکر می‌کنم نزدیک ظهر بود. من در رختخواب بودم. مادر چندین بار پاشویه‌ام کرد تا تبم پايين بيايد. خوابم برد.  دیدم زیر پایم باز شد و وارد کانالی شدم که انتهای آن به باغی می‌رسید! مات و مبهوت از اینکه چرا من قبلاً از این باغ خبر نداشتم، سرگرم تماشای پرواز پرندگان، سرسبزی درختان و هوای مه‌آلود آنجا بودم.  همین‌طور که گردش می‌کردم، رسیدم به رودخانه‌ای زلال و خروشان. با حیرت چشم دوخته بودم به رود که دیدم آقا امام حسین(ع) آن طرف رودخانه ایستاده‌اند.  چنان شوقی در وجودم به ‌وجود آمد که می‌خواستم از رودخانه رد شوم. دیدم آقا دست‌شان را بالا بردند که يعني بایست. اصرار کردم که آقا! اجازه دهيد بیایم خدمت‌تان.  ايشان فرمودند:  مادرت خیلی استغاثه می‌کند و تو را از ما می‌خواهد. برگرد! ما با تو کار داریم.  از‌‌ همان راهی که رفته بودم برگشتم. چشم که باز کردم ديدم در رختخوابم.  مادرم را دیدم که لبخند می‌زند.  او از من پرسید:  امام حسین(ع) شفایت داد؟ با سر جواب مثبت دادم و بعد از هوش رفتم.  🍁🍁🍁 ماجرای شفا گرفتن از حضرت اباالفضل (ع) محرم
  اين كشـته فتـاده به هــامون حسين توست وين صيد دست و پازده در خون حسين تست اين ماهي فـتاده بـه درياي خـون كه هست  زخم از سـتاره بر تـنش افزون حسين تست  (محتشم کاشانی) قال قُرَّة بن قیس التمیمی: لا أنسیٰ زینبَ ابنةَ فاطمة حینَ مرَّت بِأخیها الحسین صریعاً و هی تقول: یا محمداهُ! یا محمداهُ! صلی علیک ملائکة السماء، هذا الحسینُ بالعراء! مُرَمَّلٌ بالدِّماء!  مقَطَّعُ الأعضاء! یا محمداه! و بناتکَ سَبایا! و ذریتُکَ مقتَّلةٌ تَسفیٰ علیها الصَّبا! قُرّة بن قیس التمیمی می‌گوید: هرگز فراموش نمی‌کنم لحظه‌ای که زینب دختر فاطمه(س) را بر کشته به روی خاک افتاده برادرش حسین(ع) عبور دادند و او می‌گفت: : یا محمداهُ! یا محمداهُ! صلوات ملائکه خدا بر تو باد، این حسین(ع) است که بر روی زمین افتاده! به خون آغشته شده! اعضاء و جوارحش بریده شده! : یا محمداهُ! دختران تو اسیر و ذریه‌ات کشته شده که باد صبا بر آنان خاک می‌فشاند! فأبکَتْ والله کلَّ عدُوٍّ و صَدیقٍ! و صِحنَ النسوةِ و لَطِمنَ وجوهَهُنَّ! والله هر دشمن و دوستی را به گریه انداخت.  زنان فریاد می‌زدند و سیلی به صورت می‌زدند!  (مقتل جامع سیدالشهدا(ع) ص899 و 900 ، مقتل ابو مخنف صفحه۳۵۰ و لهوف صفحه۲۴۶)   🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺 امام سجاد (ع) اولین روضه خوان در مسجد شام که با بیان مَصائِب پدرگرامیشان ماهیّت یزید را بر باد دادند و او را رسوا و مورد لعن اَبدی قرار دادند ، امام سجاد(ع)بودند.  🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺 جابر ابن عبدالله انصاری و اولین روضه خوان در کنار قبر مطهّر حضرت سید الشهدا(ع)جابِربنِ عَبدُاللهِ اَنصاری. بودند که درروز اربعین مرثیه سرایی کردند. پس می توان گفت:کسانی که مداحی اهل بیت(ع) را می کنند ، در واقع همکاران این مقرّبان هستند و قدر خود را باید بدانند ، و توجه داشته باشند که رفتار و اعمالشان شایسته ی یک مداح واقعی باشد.   اصول مداحی – ناصری نژاد ص 33 🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺 اَجر مرثیه خوان شيخ کشي(ره) از زيد شحام روايت کرده است که: من با جماعتي از کوفيان در خدمت امام صادق (ع) بوديم، جعفر بن عفان وارد شد . حضرت او را اکرام کردند و نزديک خود نشاندند و فرمودند يا جعفر! جعفر عرض کرد: جانم،  خدا مرا فداي تو کند. حضرت فرمودند: به من گفته‌اند تو در مرثيه و عزاي حسين (ع) شعر مي‌گوئي. جعفر عرض کرد: بله، فداي تو شوم. حضرت فرمودند: پس بخوان. جعفر شروع به خواندن مرثيه نمود، حضرت امام صادق (ع) و حاضرين مجلس گريستند. حضرت آنقدر گريست که اشک چشم مبارکش بر محاسن شريفش جاري شد. پس از آن حضرت صادق (ع) فرمودند: به خدا سوگند، که ملائکه مقرب در اينجا حاضر شدند و مرثيه تو را که در مصائب حسين(ع) خواندي شنيدند و بيشتر از ما گريستند و حق تعالي در همين ساعت بهشت را با تمام نعمت‌هاي آن براي تو واجب گردانيد و گناهان تو را آمرزيد.  پس امام فرمودند: اي جعفر مي‌خواهي که زيادتر بگويم؟  جعفر عرض کرد: بله، اي سيد من. حضرت فرمود: هر که در مرثيه حسين (ع) شعري بگويد و بگريد و بگرياند، حق تعالي او را بيامرزد و بهشت را براي او واجب مي‌گرداند.  🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺 حضرت امام صادق(ع) به اَبانِ بنِ تَغلَب فرموده است : آه کشیدن کسی که برای مظلومیت ما غمگین باشد تسبیح است و اندوه وی برای ما عبادت است و پنهان داشتن سِرّ ما جهاد در را خداست. آنگاه فرمود: باید این حدیث به آب طلا نوشته شود. مقدمه ترجمه کتاب نفس المهموم (حماسه کربلا ، علامه شعرانی) 🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺 تعریف مرثیه خوانی فن شریف مَنقَبَت خوانی که از دیر باز تا کنون در آیین اسلام رواج داشته، یکی از پر ارزش ترین روش های مـذهبی جهت تبلیغ این آیین بزرگ است. مَنقَبَت خوانان به جهت بزرگداشت بزرگان دین، همواره یاد و خاطره ی ایشان را با خواندن مدح و منقبتشان گرامی می دارند و برای ستم هایی که به بزرگان دین شـده، به ذکـر مـصیبتهای ایشان می پـردازند کـه در روایات از آن به  (قائِلُ المَراثی) : یعنی: مرثیه خوان یاد شده است. در لِسانُ العَرَب واژه ی (رِثا و مرثیه) این گونه ترجمه شده است: رِثا به مرثیه کردن: یعنی شخصی بعد از مرگِ کسی برای او گریه کند، و یا او را تَمجید کرده، نیکی های او را به شماره آورد و برای او گریه کند، و همچنین شعری برای او به نظم درآورد.  🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺 چرا مداحان اهل بیت (ع) را روضـه خوان می گویند؟ دلیل نام گذاری مجالس عزای امام حسین(ع) به روضه خوانی، این است که در دوره سلطان حسین بایقرا، از نوادگان تیمور، یکی از دانـشمندان وخطبای خــوش آواز ســبزوار بـه نـام ملا حـسین، معروف بــه واعظ کاشـفی  به هِرات رفت و مورد توجه بزرگان دولت قرار گرفت و شهرت فراوان یافت. او کتابی به نام روضَةُ الشهداء به فارسی درباره واقعه کربلا، برای نواده دختری سلطان حسین بایقرا نوشت. شیعیان در روزهای سوگواری،(روضةُ الشهدا)را اَز رو می خواندند و عز
ن كه مي لرزيدم و اشـك از چـشمانم جـاري بـود چيزي نگفتم رفتم و شروع به روضه كردم ، فهميدم هر جا مجلـس روضـه ي امام حسين(ع) باشد مورد عنايت است. كرامات حسينيه ج 2 ص 6 🍁🍁🍁  حكايتي ديگر يكي از عاشقان اباعبداالله(ع) مي فرمود: كه يه شب كه از روضه برگشتم خونه  وخواب ديدم كه امام حسين(ع) به برادرشـون حـضرت ابالفـضل (ع) :  فرمـود: برادرم اسم همه خُدّام اين مجلس روضه را يادداشت كردي؟  حضرت فرمودنـد : بله  امام: نگاه كردند و بعد : فرمودند نام اين شـخص را چـرا ننوشـتي ؟ فرمودند: او كه جزخدام نيست.  امام فرمودند: بله امّا يك اِسـتكان را از جلـوي پاي اهل مجلس برداشت و كنار گذاشت پس نام او راهم بنويس !!!  توي خـواب يادم اومد كه توي اون مجلس خادمي استكان ها را جمع كرد ولي يـه دونـه از اونها را فراموش كرد برداره من هم همينطور كه نشسته بودم اون را برداشتم و كنار خودم گذاشتم كه يه وقت زير پاي كسي نره فهميدم كوچكترين خـدمت به امام حسين را آقا فراموش نميكنند و جواب ميدهند.  بـه مـجـلس عـزاي تو يكي گلاب ميدهد  يكي به دست تشنگان به گريه آب ميدهد   يـكـي ز كـف بـراي تو قرار و تاب ميدهد  به عزّت خـدا قـسم،خدا جـواب ميـدهد 🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺 🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺 سيّد مهدي قوام (ره) ايام فاطميه بود ، من در شميران پاي منبر سيد مهدي قوام (ره )ميـرفتم بـه نقل از يكي از دوستان مرحوم قوام(ره)به مناسـبت ايّـام شـهادت بـي بـي زهرا(س) ده شب مراسم عزاداري بود، منبرش كه تمام شد، برگشت به مـن  گفت كه فلاني !  گفتم: بله، گفت: امشب حالش را داري بـا همـديگر بـرويم تفريح، البته يك تعبيري ميكرد كه خيلي مزاح بود، ميگفت :حـالش را داري امشب برويم با همديگر اَلواطي كنيم.  ميگويد: من اول تعجب كردم، گفتم آقا شوخي تان گرفته؟  گفت :نه، امشب ميخواهيم برويم الواطي، پـول منبـر را گرفتيم پولدار شديم، حالش را داري بيا تا برويم  گفتم : آقا اگر شما برويـد اَلواطي ؛ ما هم هستيم.  چون شما اگر الواطي هم بروي توي اَلواطي تـان خـدا  خوابيده، معصيت خدا نيست ثواب و حسنات است  گفت :پـس ماشـينت را روشن كن برويم، ماشين را روشن كرديم و نشست بغل دسـت مـا و گفـت :  راست برو ميدان بهارستان .  با هم آمديم ميدان بهارستان سابق، ديدم چند تا زن فاحشه گوشه و كنار ميدان ايستاده بودند - يكي جوان تر بود، سيد گفت: برو آن جوانتر را صـدا بزن بياد، ما رفتيم و ديديم دختر جواني است اشاره كردم بيا، خوب ماشـين هم داشتيم و فكر كرد ما هم اهل معصيت هـستيم و راه افتـاد آمـد دمِ در ماشين، همين كه خواست در را باز كند و بنشيند، سـيد شيـشه ماشـين را پائين داد و دسـت كـرد تـو جيـبش و پاكـت پـولش را در آورد و گفـت :   دخترم من ده شب براي مادرم زهرا (س) منبر رفتم، اين پول را امشب به عنوان پول منبر و روضه به من دادند، آدرسم را هم پشتش نوشـتم، ايـن پول را بگير برو خانه، تا تمام نشده از خانه بيرون نيا، پولت هم كه تمام شد، آدرس و تلفنم را هم نوشته ام بيا من پول بهت ميدهم، خرجي ات را ميدهم، شوهرت ميدهم، جهيزيه برايت تهيه ميكنم، تو جواني، دخترم حيـف اسـت دامنت را از الآن به معصيت آلوده كني .  