eitaa logo
کانال نوای عاشقان
23.6هزار دنبال‌کننده
4.6هزار عکس
2.1هزار ویدیو
614 فایل
﷽ 📚کاملترین مرجع اشعار برای مداحان 📑کپی مطالب با ذکر منبع موجب رضایت اهل‌بیت می‌باشد. 📩شاعران گرامی اگرتمایل به همکاری داشته باشید میتوانید،با بنده؛️مرتبط بشوید 🌻༎شرائط |تـبادلات مدیر کانال نوای عاشقان کربلایی هادی صالحی @h_salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
ن كه مي لرزيدم و اشـك از چـشمانم جـاري بـود چيزي نگفتم رفتم و شروع به روضه كردم ، فهميدم هر جا مجلـس روضـه ي امام حسين(ع) باشد مورد عنايت است. كرامات حسينيه ج 2 ص 6 🍁🍁🍁  حكايتي ديگر يكي از عاشقان اباعبداالله(ع) مي فرمود: كه يه شب كه از روضه برگشتم خونه  وخواب ديدم كه امام حسين(ع) به برادرشـون حـضرت ابالفـضل (ع) :  فرمـود: برادرم اسم همه خُدّام اين مجلس روضه را يادداشت كردي؟  حضرت فرمودنـد : بله  امام: نگاه كردند و بعد : فرمودند نام اين شـخص را چـرا ننوشـتي ؟ فرمودند: او كه جزخدام نيست.  امام فرمودند: بله امّا يك اِسـتكان را از جلـوي پاي اهل مجلس برداشت و كنار گذاشت پس نام او راهم بنويس !!!  توي خـواب يادم اومد كه توي اون مجلس خادمي استكان ها را جمع كرد ولي يـه دونـه از اونها را فراموش كرد برداره من هم همينطور كه نشسته بودم اون را برداشتم و كنار خودم گذاشتم كه يه وقت زير پاي كسي نره فهميدم كوچكترين خـدمت به امام حسين را آقا فراموش نميكنند و جواب ميدهند.  بـه مـجـلس عـزاي تو يكي گلاب ميدهد  يكي به دست تشنگان به گريه آب ميدهد   يـكـي ز كـف بـراي تو قرار و تاب ميدهد  به عزّت خـدا قـسم،خدا جـواب ميـدهد 🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺 🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺 سيّد مهدي قوام (ره) ايام فاطميه بود ، من در شميران پاي منبر سيد مهدي قوام (ره )ميـرفتم بـه نقل از يكي از دوستان مرحوم قوام(ره)به مناسـبت ايّـام شـهادت بـي بـي زهرا(س) ده شب مراسم عزاداري بود، منبرش كه تمام شد، برگشت به مـن  گفت كه فلاني !  گفتم: بله، گفت: امشب حالش را داري بـا همـديگر بـرويم تفريح، البته يك تعبيري ميكرد كه خيلي مزاح بود، ميگفت :حـالش را داري امشب برويم با همديگر اَلواطي كنيم.  ميگويد: من اول تعجب كردم، گفتم آقا شوخي تان گرفته؟  گفت :نه، امشب ميخواهيم برويم الواطي، پـول منبـر را گرفتيم پولدار شديم، حالش را داري بيا تا برويم  گفتم : آقا اگر شما برويـد اَلواطي ؛ ما هم هستيم.  چون شما اگر الواطي هم بروي توي اَلواطي تـان خـدا  خوابيده، معصيت خدا نيست ثواب و حسنات است  گفت :پـس ماشـينت را روشن كن برويم، ماشين را روشن كرديم و نشست بغل دسـت مـا و گفـت :  راست برو ميدان بهارستان .  با هم آمديم ميدان بهارستان سابق، ديدم چند تا زن فاحشه گوشه و كنار ميدان ايستاده بودند - يكي جوان تر بود، سيد گفت: برو آن جوانتر را صـدا بزن بياد، ما رفتيم و ديديم دختر جواني است اشاره كردم بيا، خوب ماشـين هم داشتيم و فكر كرد ما هم اهل معصيت هـستيم و راه افتـاد آمـد دمِ در ماشين، همين كه خواست در را باز كند و بنشيند، سـيد شيـشه ماشـين را پائين داد و دسـت كـرد تـو جيـبش و پاكـت پـولش را در آورد و گفـت :   دخترم من ده شب براي مادرم زهرا (س) منبر رفتم، اين پول را امشب به عنوان پول منبر و روضه به من دادند، آدرسم را هم پشتش نوشـتم، ايـن پول را بگير برو خانه، تا تمام نشده از خانه بيرون نيا، پولت هم كه تمام شد، آدرس و تلفنم را هم نوشته ام بيا من پول بهت ميدهم، خرجي ات را ميدهم، شوهرت ميدهم، جهيزيه برايت تهيه ميكنم، تو جواني، دخترم حيـف اسـت دامنت را از الآن به معصيت آلوده كني .  هر سخن از دل برآيد لاجرم بـر دل نشيند  فرمود: من ديدم كه اين دختر منقلب شد، يك مرتبه قطرات اشك برصورتش نشست و پاكت پول را گرفت :  و گفت آقا به مادرتان زهرا(س) ديگر گناه نميكنم.    گناهان زبان صفحه 8 🍁🍁🍁 همه شب نماز خواندن،همه روز روزه رفتن  همـه سالــه از پي حج سفر حجاز كردن زمدينه تــا به كــعبه سر وپابرهنه رفتن  دو لب از براي لبيك به گــفته بـاز كردن شب جمعه ها نخفتن،به خداي راز گفـتن ز وجود بی نیازش طلب نیاز کرد پي طاعت الهي به زمين جــبين نـهادن  گه و گه به آسمان ها سر خود فراز كردن به خدا قسم كه هرگز ثمرش چنين نباشد  كه دل شكسته اي را به سرور شاد كردن به خدا قسم كه كس را ثمر آنقدر نبخشد  كه به روي مستمندي در بسته باز كـردن  شیخ بهایی 🍁🍁🍁 چرا عشق و صفا در بين ما نيست  چرا در كــارها غير از ريا نيست چرا سجاده هـا گسترده هر شب  اجابت در مناجات و دعـا نيـست چرا بر چهره داري رنگ مــذهب  ولي در سينه ات بوي خدا نيست چرا از مكتب ديـن پا كشيــدي  بدان راه تو جز راه خـطا نيـست چرا بر تافــتي رو از خـداونــد  خدا هر گز ز كــار تو رضا نيست چرا كار ي نكـــردي تا به امروز  قيامت فرصت چون و چرا نيست چرا بيگانه هستي با تـهي دسـت  دلت با مستمندان آشـنا نيـست  حسين جان گوشه ي چشمي به ما كن  كه فردا تكيه گاهي جز شمانيست شیدا نیشابوری 🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺 🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺
اداری می کردند. 🍁🍁🍁   منقبت خوانان رو به کتاب(روضة الشهدا) ی ملّای کاشفی آوردند و به راحتی با در دست داشتن آن، مرثیه های خود را بر منبر قرائت می کردند. البته باید گفت متاسفانه ملّای کاشفی در تألیف این کتاب،دقت لازم را نکرد و موضوعات ضعیف و افسانه ای را نیز در آن جای داد و این امر باعث شد که کتاب وی ،اولین کتاب تحریفی واقعه ی کربلا محسوب شود. خشت اول چون نهد معمار کج   تـا ثریّا می رود دیــوار کـج                                                                                   (صائب) ملّای کاشفی با این عمل خویش، خشت اول را کج نهاد و از آن پس شاید به تقلید از او، شنیده های غیر معتبر در کتاب ها داخل شد و کتاب هایی همچون(منتخب طُریحی) (تظلّم الزّهرا(س)) (مُحرِق القلوب) (مُهَیّجُ الاَحزان) (اسرار الشهداء) (دَمعةِ السّاکبه) و (ناسخ التواریخ) به ترتیب یکی پس از دیگری به تألیف در آمد که امروزه عاشورا پژوهان در پی معرفی مطالب سره از ناسره ی این گونه کسانی که این کتاب را می خواندند، کم کم به مناسبت نام این کتاب، به روضه خوان معروف شدند. به تدریج خواندن روضه از روی کتاب منسـوخ شد و در مجالـس عزاداری ، روضـه خوانـان آن را از حـفظ می خواندند. در دوره صفویان که برپایی مجالس روضه خوانی عمومیت یافت و در هر کوی و برزنی مجلسی بر پا می شد ، گروهی که آواز خوشی داشتند ، روضه خوانی را پیشه خود قرار دادند. این دوران، اوج شکوفایی روضه خوانی است. علی اصغر شاطری،  واژه نامه محرم، ص 62 و 63 🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺  داستـان مُقـبِل کاشانی هر کــسی رو بــه تو آورد جهـان آرا شد     مـــورد مرحـــمت انــسیه الحـــورا شد   کودکـی بودم و با اسـم تـو مأنوس شدم     پایِ عــشقت به سُـویدای دل مـن وا شد  هرکه نوکر به کسی گشت همان نوکر ماند     هر کــسی نوکــر دربار تو شـد آقــا شد   در زدم بــر در هــر خانه دری بـاز نشـد     جز درِ خـــانه ی تو ٬ در نـزده در وا شد   ریزه خــواران سر سفره ی تـو شـاهانند     آرزومـــند گـــدایی درت مــوسی شد   تو نگاهـــم نکنــی در بَرِ مـــردم هیچم      نگهت عزت دنـــیای مـن و عــقبی شد   گریه کردن به شما روزی هر چشـمی نیست      این متاعیست که در عالـــم زَر اهدا شد   روزیِ اشک مـرا در غم خود افزون کن       همچنان قطـره که از لطف شما دریا شد   سینه زن های تـو در رتبه هـمه سلطانند      این مقامیست که با دست علی امضا شد (سعید خرازی) 🍁🍁🍁 در جوانی در نهایت ظرافت و لطافت بود ، ایشان یک روز عاشورا در گوشه ای ایستاده بود و به دسته های سینه زنی نگاه می کرد.  دسته های سینه زنی این شعر را می خواندند:  عزا عزا است امروز ، روز عزاست امروز در کربلای پر خون ، زهرا(س) صاحب عزا است امروز شعر مقداری ناهماهنگ بود .  مقبل هم شعر مردم را مسخره می کند. بعد از آن دچار بیماری جذام می شود و مورد نفرین اطرافیان قرار می گیرد . و وی در آتشخانه حمام سکونت گرفت . سال دیگر ، روزی با دلی شکسته در کنار خرابه ای نشسته بود ، جمعی از سینه زنان این شعر را می خواندند: چه کربلاست امروز چه پر بلاست امروز سرحسین مظلوم از تن جداست امروز آتش در نهاد مقبل افتاد و با نظر حسرت به آنها نگاه کرد و گفت : روز عزاست امروز جان در بلاست امروز فغان و شــور محـشر در کربلاست امروز مقبل همان شب پیامبر اکرم (ص) را درخواب دید ، ایشان وی را نوازش کردند و از تقصیرش گذشتند .  گویند نام او ( محمد شیخا ) بود و آن جناب او را مُقبل لقب دادند. لذا شروع به سرودن ( اشعار ) قضایای حضرت سید الشهدا(ع) کرد . مقبل گوید: چون واقعه شهادت را تمام کردم ، شب جمعه بود .  چندان خواندم و گریستم تا آنکه در بِستر به خواب رفتم .  در عالم خواب ، خود را در حرم منوّر حضرت سید الشهدا (ع) دیدم که منبری گذارده و جناب خاتم الانبیا (ص) تشریف داشتند ، در آن اَثنا مُحتشم را حاضر کردند. پیامبر (ص) فرمودند: امشب شب جمعه است ، بر منبر برو و در مصیبت فرزندم چیزی بخوان . (اینجا لازم است نکته ای را متذکر شوم و آن اینکه ، مصراع اول شعر محتشم از پیغمبر است ولی همه فکر می کنند از محتشم است .  جریان از این قرار است که پسر محتشم از دنیا می رود و او در رثای فرزندش شعر می گوید.  شب رسول خدا (ص) را در خواب می بیند .  رسول خدا (ص) به او می فرماید: تو برای بچه ی خودت شعر گفتی ، چرا برای فرزند من شعر نمی گویی.  محتشم به رسول خدا (ص) می گوید: من تا به حال در این حوزه شعر نگفته ام و این توانایی را ندارم . پیغمبر(ص) به او می گوید: پس بنویس: (باز این چه شورش است که در خلق عالم است)  این هدیه ی من به تو .  حالا بلند شو و بنویس .  محتشم از خواب که بلند شد ، این شعر را ادامه می دهد و این می شود که ترکیب بند معروفی که همه شما دیده و شنیده اید و امروز به