هر سخن از دل برآيد لاجرم بـر دل نشيند  فرمود: من ديدم كه اين دختر منقلب شد، يك مرتبه قطرات اشك برصورتش نشست و پاكت پول را گرفت :  و گفت آقا به مادرتان زهرا(س) ديگر گناه نميكنم.    گناهان زبان صفحه 8 🍁🍁🍁 همه شب نماز خواندن،همه روز روزه رفتن  همـه سالــه از پي حج سفر حجاز كردن زمدينه تــا به كــعبه سر وپابرهنه رفتن  دو لب از براي لبيك به گــفته بـاز كردن شب جمعه ها نخفتن،به خداي راز گفـتن ز وجود بی نیازش طلب نیاز کرد پي طاعت الهي به زمين جــبين نـهادن  گه و گه به آسمان ها سر خود فراز كردن به خدا قسم كه هرگز ثمرش چنين نباشد  كه دل شكسته اي را به سرور شاد كردن به خدا قسم كه كس را ثمر آنقدر نبخشد  كه به روي مستمندي در بسته باز كـردن  شیخ بهایی 🍁🍁🍁 چرا عشق و صفا در بين ما نيست  چرا در كــارها غير از ريا نيست چرا سجاده هـا گسترده هر شب  اجابت در مناجات و دعـا نيـست چرا بر چهره داري رنگ مــذهب  ولي در سينه ات بوي خدا نيست چرا از مكتب ديـن پا كشيــدي  بدان راه تو جز راه خـطا نيـست چرا بر تافــتي رو از خـداونــد  خدا هر گز ز كــار تو رضا نيست چرا كار ي نكـــردي تا به امروز  قيامت فرصت چون و چرا نيست چرا بيگانه هستي با تـهي دسـت  دلت با مستمندان آشـنا نيـست  حسين جان گوشه ي چشمي به ما كن  كه فردا تكيه گاهي جز شمانيست شیدا نیشابوری 🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺 🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
اداری می کردند. 🍁🍁🍁   منقبت خوانان رو به کتاب(روضة الشهدا) ی ملّای کاشفی آوردند و به راحتی با در دست داشتن آن، مرثیه های خود را بر منبر قرائت می کردند. البته باید گفت متاسفانه ملّای کاشفی در تألیف این کتاب،دقت لازم را نکرد و موضوعات ضعیف و افسانه ای را نیز در آن جای داد و این امر باعث شد که کتاب وی ،اولین کتاب تحریفی واقعه ی کربلا محسوب شود. خشت اول چون نهد معمار کج   تـا ثریّا می رود دیــوار کـج                                                                                   (صائب) ملّای کاشفی با این عمل خویش، خشت اول را کج نهاد و از آن پس شاید به تقلید از او، شنیده های غیر معتبر در کتاب ها داخل شد و کتاب هایی همچون(منتخب طُریحی) (تظلّم الزّهرا(س)) (مُحرِق القلوب) (مُهَیّجُ الاَحزان) (اسرار الشهداء) (دَمعةِ السّاکبه) و (ناسخ التواریخ) به ترتیب یکی پس از دیگری به تألیف در آمد که امروزه عاشورا پژوهان در پی معرفی مطالب سره از ناسره ی این گونه کسانی که این کتاب را می خواندند، کم کم به مناسبت نام این کتاب، به روضه خوان معروف شدند. به تدریج خواندن روضه از روی کتاب منسـوخ شد و در مجالـس عزاداری ، روضـه خوانـان آن را از حـفظ می خواندند. در دوره صفویان که برپایی مجالس روضه خوانی عمومیت یافت و در هر کوی و برزنی مجلسی بر پا می شد ، گروهی که آواز خوشی داشتند ، روضه خوانی را پیشه خود قرار دادند. این دوران، اوج شکوفایی روضه خوانی است. علی اصغر شاطری،  واژه نامه محرم، ص 62 و 63 🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺  داستـان مُقـبِل کاشانی هر کــسی رو بــه تو آورد جهـان آرا شد     مـــورد مرحـــمت انــسیه الحـــورا شد   کودکـی بودم و با اسـم تـو مأنوس شدم     پایِ عــشقت به سُـویدای دل مـن وا شد  هرکه نوکر به کسی گشت همان نوکر ماند     هر کــسی نوکــر دربار تو شـد آقــا شد   در زدم بــر در هــر خانه دری بـاز نشـد     جز درِ خـــانه ی تو ٬ در نـزده در وا شد   ریزه خــواران سر سفره ی تـو شـاهانند     آرزومـــند گـــدایی درت مــوسی شد   تو نگاهـــم نکنــی در بَرِ مـــردم هیچم      نگهت عزت دنـــیای مـن و عــقبی شد   گریه کردن به شما روزی هر چشـمی نیست      این متاعیست که در عالـــم زَر اهدا شد   روزیِ اشک مـرا در غم خود افزون کن       همچنان قطـره که از لطف شما دریا شد   سینه زن های تـو در رتبه هـمه سلطانند      این مقامیست که با دست علی امضا شد (سعید خرازی) 🍁🍁🍁 در جوانی در نهایت ظرافت و لطافت بود ، ایشان یک روز عاشورا در گوشه ای ایستاده بود و به دسته های سینه زنی نگاه می کرد.  دسته های سینه زنی این شعر را می خواندند:  عزا عزا است امروز ، روز عزاست امروز در کربلای پر خون ، زهرا(س) صاحب عزا است امروز شعر مقداری ناهماهنگ بود .  مقبل هم شعر مردم را مسخره می کند. بعد از آن دچار بیماری جذام می شود و مورد نفرین اطرافیان قرار می گیرد . و وی در آتشخانه حمام سکونت گرفت . سال دیگر ، روزی با دلی شکسته در کنار خرابه ای نشسته بود ، جمعی از سینه زنان این شعر را می خواندند: چه کربلاست امروز چه پر بلاست امروز سرحسین مظلوم از تن جداست امروز آتش در نهاد مقبل افتاد و با نظر حسرت به آنها نگاه کرد و گفت : روز عزاست امروز جان در بلاست امروز فغان و شــور محـشر در کربلاست امروز مقبل همان شب پیامبر اکرم (ص) را درخواب دید ، ایشان وی را نوازش کردند و از تقصیرش گذشتند .  گویند نام او ( محمد شیخا ) بود و آن جناب او را مُقبل لقب دادند. لذا شروع به سرودن ( اشعار ) قضایای حضرت سید الشهدا(ع) کرد . مقبل گوید: چون واقعه شهادت را تمام کردم ، شب جمعه بود .  چندان خواندم و گریستم تا آنکه در بِستر به خواب رفتم .  در عالم خواب ، خود را در حرم منوّر حضرت سید الشهدا (ع) دیدم که منبری گذارده و جناب خاتم الانبیا (ص) تشریف داشتند ، در آن اَثنا مُحتشم را حاضر کردند. پیامبر (ص) فرمودند: امشب شب جمعه است ، بر منبر برو و در مصیبت فرزندم چیزی بخوان . (اینجا لازم است نکته ای را متذکر شوم و آن اینکه ، مصراع اول شعر محتشم از پیغمبر است ولی همه فکر می کنند از محتشم است .  جریان از این قرار است که پسر محتشم از دنیا می رود و او در رثای فرزندش شعر می گوید.  شب رسول خدا (ص) را در خواب می بیند .  رسول خدا (ص) به او می فرماید: تو برای بچه ی خودت شعر گفتی ، چرا برای فرزند من شعر نمی گویی.  محتشم به رسول خدا (ص) می گوید: من تا به حال در این حوزه شعر نگفته ام و این توانایی را ندارم . پیغمبر(ص) به او می گوید: پس بنویس: (باز این چه شورش است که در خلق عالم است)  این هدیه ی من به تو .  حالا بلند شو و بنویس .  محتشم از خواب که بلند شد ، این شعر را ادامه می دهد و این می شود که ترکیب بند معروفی که همه شما دیده و شنیده اید و امروز به
سال ۱۳۳۶ که شروع شد، معصومه کودک 7 ماهه ی حاج‌اکبر ، به‌شدت بیمار بود. كودك بی‌تابی می‌کرد و پدر و مادر دل‌نگران و مضطرب به هر دری می‌زدند تا شاید بچه ی بیمارشان خوب شود اما فایده‌ای نداشت. هر قدر به پزشکان مراجعه می‌کردند تا کودکشان را درمان کنند فایده نداشت و روزبه‌روز حال او بد‌تر می‌شد. 🍁🍁🍁   می‌روم شفایش را بگیریم ! روز تاسوعا بود و معصومه از شدت بیماری دیگر نای شیر خوردن هم نداشت.  چشمانش را بسته بودند و گاهی اوقات ناله ضعیفي از او به گوش می‌رسید.  معصومه حالت احتضار داشت. چند نفری از بستگان در خانه حاج‌اکبر بودند و به همسرش دلداری می‌دادند. کودک را روبه‌قبله خواباندند.  اما معصومه هنوز نفس می‌کشید. حاج‌اکبر آمد و مدتی بالای سر دختر کوچکش نشست.  صبور بود اما به‌راحتی می‌شد غم از دست دادن فرزند را در چهره‌اش خواند.  مدتی گذشت. حاج‌اکبر از اتاق بیرون رفت و بعد از وضو گرفتن، عبای مداحی را روی دوشش انداخت و آماده شد تا از خانه بیرون برود.  همسر و آشنایان دورش را گرفتند و گفتند حاج‌آقا! کجا می‌روید.  این بچه در حال مرگ است او را به حال خودش‌‌ رها نکنید.  حاج‌اکبر خیلی محکم جواب داد:  (می‌روم تا شفایش را بگیرم) دقایقی از رفتن حاج‌‌اكبر نمی‌گذشت که نفس‌های کودک به شماره افتاد و مدتی بعد قلب کوچکش از تپش ایستاد.  اطرافیان مادر بی‌تاب را از اتاق بیرون بردند و پارچه سفید را روی صورت فرزندش كشيدند.  حاج‌اكبر هنوز به هیات نرسیده بود که خبر دادند معصومه فوت کرده و از او خواستند برگردد.  اما او کفش‌هایش را در‌آورد و راه بازار تهران را پیش گرفت.  به بازار که رسید، پیشاپیش جمعیت عزادار حضرت سیدالشهدا‌(ع) قرار گرفت.  اما قبل از اینکه مدیحه‌سرایی را شروع کند، گفت:  (از دو نفر دو کار برمی‌آید. از حاج‌اکبر ناظم‌ روضه خواندن برمی‌آید و از حضرت اباالفضل(ع)‌ زنده کردن مرده‌ها)  شروع کرد به مداحی:   سقای دشـت کـربلا اباالفضل ، اباالفضل، اباالفضل شــد کشته شاه اولیا اباالفضل ، اباالفضل، اباالفضل يکی دو ساعت نوحه خواند و جمعیت عزادار حسینی پا به‌پايش سینه زدند.  🍁🍁🍁 مرده زنده شد  دو سه ساعتی از رفتن حاج‌اكبر از خانه می‌گذشت. هر کس مشغول کاری بود تا مراسم كفن و دفن معصومه به‌خوبی برگزار شود. مادر بی‌تاب دوباره وارد اتاقی شد که معصومه آنجا بود. ناگهان صحنه حیرت‌انگیزی دید. دست و پای کودکش حرکت مي‌كردند. باورش نمی‌شد. اول فکر می‌کرد به نظرش می‌آید ولي اين طور نبود.  معصومه ناگهان سرفه‌ای کرد و دهانش را در جست‌و‌جوی غذا باز کرد.  مادر فریادی از سر شوق کشید و کودکش را در آغوش كشيد.  همه اهل خانه وارد اتاق شدند.  هیچکس باورش نمی‌شد.