سال ۱۳۳۶ که شروع شد، معصومه کودک 7 ماهه ی حاج‌اکبر ، به‌شدت بیمار بود. كودك بی‌تابی می‌کرد و پدر و مادر دل‌نگران و مضطرب به هر دری می‌زدند تا شاید بچه ی بیمارشان خوب شود اما فایده‌ای نداشت. هر قدر به پزشکان مراجعه می‌کردند تا کودکشان را درمان کنند فایده نداشت و روزبه‌روز حال او بد‌تر می‌شد. 🍁🍁🍁   می‌روم شفایش را بگیریم ! روز تاسوعا بود و معصومه از شدت بیماری دیگر نای شیر خوردن هم نداشت.  چشمانش را بسته بودند و گاهی اوقات ناله ضعیفي از او به گوش می‌رسید.  معصومه حالت احتضار داشت. چند نفری از بستگان در خانه حاج‌اکبر بودند و به همسرش دلداری می‌دادند. کودک را روبه‌قبله خواباندند.  اما معصومه هنوز نفس می‌کشید. حاج‌اکبر آمد و مدتی بالای سر دختر کوچکش نشست.  صبور بود اما به‌راحتی می‌شد غم از دست دادن فرزند را در چهره‌اش خواند.  مدتی گذشت. حاج‌اکبر از اتاق بیرون رفت و بعد از وضو گرفتن، عبای مداحی را روی دوشش انداخت و آماده شد تا از خانه بیرون برود.  همسر و آشنایان دورش را گرفتند و گفتند حاج‌آقا! کجا می‌روید.  این بچه در حال مرگ است او را به حال خودش‌‌ رها نکنید.  حاج‌اکبر خیلی محکم جواب داد:  (می‌روم تا شفایش را بگیرم) دقایقی از رفتن حاج‌‌اكبر نمی‌گذشت که نفس‌های کودک به شماره افتاد و مدتی بعد قلب کوچکش از تپش ایستاد.  اطرافیان مادر بی‌تاب را از اتاق بیرون بردند و پارچه سفید را روی صورت فرزندش كشيدند.  حاج‌اكبر هنوز به هیات نرسیده بود که خبر دادند معصومه فوت کرده و از او خواستند برگردد.  اما او کفش‌هایش را در‌آورد و راه بازار تهران را پیش گرفت.  به بازار که رسید، پیشاپیش جمعیت عزادار حضرت سیدالشهدا‌(ع) قرار گرفت.  اما قبل از اینکه مدیحه‌سرایی را شروع کند، گفت:  (از دو نفر دو کار برمی‌آید. از حاج‌اکبر ناظم‌ روضه خواندن برمی‌آید و از حضرت اباالفضل(ع)‌ زنده کردن مرده‌ها)  شروع کرد به مداحی:   سقای دشـت کـربلا اباالفضل ، اباالفضل، اباالفضل شــد کشته شاه اولیا اباالفضل ، اباالفضل، اباالفضل يکی دو ساعت نوحه خواند و جمعیت عزادار حسینی پا به‌پايش سینه زدند.  🍁🍁🍁 مرده زنده شد  دو سه ساعتی از رفتن حاج‌اكبر از خانه می‌گذشت. هر کس مشغول کاری بود تا مراسم كفن و دفن معصومه به‌خوبی برگزار شود. مادر بی‌تاب دوباره وارد اتاقی شد که معصومه آنجا بود. ناگهان صحنه حیرت‌انگیزی دید. دست و پای کودکش حرکت مي‌كردند. باورش نمی‌شد. اول فکر می‌کرد به نظرش می‌آید ولي اين طور نبود.  معصومه ناگهان سرفه‌ای کرد و دهانش را در جست‌و‌جوی غذا باز کرد.  مادر فریادی از سر شوق کشید و کودکش را در آغوش كشيد.  همه اهل خانه وارد اتاق شدند.  هیچکس باورش نمی‌شد.‌‌  همان موقع یک نفر به سمت هیات حاج‌اکبر رفت و خودش را با زحمت به او رساند.  وقتی به حاج‌اکبر رسید در حالی که گریه می‌گرد، گفت:  (حاج‌آقا! معجزه شده، معصومه زنده شد) با این اتفاق بود که هیاتی‌ها همگی به‌سمت منزل حاج‌اکبر هجوم آوردند تا معجزه حضرت اباالفضل(ع) را به چشم ببینند.  🍁🍁🍁 در برابر مردم خاضع بود  حاج اکبر ناظم،ارادت خاصی به ائمه به‌ ویژه امام حسین(ع) و حضرت اباالفضل(ع) داشت. او يك شیعه واقعی بود. هرچه از او بگويیم، کم گفته‌ایم. او آنقدر خاضعانه با مردم رفتار می‌کرد که همه به حرفش گوش می‌کردند. به پیشنهاد حاج‌ اکبر روز هفتم محرم بازاری‌ها کسب و کار را تعطیل می‌کردند و آماده عزاداری می‌شدند. حاج‌ اکبر هم در این روز‌ها لباس بلند عربی می‌پوشيد و با پاي برهنه راه می‌افتاد سمت بازار. نه گرمای هوا مانعش بود و نه سرما. فرزندانش هم در این ایام پشت سر او راهی هیات می‌شدند.  همه اعضاي خانواده اش لباس سیاه مي‌پوشيدند و دل‌هایشان داغدار سیدالشهدا‌(ع) بود. کتاب غایت حضور  (زندگینامه حاج‌اکبر ناظم) 🍁🍁🍁   بنـویـسیـد شــــدم پـیر ابـاعبــدالله      نوکـری پیـــر، بـه تعـبیر اباعـبــدالله  بنویسـید کـه از کـودکی ام تـا حـالا      بوده ام پـای به زنجـــیـر ابــاعبدالله  طفل جانم که چنین شیر شده در پیری      خورده در کـودکی اش شیر اباعبدالله  شــیر مــهر پســـر فاطمه را در کامم      در ازل ریخــت علــمگیر ابـاعبـدالله  روز و شب در پی برپایی بزمش هستم      فکر و ذکرم شده درگــــیر اباعبدالله  سرنوشتم چو حبیب بن مـظاهر انگـار      گره خورده است به تـقدیر اباعـبدالله  به گمانم که شبی پای عــلم می میرم      چشم در چشم به تصــویر ابـاعبــدالله  آخرش روز دهم جان مـرا می گـیرد      روضه ی سخت و نفسگیر اباعبدالله 🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺 امام صادق عليه السلام فرمود:  هر ناليدن و گريه اي مكروه است ، مگر ناله و  گريه بر حسين عليه السلام بحارالانوار ج 45 ص 3 هر چند خسته و پير و ناتوان شدم هرگــه كه نام تو بردم جوان شدم 🍁🍁🍁 حجت الاسلا
م نظام رشتي ( ره ) تا سر خوان توام، خوانِ دگر جايم نيـست  خاكيم قصر بَرين منزل و ماوايم نيــست  من به آتشكده ي مهر شما سوختـــــه ام  باكي از دوزخ و از نار بر اَعضايم نيســت  سائلي بر در ارباب ، غني كـــــرد مــرا  طلبِ درهم و دينار ز دنيايم نيـــــست  ساده گويم كه بدانيد همه ، اي مــــردم  جزحسين بن علي هيچكس آقـايم نيست (شاعر:علیرضا قادری) آيت الله العظمي بهجت(ره) كرامتي از امام حسين (ع) درباره نظام رشتي را نقل كرده است كه بسيار خواندني است. نظام نيز در يكي از منبرهايش اين كرامت را بيان كرده است و ما به نقل از خود او اين قضيه را مي خوانيم:  يك سال مسافرت به خراسان رفتم و در شهرهاى آن استان مانند مشهد  مقدس و تربت حيدريه و كاشمر انجام وظيفه مي نمودم و منبر مي رفتم.  از تربت حيدريه به تربت جام كه غالبا اهل سنت و متعصب هستند رفتم در موقع ورود تا از ماشين پياده شدم ديدم چند نفر با چراغ فانوس جلو آمدند و خوشآمد و خير مقدم گفته و اظهار سرور از آمدن من كرده و چمدان مرا برداشته و مرا راهنمائى ميكردند.  من تصور كردم كه اينها منبر مرا در مشهد  و كاشمر و تربت ديده و مي شناسند از اين جهت به استقبال آمده و اكنون مرا به منزل مي برند.  مقدار زيادى راه بردند تا به يك منزل رسيده و مرا وارد كردند و برايم چائى حاضر كرده و احوالپرسى گرمى نمودند و مدتى از مسافرت هايم صحبت مي كردند تا شب به نيمه رسيد و خواب بر من غلبه كرد و  خستگى و كوفتگى راه يك طرف و زياد نشستن شب هم يك طرف گفتند: خيلى معذرت مي خواهيم شما را خسته كرديم.  غذاى مختصرى آوردند اندكى خوردم ولى از خستگى و غلبه خواب نتوانستم به حد كافى و اشباع غذا بخورم  برايم رختخواب انداختند و گفتند شما خسته هستيد استراحت كنيد تا صبح كه ورود شما را اطلاّع دهيم.   پس به رختخواب رفتم ولى يك مرتبه خيالات و توهمات مرا گرفت كه اينجا  كجاست؟  و اينها كيستند؟  و چه سابقه اى با من دارند؟  با كمال خستگى و غلبه خواب بكلى خواب از چشمم پريد ، از اطاق مجاور صدائى شنيدم كه كـسى  مي گفت: خوابش رفت.  ديگرى مي گفت:  خوب شكارى نصيبمان شد.  سومى گفت: كلكش را هرچه زودتر بكنيم و صداى تيز كردن چاقو شنيدم.  و حس  كردم كه در مهلكه افتاده و با پاى خود سوى مرگ آمده ام. از همه جا اميدم قطع در ميان رختخـواب نشسته و به مـولايـم حضرت سيـد الشهداء روحى له الفداء عرض كردم.  آقا جان نظام يك عمر نوكرى كرده اگر يك ساعت آقائى نكنيد نوكرت از بين ميرود، تا اين توسل را پيدا كردم ديدم گويا اطاق مي لرزد و سقف آن صدا مي كند و گويا كسى به من گفت نظام برخيز و در ميان طاقچه اطاق بنشين و گويا كسى مرا در طاقچه گذارد كه يك مرتبه صداهاى مهيبى يكى پس از ديگرى برخاست از خود رفتم و بيهوش شدم، وقتى بخود آمدم كه آفتاب بالا آمده و بر من مي تابيد.   پس چشم گشودم ديدم جز تل خاك چيزى نمي بينم فقط ديواري كه در آن دو طاقچه بود يكى چمدانم بود و ديگرى هم خودم سالم مانده ما بقى تمام آبادى و شهر از زلزله خراب و مردمش در زير آوار آن مانده و آن ميزبان هاى  خائن هم در زير آوار و خروارها خاك و سنگ و چوب دفن شدهاند.  اين ماجرا به همينجا ختم نشد.  ادامه اين قضيه را نظام رشتي نگفته است اما آيت االله العظمي بهجت (ره) نقل كرده است كه از زبان ايشان مي خوانيم:  او از رفتن به شهر(تربت جام) منصرف شد و به طرف تربت حيدريه حركت مي كند و در حالي كه نه عبا و قبايي بر تن داشته و نه عمامه اي بر سر، در اثر  شدت گرما و تشنگي و گرسنگي و در حالي كه هيچ رمقي نداشت در همان بيابان ها به زمين افتاد به حدي كه قدرت برخاستن نداشت و خود را آماده مرگ مي بيند.  ناگهان صداي پاي اسبي به گوش ميرسد و به او نـزديك مي شد.  شخصي از اسب پياده شده و مي گويد: نظام رشتي تو هستي؟!  نگران نباش. صاحب اسب مقداري آب گوارا به او مي دهد و او را سوار اسب مي كند و با خود مي برد.  بعد از مسافتي كوتاه نظام را در شهر نيشابور دم منزل حاكم پياده مي كند و نامه اي به دست او مي دهد تا به حاكم تحويل دهد.  وقتي حاكم نامه را مشاهده مي كند مي گويد: تو نظام رشتي هستي؟  با چه وسيلهاي آمده اي و لباس هايت كجاست؟  نظام بر مي گردد ولي اثري از اسب سوار نمي بيند.   وي در همان شهر به منبر رفت و به مردم چنين مي گويد كه اي مردم!  قدر حسين (ع) را بدانيد همه نعمت هاي خدا به خاطر وجود اين نازنين است كه بر ما نازل مي شود و همه بلا ها به واسطه اين سيد جوانان اهل بهشت است كه از ما دفع مي شود.  وي آنگاه چگونگي نجات يافتن از مهلكه مرگ را براي مردم مي گويد و في البداهه اين شعر را سروده و براي مردم مي خواند :   خورشيد درخشان شمال ص 144 من از كودكي عاشقت بوده  ام قبــولم نما گـــر چه آلوده ام به هنگام پيـــري مرانم ز پيش  كه صرف تو كردم جواني خو