‌‌  همان موقع یک نفر به سمت هیات حاج‌اکبر رفت و خودش را با زحمت به او رساند.  وقتی به حاج‌اکبر رسید در حالی که گریه می‌گرد، گفت:  (حاج‌آقا! معجزه شده، معصومه زنده شد) با این اتفاق بود که هیاتی‌ها همگی به‌سمت منزل حاج‌اکبر هجوم آوردند تا معجزه حضرت اباالفضل(ع) را به چشم ببینند.  🍁🍁🍁 در برابر مردم خاضع بود  حاج اکبر ناظم،ارادت خاصی به ائمه به‌ ویژه امام حسین(ع) و حضرت اباالفضل(ع) داشت. او يك شیعه واقعی بود. هرچه از او بگويیم، کم گفته‌ایم. او آنقدر خاضعانه با مردم رفتار می‌کرد که همه به حرفش گوش می‌کردند. به پیشنهاد حاج‌ اکبر روز هفتم محرم بازاری‌ها کسب و کار را تعطیل می‌کردند و آماده عزاداری می‌شدند. حاج‌ اکبر هم در این روز‌ها لباس بلند عربی می‌پوشيد و با پاي برهنه راه می‌افتاد سمت بازار. نه گرمای هوا مانعش بود و نه سرما. فرزندانش هم در این ایام پشت سر او راهی هیات می‌شدند.  همه اعضاي خانواده اش لباس سیاه مي‌پوشيدند و دل‌هایشان داغدار سیدالشهدا‌(ع) بود. کتاب غایت حضور  (زندگینامه حاج‌اکبر ناظم) 🍁🍁🍁   بنـویـسیـد شــــدم پـیر ابـاعبــدالله      نوکـری پیـــر، بـه تعـبیر اباعـبــدالله  بنویسـید کـه از کـودکی ام تـا حـالا      بوده ام پـای به زنجـــیـر ابــاعبدالله  طفل جانم که چنین شیر شده در پیری      خورده در کـودکی اش شیر اباعبدالله  شــیر مــهر پســـر فاطمه را در کامم      در ازل ریخــت علــمگیر ابـاعبـدالله  روز و شب در پی برپایی بزمش هستم      فکر و ذکرم شده درگــــیر اباعبدالله  سرنوشتم چو حبیب بن مـظاهر انگـار      گره خورده است به تـقدیر اباعـبدالله  به گمانم که شبی پای عــلم می میرم      چشم در چشم به تصــویر ابـاعبــدالله  آخرش روز دهم جان مـرا می گـیرد      روضه ی سخت و نفسگیر اباعبدالله 🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺 امام صادق عليه السلام فرمود:  هر ناليدن و گريه اي مكروه است ، مگر ناله و  گريه بر حسين عليه السلام بحارالانوار ج 45 ص 3 هر چند خسته و پير و ناتوان شدم هرگــه كه نام تو بردم جوان شدم 🍁🍁🍁 حجت الاسلا
م نظام رشتي ( ره ) تا سر خوان توام، خوانِ دگر جايم نيـست  خاكيم قصر بَرين منزل و ماوايم نيــست  من به آتشكده ي مهر شما سوختـــــه ام  باكي از دوزخ و از نار بر اَعضايم نيســت  سائلي بر در ارباب ، غني كـــــرد مــرا  طلبِ درهم و دينار ز دنيايم نيـــــست  ساده گويم كه بدانيد همه ، اي مــــردم  جزحسين بن علي هيچكس آقـايم نيست (شاعر:علیرضا قادری) آيت الله العظمي بهجت(ره) كرامتي از امام حسين (ع) درباره نظام رشتي را نقل كرده است كه بسيار خواندني است. نظام نيز در يكي از منبرهايش اين كرامت را بيان كرده است و ما به نقل از خود او اين قضيه را مي خوانيم:  يك سال مسافرت به خراسان رفتم و در شهرهاى آن استان مانند مشهد  مقدس و تربت حيدريه و كاشمر انجام وظيفه مي نمودم و منبر مي رفتم.  از تربت حيدريه به تربت جام كه غالبا اهل سنت و متعصب هستند رفتم در موقع ورود تا از ماشين پياده شدم ديدم چند نفر با چراغ فانوس جلو آمدند و خوشآمد و خير مقدم گفته و اظهار سرور از آمدن من كرده و چمدان مرا برداشته و مرا راهنمائى ميكردند.  من تصور كردم كه اينها منبر مرا در مشهد  و كاشمر و تربت ديده و مي شناسند از اين جهت به استقبال آمده و اكنون مرا به منزل مي برند.  مقدار زيادى راه بردند تا به يك منزل رسيده و مرا وارد كردند و برايم چائى حاضر كرده و احوالپرسى گرمى نمودند و مدتى از مسافرت هايم صحبت مي كردند تا شب به نيمه رسيد و خواب بر من غلبه كرد و  خستگى و كوفتگى راه يك طرف و زياد نشستن شب هم يك طرف گفتند: خيلى معذرت مي خواهيم شما را خسته كرديم.  غذاى مختصرى آوردند اندكى خوردم ولى از خستگى و غلبه خواب نتوانستم به حد كافى و اشباع غذا بخورم  برايم رختخواب انداختند و گفتند شما خسته هستيد استراحت كنيد تا صبح كه ورود شما را اطلاّع دهيم.   پس به رختخواب رفتم ولى يك مرتبه خيالات و توهمات مرا گرفت كه اينجا  كجاست؟  و اينها كيستند؟  و چه سابقه اى با من دارند؟  با كمال خستگى و غلبه خواب بكلى خواب از چشمم پريد ، از اطاق مجاور صدائى شنيدم كه كـسى  مي گفت: خوابش رفت.  ديگرى مي گفت:  خوب شكارى نصيبمان شد.  سومى گفت: كلكش را هرچه زودتر بكنيم و صداى تيز كردن چاقو شنيدم.  و حس  كردم كه در مهلكه افتاده و با پاى خود سوى مرگ آمده ام. از همه جا اميدم قطع در ميان رختخـواب نشسته و به مـولايـم حضرت سيـد الشهداء روحى له الفداء عرض كردم.  