هنگام صحبت کردن، نوع نشستن و ایستادن روی صحبت های تان خیلی اثر گذار است.  🍁🍁🍁 مخصوصا اگر می خواهید یک ارائه مهم داشته باشید باید به این مهم بیشتر توجه کنید. نوع نشستن و ایستادن روی تارهای صوتی تان تاثیر گذار است. 🍁🍁🍁 طرز بیان کلمات و داشتن فن بیان خوب می تواند به شمادر متقاعد کردن دیگران و درست رساندن منظورتان کمک بسزایی نماید.اکثر اوقات به دلیل نداشتن لحن درست فردی را از خودمان دلخور می کنیم در حالی که ممکن است واقعا منظور بدی نداشته باشم.در این مطلب قصد داریم به شما راهکارهایی ارائه دهیم که با استفاده از آن ها می توانید نفوذ کلام خود را در طرف مقابلتان افزایش دهید و درستی حرفتان را ثابت کنید. 🍁🍁🍁 شمرده صحبت کنید! یکی از کارهایی که می توانید انجام دهید تا وضوح کلام تان را بیشتر کنید، کم کردن سرعت است. همیشه آهسته و پیوسته صحبت کردن، کمک می کند که برخی از کلمات تان را که سخت تر درک می شوند را به خوبی به گوش مخاطب برسانید.  راستش را بخواهید یکی از علت های اینکه من با یکی دو تن از دوستانم تمایل به صحبت تلفنی و حتی دیدار حضوری ندارم همین موضوع است! آن ها چنان تند صحبت می کنند و کلمات را دهان خود می چرخانند که گاهی پاسخ به سوالاتشان لبخندی بیش نیست چون واقعا چیزی از حرف هایشان نه تنها من بلکه هیچ کدام از اطرافیانشان متوجه نمی شویم. کلید شمرده صحبت کردن، شروعی آهسته است. نیازی نیست سریع تمام پیام خود را برسانید! آهسته بودن را تمرین کنید.   🍁🍁🍁 اعتماد بنفس داشته باشید! زمانی که می خواهید شروع به صحبت کنید، به گفته های خود مطمئن باشید.  لازم نیست طوری حرف بزنید که حرف های تان را به کرسی بنشانید.  عموما افرادی که در معرفی خود و یا در میان حرف هایی که از پیش آماده کرده اند زیاد از آوای ” ااا ” استفاده می کنند از عدم اعتماد به نفس رنج می برند.  باید اعتماد بنفس در صحبت کردن را آموخت و به آن پای بند بود.  هیچ کس به حرف های فردی بی اعتماد به نفس با دل و جان گوش نمی دهد! 🍁🍁🍁 با شوق حرف بزنید! کسانی که از چاشنی شوق در میان صحبت هایشان استفاده می کنند صحبت هایشان و حتی خودشان خواستنی تر هستند بنابراین همیشه شوقی مثبت و انرژی قابل حسی در میان حرف ها و لابلای کلامتان باشد.  این گونه مخاطبین صحبت ها و دیدگاه های شما را بهتر قبول می کنند. 🍁🍁🍁 فروتن باشید! فروتنی را باید از جمعی که برتر از شما هستند و البته در ارتباط با شما هستند یاد بگیرید. هرگز سعی نکنید خودتان را برتر از بقیه جلوه دهید. مخصوصا اگر بدون ادله کافی بخواهید در این باره صحبت کنید فقط وجهه خود را خراب می کنید. 🍁🍁🍁 تنفُس شکمی داشته باشید تنفس ها می توانند از محدوده شکم یا از محدوده سینه شروع شوند. برای اینکه صحبتی با صلابت داشته باشید بهتر است که از سمت شکم تنفس را شروع کنید.  تنفس از ناحیه سینه موجب می شود که صدایتان وحشت زده باشد و تارهای صوتی تان کشیده شوند و صدایتان غیر واقعی باشد. 🍁🍁🍁 نوع نشستن و ایستادن را جدی بگیرید! هنگام صحبت کردن، نوع نشستن و ایستادن روی صحبت های تان خیلی اثر گذار است.  مخصوصا اگر می خواهید یک ارائه مهم داشته باشید باید به این مهم بیشتر توجه کنید.  نوع نشستن و ایستادن روی تارهای صوتی تان تاثیر گذار است. 🍁🍁🍁 صدایتان را با زیر وبم های متناوب هماهنگ کنید زیر و بم های صدا را باید تست کنید و در جاهای متناسب و درست آن ها را بکار گیرید.  لازم نیست دهان تان را زیاد باز کنید تا بتوانید تفاوتی در صدای خود ایجاد کنید.  باید بدانید که کدام آوا ها برای کدام دسته از حروف و کلمات صحبت های شما را جذاب تر می کند. 🍁🍁🍁   آرامش تان را همیشه حفظ کنید برای اینکه بتوانید خوب صحبت کنید و پیام تان را برسانید و در عین حال، صحبت شما تنش زا نشود بهتر است که آرامش تان را همیشه حفظ کنید چرا که طی صحبت های تان قصد جنگ با کسی ندارید اما اگر اشتباهی رخ دهد موجب می شود که نوع صدای شما که به تندی گرایش پیدا می کند، با تفهیم اشتباه برای مخاطب همراه باشد. دقت کنید که آرامش گاهی اوقات به خودی خود می تواند تمام وظایف و تکنیک های بالا را پوشش دهی کند. با توجه به این تکنیک ها می توانید صحبت های تاثیر گذار تر و البته انرژیک تری داشته باشید و دیگران را از مصاحبت با خود، به شعف آورید
مراقبت از حنجـره مصرف آب يكي از سئوالاتي كه همواره ذهن خوانندگان و مداحان در مورد صدا را به خود اختصاص داده، بحث مربوط به تغذيه و تاثير مواد غـذايي مختلـف بـر صـدا و   حنجره است.  خوانندگان و مداحان به صورت تجربي نكاتي را در مورد خـواص مفيد يا مُضر برخي غذاها، داروها يا مواد مختلف را بر حنجـره و صـداي خـود  احساس ميكنند؛ اما بسياري از آنان مايل بـه داشـتن نكـات علمـي در ايـن  خصوص هستند .  اولين ماده ضروري براي حفظ سلامت صدا مـصرف مقـادير زيادي آب است.  بطور كلي ميتوان گفت اولين ماده ضروري براي حفظ سلامت صدا مصرف مقادير زيادي آب بطور روزمـره مـي باشـد.  در حقيقـت يكـي از  شايعترين گلايه هاي خوانندگان و مداحان خشكي صدا و حنجره آنـان حـين خواندن بويژه در قسمت هاي بالا قطعه ها يا پس ازخواندن بـه ميـزان طـولانياست.  زماني كه در روز آب زيادي مصرف مي كنيد سطح آب موجود در بـدن و بويژه مايع موجود در فضاي بين سلولي افزايش مي يابد و اين مسئله باعث افزايش مقدار آب در فضاي مابين سلول هاي سـطحي مخاطـب حنجـره  مي شود  بخشي كه به علت قرار گرفتن در معرض عبور مستمر هوا به سـرعت  خشك ميشود .  اهميت اين نكته در اينجاست كه در صورت رعايت اين مطلب، سـطح بيرونـي تارهاي صورتي همواره مرطوب و لغزنده مي ماند و اين مساله باعـث مـي شـود  هنگام برخورد تارهاي صوتي با يكديگر حين آوازسازي يـا خوانـدن مـداحي، تارهاي صوتي روي هم سُر بخورند و برخورد شديد مستقيم بـين آنهـا اتفـاق   نيفتد.  حال اگر ما در طول روز مقدار كمي آب مصرف كنـيم و فقـط در موقـع خواندن آب بنوشيم، آب موجود در سطح مخاط امكان نفوذ بـه عمـق مخـاط حنجره را ندارد و براي مرطوب ماندن اين مخاط لازم اسـت كـه آب از عمـق مخاطب به بيرون تراوش شود و نه از بيرون به داخل .  در نتيجه، تارهاي صوتي به جاي لغزش روي يكديگر به شدت با هم برخورد كرده و مقدمات ايجاد زخم روي تارهاي صوتي را فراهم ميآورند .  نوشيدن هر نوع مايعات ديگر بـه جـز آب كمكي به مرطوب شدن سطح مخاط جنجره نمي كند. اين متخصص درمـان اختلالات صوت تصريح كرد: توجه داشته باشيد كه جويدن آدامس يا نوشيدن   هر نوع مايعات ديگر به جز آب كمكي به مرطوب شدن سطح مخـاط جنجـره نميكند زيرا آب بر اساس قانون اسمز در درون لايه هاي تارهاي صـوتي نفـوذ ميكند.   🍁🍁🍁 پرهيز از مصرف غذاهاي سرخ كردني  اما در بين فرآوردههاي مختلف غذايي ، مواد محرك مانند انـواع غـذاهاي پـر  ادويه يا تند  (مانند فلفل يا سس كچاپ)  و غذاهاي چرب بويژه غذاهايي كه بـه شيوه سرخ كردني تهيه شده باشد، باعث التهاب مخاط حنجره مي شود كـه در صورت مداحي، نواحي ملتهب، بسيار مستعد آسيب ميشوند. 🍁🍁🍁 فرآوردههاي لبني مصرف فرآورده هاي لبني مانند بستني و شـير پرچـرب قبـل از اجـرا باعـثافزايش غلظت ترشحات موجود روي مخاط حنجره ميشـود و ايـن ترشـحاتباعث چسبندگي تارهاي صوتي و مانع از برخورد نرم و مناسب تارهاي صورتيبر روي يكديگر ميشوند. 🍁🍁🍁 استعمال دخانيات استعمال دخانيات و انواع تركيبات كه به صورت دود يا تركيبات شيميايي كهوارد سيستم تنفسي ميشود نيز باعث از بين رفتن سلولهاي سطحي مخاط حنجره و در دراز مدت از بين رفتن تدريجي فيزيولوژي مخاط حنجره خواهدشد. قهوه و تركيبات كافئيندار، شكلات  (بويژه شكلات سياه)  نيز باعث خشكشدن مخاط حنجره ميشود كه مطلقاً ساعاتي قبل از تمرين يا اجرا نبايد مصرف شود  🍁🍁🍁 مصرف ميوه اما در بين مواد مفيد براي صدا مصرف ميوه و سبزيجات تازه بـشدت توصـيهميشود.  موادي مانند آب سيب يا تركيباتي مانند محلول عسل در آب گرم نيزبه نرمتر شدن سطح مخاط حنجره كمك ميكند . چكاندن چند قطره آبليمويتازه در آب با دماي معمولي، ويتامين ث مورد نياز براي عملكرد مناس ب تارهاي صورتي را فراهم ميآورد.  (ويتامين ث باعث شادابي مخاطب تارهاي صورتي ميگردد.)  خواب و استراحت به مقدار مناسب و كافي كمخوابي باعث علائمي مانند گرفتگي صدا و خستگي صوتي ميشـود كـه بـههيچ طريق قابل برطرف شدن نخواهد بود مگر با استراحت به ميزان كافي !  كمخوابی و خستگي ، باعث فشار بيش از حد به عضلات حنجره شده و سببگرفتگي صدا حين خواندن ميشود .  فعاليت حنجره بدون استراحت دچار خستگي و اُفت ميشود صدا از حنجره كه يك اندام است توليد مي شود، اين اندام مشابه ساير اعضايبدن سطح تحمل و ميزان كارايي مشخصي دارد .  اگر ما به طور مستمر و بـدوناستراحت از اين اندام كار بكشيم مسلماً بعد از مدتي دچار خستگي شده و در كاركرد عمومي خود اُفت محسوسي خواهد داشت.  توجه داشته باشــيم كــههر بار داد زدن ضربات سنگيني به تارهاي صورتي وارد مي كند و اگر ما از ايـنرفتار به صورت عمدي استفاده كنيم ضربات جبران ناپذيري به تارهاي صـوتيوارد ميشود.  http://eitaa.com/joinchat/1752170517C61755b78b9
شعر سرود مسجدی ولادت حضرت عبدالعظیم الحسنی(ع) -(خوش آمدی اِی بنده خالق سَرمد) *** خوش آمدی اِی بنده خالق سَرمد صلوات حق بر تو و آل محمد عبدالعظیمِ الحسنی عیدَت مبارک... سَجایای اخلاقی ات جلوه ایمان از مقدمت ارض و سما گشته گلباران عبدالعظیمِ الحسنی عیدَت مبارک... ولادتت بر عاشقان بادا مبارک بر مهدیِ صاحب زمان بادا مبارک عبدالعظیمِ الحسنی عیدَت مبارک... ولادتِ تو باعث شورِ دلها شد نام زیبایت بر لبِ یاران آوا شد عبدالعظیمِ الحسنی عیدَت مبارک... عطر عِشقَت از قُلوبِ مبتلا آید از قبر تو شمیمی از کربلا آید عبدالعظیمِ الحسنی عیدَت مبارک... *** شاعر: امیر عباسی