آقا جان نظام يك عمر نوكرى كرده اگر يك ساعت آقائى نكنيد نوكرت از بين ميرود، تا اين توسل را پيدا كردم ديدم گويا اطاق مي لرزد و سقف آن صدا مي كند و گويا كسى به من گفت نظام برخيز و در ميان طاقچه اطاق بنشين و گويا كسى مرا در طاقچه گذارد كه يك مرتبه صداهاى مهيبى يكى پس از ديگرى برخاست از خود رفتم و بيهوش شدم، وقتى بخود آمدم كه آفتاب بالا آمده و بر من مي تابيد.   پس چشم گشودم ديدم جز تل خاك چيزى نمي بينم فقط ديواري كه در آن دو طاقچه بود يكى چمدانم بود و ديگرى هم خودم سالم مانده ما بقى تمام آبادى و شهر از زلزله خراب و مردمش در زير آوار آن مانده و آن ميزبان هاى  خائن هم در زير آوار و خروارها خاك و سنگ و چوب دفن شدهاند.  اين ماجرا به همينجا ختم نشد.  ادامه اين قضيه را نظام رشتي نگفته است اما آيت االله العظمي بهجت (ره) نقل كرده است كه از زبان ايشان مي خوانيم:  او از رفتن به شهر(تربت جام) منصرف شد و به طرف تربت حيدريه حركت مي كند و در حالي كه نه عبا و قبايي بر تن داشته و نه عمامه اي بر سر، در اثر  شدت گرما و تشنگي و گرسنگي و در حالي كه هيچ رمقي نداشت در همان بيابان ها به زمين افتاد به حدي كه قدرت برخاستن نداشت و خود را آماده مرگ مي بيند.  ناگهان صداي پاي اسبي به گوش ميرسد و به او نـزديك مي شد.  شخصي از اسب پياده شده و مي گويد: نظام رشتي تو هستي؟!  نگران نباش. صاحب اسب مقداري آب گوارا به او مي دهد و او را سوار اسب مي كند و با خود مي برد.  بعد از مسافتي كوتاه نظام را در شهر نيشابور دم منزل حاكم پياده مي كند و نامه اي به دست او مي دهد تا به حاكم تحويل دهد.  وقتي حاكم نامه را مشاهده مي كند مي گويد: تو نظام رشتي هستي؟  با چه وسيلهاي آمده اي و لباس هايت كجاست؟  نظام بر مي گردد ولي اثري از اسب سوار نمي بيند.   وي در همان شهر به منبر رفت و به مردم چنين مي گويد كه اي مردم!  قدر حسين (ع) را بدانيد همه نعمت هاي خدا به خاطر وجود اين نازنين است كه بر ما نازل مي شود و همه بلا ها به واسطه اين سيد جوانان اهل بهشت است كه از ما دفع مي شود.  وي آنگاه چگونگي نجات يافتن از مهلكه مرگ را براي مردم مي گويد و في البداهه اين شعر را سروده و براي مردم مي خواند :   خورشيد درخشان شمال ص 144 من از كودكي عاشقت بوده  ام قبــولم نما گـــر چه آلوده ام به هنگام پيـــري مرانم ز پيش  كه صرف تو كردم جواني خو
هنگام صحبت کردن، نوع نشستن و ایستادن روی صحبت های تان خیلی اثر گذار است.  🍁🍁🍁 مخصوصا اگر می خواهید یک ارائه مهم داشته باشید باید به این مهم بیشتر توجه کنید. نوع نشستن و ایستادن روی تارهای صوتی تان تاثیر گذار است. 🍁🍁🍁 طرز بیان کلمات و داشتن فن بیان خوب می تواند به شمادر متقاعد کردن دیگران و درست رساندن منظورتان کمک بسزایی نماید.اکثر اوقات به دلیل نداشتن لحن درست فردی را از خودمان دلخور می کنیم در حالی که ممکن است واقعا منظور بدی نداشته باشم.در این مطلب قصد داریم به شما راهکارهایی ارائه دهیم که با استفاده از آن ها می توانید نفوذ کلام خود را در طرف مقابلتان افزایش دهید و درستی حرفتان را ثابت کنید. 🍁🍁🍁 شمرده صحبت کنید! یکی از کارهایی که می توانید انجام دهید تا وضوح کلام تان را بیشتر کنید، کم کردن سرعت است. همیشه آهسته و پیوسته صحبت کردن، کمک می کند که برخی از کلمات تان را که سخت تر درک می شوند را به خوبی به گوش مخاطب برسانید.  راستش را بخواهید یکی از علت های اینکه من با یکی دو تن از دوستانم تمایل به صحبت تلفنی و حتی دیدار حضوری ندارم همین موضوع است! آن ها چنان تند صحبت می کنند و کلمات را دهان خود می چرخانند که گاهی پاسخ به سوالاتشان لبخندی بیش نیست چون واقعا چیزی از حرف هایشان نه تنها من بلکه هیچ کدام از اطرافیانشان متوجه نمی شویم. کلید شمرده صحبت کردن، شروعی آهسته است. نیازی نیست سریع تمام پیام خود را برسانید! آهسته بودن را تمرین کنید.   🍁🍁🍁 اعتماد بنفس داشته باشید! زمانی که می خواهید شروع به صحبت کنید، به گفته های خود مطمئن باشید.  لازم نیست طوری حرف بزنید که حرف های تان را به کرسی بنشانید.  عموما افرادی که در معرفی خود و یا در میان حرف هایی که از پیش آماده کرده اند زیاد از آوای ” ااا ” استفاده می کنند از عدم اعتماد به نفس رنج می برند.  باید اعتماد بنفس در صحبت کردن را آموخت و به آن پای بند بود.  هیچ کس به حرف های فردی بی اعتماد به نفس با دل و جان گوش نمی دهد! 🍁🍁🍁 با شوق حرف بزنید! کسانی که از چاشنی شوق در میان صحبت هایشان استفاده می کنند صحبت هایشان و حتی خودشان خواستنی تر هستند بنابراین همیشه شوقی مثبت و انرژی قابل حسی در میان حرف ها و لابلای کلامتان باشد.  این گونه مخاطبین صحبت ها و دیدگاه های شما را بهتر قبول می کنند. 