متن شعر عبدالعظیم حسنی -(ری همان شهر دوست داشتنی ست) *** ری همان شهر دوست داشتنی ست که کرمخانه ی خدا شده است و به یمن ترنم قدمت شهر اولاد مجتبی شده است بین آغوش مهربان تو ام از همان خردسالی ام آقا دانه دادی و جلد مهرت شد دل حالی به حالی ام آقا مثل خورشید روشنی بخشیم تا که در سایه ی حرم هستیم غم نداریم، حالمان خوب است تا که همسایه ی حرم هستیم ای ولی نعمت اهالی ری دین تو تا ابد به گردن ماست کربلایی شدیم در صحنت حرمت شاهراه کرببلاست زیر پاهای زائران اینجا بال های ملائکه پهن است عطر ناب حضور جبرائیل پخش در گوشه گوشه ی صحن است پیش چشم طلایی گنبد ماه و خورشید رنگ‌می بازند معجزه در حرم فراوان است خادمان تو اهل اعجازند گوئیا جبرئیل و فطرس را روبروی ضریح می بینم دست بر سینه کنج ایوانت خضر را با مسیح می بینم قلبهای فراری از همه جا در پی ات عاشقانه می آیند حَرمت پاتوق بهشتی هاست رندها پا برهنه می آیند معدن رحمتی و مدتهاست از نسیم کرامتت ‌مستیم حکمتی دارد اینکه در حرمت دائما یاد کربلا هستیم دست ما نیست؛ مدح میگوییم ناخودآگاه روضه میخوانیم خودتو خواستی چنین بشود سرّ این قصه را نمی دانیم رگ خواب دل رئوفت را روضه خوانها چه خوب می دانند هر زمانی گره به کار افتد روضه ی قحط آب میخوانند آب گفتم دلم به جوش آمد آب گفتم دلم کباب شده بس که داغ رباب جانسوز است قبل سنگی من مذاب شده دست ما نیست آب می بینیم یاد طفل رباب می افتیم کودکی غرق خواب می بینیم یاد طفل رباب می افتیم رو به دشمن گرفت روی دو دست غنچه ی زرد بی قرارش را تا به یک جرعه آب؛ تازه کند حنجر خشک شیرخوارش را گفت: مُنّوا عَلَی..... گلم پژمرد پاسخش را به هلهله دادند گفت: یک‌جرعه آب می خواهد تیر را دست حرمله دادند ساعتی بعد؛ پیش چشم حرم روی نیزه سری نمایان شد پیش چشم رباب؛ گهواره سهم سوغات نامسلمان شد حمیدرضا عباسی ***
حضرت عبدالعظیم علیه‌السلام -(رود از جناب دریا فرمان گرفته است) *** رود از جناب دریا فرمان گرفته است یعنی دوباره راه بیابان گرفته است تا حرف آب را برساند به گوش خاک در عین وصل، رخصت هجران گرفته است... تجدید نوبهار به باران رحمت است باران، که خوی حضرت رحمان گرفته است ای تشنگانِ شهرِ فراموش! خواب نیست آری، حقیقت است که باران گرفته است :: بر جاده‌های یخ‌زده این ردّ گامِ کیست؟ این بیرق از کجاست که جولان گرفته است؟ بوی مدینه می‌وزد، این شور از کجاست؟ آیا رضاست راه خراسان گرفته است؟ بر کشتیِ نجات بگوییدمان که کیست این ناخدا که دست به سکّان گرفته است؟ ری کربلاست یا تو حسینی که هجرتت بغداد را چو شام گریبان گرفته است؟ ری خاکِ مرده بود، بگو کیستی مگر کاینک به ضرب گام شما جان گرفته است ایران به دستِ تیغ مسلمان نشد، که حق این خاک را به قوّتِ برهان گرفته است برهان تویی، که آینه‌واری امام را نه نایبی که حکم ز سلطان گرفته است پیغام غیبت است که انشاد می‌کنی در نوبتِ حضور که پایان گرفته است غیبت حضورِ عالم غیب است، وز نهان خورشید سایه بر سر انسان گرفته است ری پایتخت عشق علی شد، چنان‌که قم عشقی که بال بر سر ایران گرفته است :: تهران چه بود و چیست؟ دهی در تیولِ ری این آبروی توست که تهران گرفته است... یا سیّدالکریم! نگاهِ عنایتی تهران تو را دو دست به دامان گرفته است از تشنگانِ شهرِ فراموش یاد کن تا بشنویم باز که باران گرفته است *** شاعر: امید مهدی نژاد
قان شد شاد بگو بگو به چنین کودکی روا باشد که گاهواره او عرش کبریا باشد و گاهواره تکانش شود امین الوحی نگاهدارش از آفات هم خدا باشد پدر به واژه (شیر خدا) شود تعبیر و سایه گستر او ختم الانبیا باشد برادرش حَسن آن حُسن خلق بی پایان و مادرش گل خوشبوی مصطفی باشد و صیت شهرتش از مرز آسمان گذرد صدای او همه جا بهترین صدا باشد بنای او بزند بوسه سرور ابرار بنای نهضت او تا ابد بپا باشد بگاه رزم علمدار او شود عباس گلوی او هدف تیغ اشقیا باشد چنین جلال و چنین اقتدار و این شوکت که ! دیده و که ! شنیده است و کی!کجا باشد خدا کند دل ما غافل از خدا نشود و یکدم از هوس کربلا جدا نشود ــــــــــ (1)مالک نام فرشته ای که نگهبان دوزخ است (2)رضوان نام فرشته ای که خازن بهشت است (3)روایت است که خدا هنگام میلاد امام حسین به مالک دوزخ دستور داد به میمنت ولادت امام حسین از لهیب دوزخ بکاهد و به خازن بهشت(رضوان)فرمود تا بهشت را از همیشه معطر و خوشبو سازند (4)درروایات آمده است که قابله امام حسین زنی بهشتی بنام لعیا بوده است(قابله لعیاوامه زهرا) (5)همچنین آورده اندقنداقه امام را بعداز ولادتش به آسمان بردند (6)در روایات آمده است فرشته ای بنام (فطرس) دربعضی جاها بنام (دردائیل) بالهایش در روز ولادت امام حسین شفا یافته است. *** شاعر: علی شهودی
ترکیب بند میلاد امام حسین (ع) -(که ! دیده است حلول ستاره جان را) ******* که ! دیده است حلول ستاره جان را شکفتن گل زیبای باغ ایمان را به افتخار که ! ایزد به مالک دوزخ (۱) سپرده تا بنشاند لهیب نیران را و یا به خازن رضوان خویش فرموده است (۲) که از همیشه معطر کنند رضوان را کدا م مرغ بهشتی بخاک آمده است که بوی شهپر او مست کرده بستان را مگر بهشت نهان آشکار می گردد که شور و شوق گرفته است کون و امکان را چه روی داده که انبوهی از ملائک عرش (۳) گرفته راه سرای رسول خوبان را چه سرنوشت غریبی مگر رقم زده اند معادلات بشر را چنین بهم زده اند نظام هندسه از هم دوباره می پاشد هزار قاعده با یک اشاره می پاشد هزاره لب و فریاد می شود آغاز سکوت گنگ زمین را هزاره می پاشد به طرز تازه ای از عشق جمله می سازند نهاد هرچه نهاد و گزاره می پاشد زمین منجمد از خواب می پرد خورشید بخاک یخ زده بذر بهاره می پاشد هزار یوسف مصری بسجده می افتد بساط دلبری از هم دوباره می پاشد کدا م شا د قد سی به راه افتاده است که کهکشان به قدومش ستاره می پاشد و شعر این صدف باردار زیبایی به پای حضرت گل استعاره می پاشد زمان به لحظه موعود میشود نزدیک به آن سپیده مسعود می شود نزدیک سپیده ای که پر از بوی یار خواهد شد پر از تبسم سبز بهار خواهد شد سپیده ای که سر از جیب آب خواهد زد به ظهر خون و عطش رهسپار خواهد شد تمام گونه شب را به نور خواهد شست هزار مهر به پایش نثار خواهد شد سپیده ای که طلوعش نوید آزادی است و مایه شرف روزگار خواهد شد و با گذشت زمان مثل کوه شوکت او از او که دور شوی آشکار خواهد شد سپیده می رسد از شوق می زند فریاد که: خانه کرمت ای گل رسول آباد دوباره می رسد از راه سوم شعبان دوباره می شنویم از نسیم بوی جنان دوباره دست خدا شاهکار دیگر کرد چه شاهکار عظیمی بخلقت انسان همان پدیده سرخی که طرح نو افکند و در زمان خودش شد سرآمد دوران سخنوران زمانه لب از سخن بستند شدند خیره به لبهای ناطق قرآن و موج موج عطش درشریعه ها پیچید به پای بوسی اش آمد فرشته باران و از تموج نور جمال او خورشید نقاب شرم به رخسار خویش زد پنهان شکوفه زد گل سرخی بگلشن زهرا که رشگ باغ جنان گشت دامن زهرا دوباره رایحه ای بر مشام جان پیچید نسیم عطر ولایت به هر کران پیچید بهم رسید دونور چراغ لم یزلی ندای (نورٌ علی نور ) درجهان پیچید گرفت قابله عرش حسن هستی را (۴) تن مقدس او را به پرنیان پیچید فرشتگان تن اورا به آسمان بردند (۵) نشور و شور قیامت در آسمان پیچید برای نام نهادن به مصطفی دادند بگوش مصحف گل نغمه اذان پیچید بنام نامی ایزد حسین نامیدش که نامور شد و نامش به هر زبان پیچید مدینه شاهد این رویداد زیبا بود مدینه کعبه دلهای ناشکیبا بود مدینه می زده بود و مدام می رقصید شکفته بود گل صبح و شام می رقصید صدای چنگ و چگور از مدینه برمی خاست به مکه می شد و بیت الحرام می رقصید و فطرس آن ملک رانده گشته از درگاه (۶) بشوق دیدن روی امام می رقصید صدای سرخ شهامت بگوش می آمد و ذو الفقار علی در نیام می رقصید گرفته بود جهان را نوید آزادی و کربلا بهوای قیام می رقصید دمیده بود از آغوش فاطمه خورشید زمانه بود علی را بکام می رقصید پرنده در چمن و مه در آب وگل درباغ گلاب در قدح و می بجام می رقصید برقص آمده بود آب و باد و خاک، آتش خلاصه اینکه زمین یک کلام می رقصید رسید و رحل اقامت به عز و ناز افکند تمام حجم زمین را ببوی خویش آگند قدم نهاد بخاک و زمین بهاری شد هزار باغ نهان سبز در صحاری شد جزیرة العرب از شوق یار شد لبریز برای وصف رخش نخلها قناری شد به احترام نگاهش به هرکجا نگریست هزار چشمه ناب وزلال جاری شد همان پدیده سبزی که سرخ شد روزی به سیر باغ سنان پر کشید و قاری شد گل محمدی آن زیب گلشن توحید بباغ فاطمه قد می کشید و می بالید و رفته رفته دلش بیقرار می گردید بزرگ می شد و محبوب یار می گردید به جمع دلشدگان الست می پیوست شهادت از می لعلش خمار می گردید ببین جلالت او را که موقع بازی بدوش جد بزرگش سوار می گردید همیشه جد بزرگش گرامیش می داشت و از مشاهده اش بیقرارمی گردید (حسین منی انا من حسین) می فرمود و گاه چشم دلش اشگبار می گردید و سرنوشتش با اشگ وخون گره می خورد همیشه اشگ بنامش نثار می گردید نظر به عارض ماهش هر آنکه می انداخت همان به نظره اول شکار می گردید دعا برای اجابت دو دسته گل کم داشت دو پنجه ای که مکمل به چار می گردید دو دست کوچک او عرش را تکان می داد و کار در کف او شاهکار می گردید نگین خاتم جان می دمید همچون مهر جهان به دور سرش حلقه وار می گردید و آب از لب او شهد ناب می نوشید هوا به نکهت او مشکبار می گردید وطرح جامع یک انقلا ب را می ریخت و خاک از نگهش باردار می گردید زمین باکره آبستن عطش می شد زمان مصادف با انفجار می گردید بگو به فاطمه : بانو دلت بهاری باد که از قدوم گلت قلب عاش