🍁🍁🍁 فروتن باشید! فروتنی را باید از جمعی که برتر از شما هستند و البته در ارتباط با شما هستند یاد بگیرید. هرگز سعی نکنید خودتان را برتر از بقیه جلوه دهید. مخصوصا اگر بدون ادله کافی بخواهید در این باره صحبت کنید فقط وجهه خود را خراب می کنید. 🍁🍁🍁 تنفُس شکمی داشته باشید تنفس ها می توانند از محدوده شکم یا از محدوده سینه شروع شوند. برای اینکه صحبتی با صلابت داشته باشید بهتر است که از سمت شکم تنفس را شروع کنید.  تنفس از ناحیه سینه موجب می شود که صدایتان وحشت زده باشد و تارهای صوتی تان کشیده شوند و صدایتان غیر واقعی باشد. 🍁🍁🍁 نوع نشستن و ایستادن را جدی بگیرید! هنگام صحبت کردن، نوع نشستن و ایستادن روی صحبت های تان خیلی اثر گذار است.  مخصوصا اگر می خواهید یک ارائه مهم داشته باشید باید به این مهم بیشتر توجه کنید.  نوع نشستن و ایستادن روی تارهای صوتی تان تاثیر گذار است. 🍁🍁🍁 صدایتان را با زیر وبم های متناوب هماهنگ کنید زیر و بم های صدا را باید تست کنید و در جاهای متناسب و درست آن ها را بکار گیرید.  لازم نیست دهان تان را زیاد باز کنید تا بتوانید تفاوتی در صدای خود ایجاد کنید.  باید بدانید که کدام آوا ها برای کدام دسته از حروف و کلمات صحبت های شما را جذاب تر می کند. 🍁🍁🍁   آرامش تان را همیشه حفظ کنید برای اینکه بتوانید خوب صحبت کنید و پیام تان را برسانید و در عین حال، صحبت شما تنش زا نشود بهتر است که آرامش تان را همیشه حفظ کنید چرا که طی صحبت های تان قصد جنگ با کسی ندارید اما اگر اشتباهی رخ دهد موجب می شود که نوع صدای شما که به تندی گرایش پیدا می کند، با تفهیم اشتباه برای مخاطب همراه باشد. دقت کنید که آرامش گاهی اوقات به خودی خود می تواند تمام وظایف و تکنیک های بالا را پوشش دهی کند. با توجه به این تکنیک ها می توانید صحبت های تاثیر گذار تر و البته انرژیک تری داشته باشید و دیگران را از مصاحبت با خود، به شعف آورید
مراقبت از حنجـره مصرف آب يكي از سئوالاتي كه همواره ذهن خوانندگان و مداحان در مورد صدا را به خود اختصاص داده، بحث مربوط به تغذيه و تاثير مواد غـذايي مختلـف بـر صـدا و   حنجره است.  خوانندگان و مداحان به صورت تجربي نكاتي را در مورد خـواص مفيد يا مُضر برخي غذاها، داروها يا مواد مختلف را بر حنجـره و صـداي خـود  احساس ميكنند؛ اما بسياري از آنان مايل بـه داشـتن نكـات علمـي در ايـن  خصوص هستند .  اولين ماده ضروري براي حفظ سلامت صدا مـصرف مقـادير زيادي آب است.  بطور كلي ميتوان گفت اولين ماده ضروري براي حفظ سلامت صدا مصرف مقادير زيادي آب بطور روزمـره مـي باشـد.  در حقيقـت يكـي از  شايعترين گلايه هاي خوانندگان و مداحان خشكي صدا و حنجره آنـان حـين خواندن بويژه در قسمت هاي بالا قطعه ها يا پس ازخواندن بـه ميـزان طـولانياست.  زماني كه در روز آب زيادي مصرف مي كنيد سطح آب موجود در بـدن و بويژه مايع موجود در فضاي بين سلولي افزايش مي يابد و اين مسئله باعث افزايش مقدار آب در فضاي مابين سلول هاي سـطحي مخاطـب حنجـره  مي شود  بخشي كه به علت قرار گرفتن در معرض عبور مستمر هوا به سـرعت  خشك ميشود .  اهميت اين نكته در اينجاست كه در صورت رعايت اين مطلب، سـطح بيرونـي تارهاي صورتي همواره مرطوب و لغزنده مي ماند و اين مساله باعـث مـي شـود  هنگام برخورد تارهاي صوتي با يكديگر حين آوازسازي يـا خوانـدن مـداحي، تارهاي صوتي روي هم سُر بخورند و برخورد شديد مستقيم بـين آنهـا اتفـاق   نيفتد.  حال اگر ما در طول روز مقدار كمي آب مصرف كنـيم و فقـط در موقـع خواندن آب بنوشيم، آب موجود در سطح مخاط امكان نفوذ بـه عمـق مخـاط حنجره را ندارد و براي مرطوب ماندن اين مخاط لازم اسـت كـه آب از عمـق مخاطب به بيرون تراوش شود و نه از بيرون به داخل .  در نتيجه، تارهاي صوتي به جاي لغزش روي يكديگر به شدت با هم برخورد كرده و مقدمات ايجاد زخم روي تارهاي صوتي را فراهم ميآورند .  نوشيدن هر نوع مايعات ديگر بـه جـز آب كمكي به مرطوب شدن سطح مخاط جنجره نمي كند. اين متخصص درمـان اختلالات صوت تصريح كرد: توجه داشته باشيد كه جويدن آدامس يا نوشيدن   هر نوع مايعات ديگر به جز آب كمكي به مرطوب شدن سطح مخـاط جنجـره نميكند زيرا آب بر اساس قانون اسمز در درون لايه هاي تارهاي صـوتي نفـوذ ميكند.   🍁🍁🍁 پرهيز از مصرف غذاهاي سرخ كردني  اما در بين فرآوردههاي مختلف غذايي ، مواد محرك مانند انـواع غـذاهاي پـر  ادويه يا تند  (مانند فلفل يا سس كچاپ)  و غذاهاي چرب بويژه غذاهايي كه بـه شيوه سرخ كردني تهيه شده باشد، باعث التهاب مخاط حنجره مي شود كـه در صورت مداحي، نواحي ملتهب، بسيار مستعد آسيب ميشوند. 🍁🍁🍁 فرآوردههاي لبني مصرف فرآورده هاي لبني مانند بستني و شـير پرچـرب قبـل از اجـرا باعـثافزايش غلظت ترشحات موجود روي مخاط حنجره ميشـود و ايـن ترشـحاتباعث چسبندگي تارهاي صوتي و مانع از برخورد نرم و مناسب تارهاي صورتيبر روي يكديگر ميشوند. 🍁🍁🍁 استعمال دخانيات استعمال دخانيات و انواع تركيبات كه به صورت دود يا تركيبات شيميايي كهوارد سيستم تنفسي ميشود نيز باعث از بين رفتن سلولهاي سطحي مخاط حنجره و در دراز مدت از بين رفتن تدريجي فيزيولوژي مخاط حنجره خواهدشد. قهوه و تركيبات كافئيندار، شكلات  (بويژه شكلات سياه)  نيز باعث خشكشدن مخاط حنجره ميشود كه مطلقاً ساعاتي قبل از تمرين يا اجرا نبايد مصرف شود  🍁🍁🍁 مصرف ميوه اما در بين مواد مفيد براي صدا مصرف ميوه و سبزيجات تازه بـشدت توصـيهميشود.  موادي مانند آب سيب يا تركيباتي مانند محلول عسل در آب گرم نيزبه نرمتر شدن سطح مخاط حنجره كمك ميكند . چكاندن چند قطره آبليمويتازه در آب با دماي معمولي، ويتامين ث مورد نياز براي عملكرد مناس ب تارهاي صورتي را فراهم ميآورد.  (ويتامين ث باعث شادابي مخاطب تارهاي صورتي ميگردد.)  خواب و استراحت به مقدار مناسب و كافي كمخوابي باعث علائمي مانند گرفتگي صدا و خستگي صوتي ميشـود كـه بـههيچ طريق قابل برطرف شدن نخواهد بود مگر با استراحت به ميزان كافي !  كمخوابی و خستگي ، باعث فشار بيش از حد به عضلات حنجره شده و سببگرفتگي صدا حين خواندن ميشود .  فعاليت حنجره بدون استراحت دچار خستگي و اُفت ميشود صدا از حنجره كه يك اندام است توليد مي شود، اين اندام مشابه ساير اعضايبدن سطح تحمل و ميزان كارايي مشخصي دارد .  اگر ما به طور مستمر و بـدوناستراحت از اين اندام كار بكشيم مسلماً بعد از مدتي دچار خستگي شده و در كاركرد عمومي خود اُفت محسوسي خواهد داشت.  توجه داشته باشــيم كــههر بار داد زدن ضربات سنگيني به تارهاي صورتي وارد مي كند و اگر ما از ايـنرفتار به صورت عمدي استفاده كنيم ضربات جبران ناپذيري به تارهاي صـوتيوارد ميشود.  http://eitaa.com/joinchat/1752170517C61755b78b9
شعر سرود مسجدی ولادت حضرت عبدالعظیم الحسنی(ع) -(خوش آمدی اِی بنده خالق سَرمد) *** خوش آمدی اِی بنده خالق سَرمد صلوات حق بر تو و آل محمد عبدالعظیمِ الحسنی عیدَت مبارک... سَجایای اخلاقی ات جلوه ایمان از مقدمت ارض و سما گشته گلباران عبدالعظیمِ الحسنی عیدَت مبارک... ولادتت بر عاشقان بادا مبارک بر مهدیِ صاحب زمان بادا مبارک عبدالعظیمِ الحسنی عیدَت مبارک... ولادتِ تو باعث شورِ دلها شد نام زیبایت بر لبِ یاران آوا شد عبدالعظیمِ الحسنی عیدَت مبارک... عطر عِشقَت از قُلوبِ مبتلا آید از قبر تو شمیمی از کربلا آید عبدالعظیمِ الحسنی عیدَت مبارک... *** شاعر: امیر عباسی
متن شعر عبدالعظیم حسنی -(ری همان شهر دوست داشتنی ست) *** ری همان شهر دوست داشتنی ست که کرمخانه ی خدا شده است و به یمن ترنم قدمت شهر اولاد مجتبی شده است بین آغوش مهربان تو ام از همان خردسالی ام آقا دانه دادی و جلد مهرت شد دل حالی به حالی ام آقا مثل خورشید روشنی بخشیم تا که در سایه ی حرم هستیم غم نداریم، حالمان خوب است تا که همسایه ی حرم هستیم ای ولی نعمت اهالی ری دین تو تا ابد به گردن ماست کربلایی شدیم در صحنت حرمت شاهراه کرببلاست زیر پاهای زائران اینجا بال های ملائکه پهن است عطر ناب حضور جبرائیل پخش در گوشه گوشه ی صحن است پیش چشم طلایی گنبد ماه و خورشید رنگ‌می بازند معجزه در حرم فراوان است خادمان تو اهل اعجازند گوئیا جبرئیل و فطرس را روبروی ضریح می بینم دست بر سینه کنج ایوانت خضر را با مسیح می بینم قلبهای فراری از همه جا در پی ات عاشقانه می آیند حَرمت پاتوق بهشتی هاست رندها پا برهنه می آیند معدن رحمتی و مدتهاست از نسیم کرامتت ‌مستیم حکمتی دارد اینکه در حرمت دائما یاد کربلا هستیم دست ما نیست؛ مدح میگوییم ناخودآگاه روضه میخوانیم خودتو خواستی چنین بشود سرّ این قصه را نمی دانیم رگ خواب دل رئوفت را روضه خوانها چه خوب می دانند هر زمانی گره به کار افتد روضه ی قحط آب میخوانند آب گفتم دلم به جوش آمد آب گفتم دلم کباب شده بس که داغ رباب جانسوز است قبل سنگی من مذاب شده دست ما نیست آب می بینیم یاد طفل رباب می افتیم کودکی غرق خواب می بینیم یاد طفل رباب می افتیم رو به دشمن گرفت روی دو دست غنچه ی زرد بی قرارش را تا به یک جرعه آب؛ تازه کند حنجر خشک شیرخوارش را گفت: مُنّوا عَلَی..... گلم پژمرد پاسخش را به هلهله دادند گفت: یک‌جرعه آب می خواهد تیر را دست حرمله دادند ساعتی بعد؛ پیش چشم حرم روی نیزه سری نمایان شد پیش چشم رباب؛ گهواره سهم سوغات نامسلمان شد حمیدرضا عباسی ***