#آه_و_ای_دشت_بلا
#اربعین_سبک_شیر_علی_مردون
🏴🥀🏴🥀🏴🥀🏴🥀🏴
آه و ای دشت بلا
دل به عشقت مبتلا
من گلی گم کرده ام
کوحسینم ، کربلا؟
بگو کجاخفته عزیزم نور عینم
کجا باید گیرم به بَر قبرحسینم
من که از داغ فراقش می سوزم
بی حسینم تیره گردیده روزم
چهل روزه داغش شرر زد بردل من
چهل روزه که رفته بر بادحاصل من
اَمان ای دل وای اَمان ای دل
وای اَمان ای دل وای اَمان ای دل وای
ای عزیز برادرم
یادگار مادرم
دوری تو تا ابد
شد دریغا باورم
اگرچه قدم خم شد واز پا نشستم
برادرجان از داغ دوریت شکستم
ای حسین بس کرده اند آسی مرا
من یقین دارم که نشناسی مرا
برادرجان من زینبم همسنگر تو
همانکه بودم مثل مادر در بَرِ تو
اَمان ای دل وای اَمان ای دل
وای اَمان ای دل وای اَمان ای دل وای
یا قَتیلَ اَلعَبَرات
جان زینب به فدات
کارمن بوده حسین
روز وشب گریه برات
چه جانگدازه داغ تو مُردم برادر
فقط چهل روزخون دل خوردم برادر
درد دوری تو جانم را گرفت
ای برادر جان توانم راگرفت
بدون تو هرگز نخواهم زنده باشم
حسین جان بی رویت زغم آکنده باشم
اَمان ای دل وای اَمان ای دل
وای اَمان ای دل وای اَمان ای دل وای
در میان زندگی
دیده ام درماندگی
نیست دردی یا اخا
بدتر از شرمندگی
هرآنچه می خواهی بِپُرس از کاروانت
ولی مَپُرس از دختر شیرین زبانت
گرچه هر جا یار دلجویت شدم
عاقبت شرمنده ی رویت شدم
حلالم کن شرمنده ام از آستانت
نیاوردم همراه خود رقیه جانت
اَمان ای دل وای اَمان ای دل
وای اَمان ای دل وای اَمان ای دل وای
🏴🥀🏴🥀🏴🥀🏴🥀🏴
#شعر_علی_اکبر_اسفندیار_مداح
@navaye_asheghaan
#زینبم_خوش_آمدی_خواهر_سلام
#اربعین_امام_حسین_ع
🏴🥀🏴🥀🏴🥀🏴🥀
زینبم خوش آمدی خواهر،سلام
ای مــرا در هـر بـلا یـاور سـلام
السلام ای یار چندین ساله ام
در مصیبت ها شدی همناله ام
ای که زهرا و علی را دختری
سرفرازم چون تو دارم خواهری
ای گرفته از رخ دشمن نقاب
خوش درخشیدی بسان آفتاب
گر نبودی کوفه و شام بلا
دفن می شد نام من در کربلا
خواهرم ممنونم از یاری تو
مرحبا بـر ایـن علمـداری تـو
آمدی خواهر فدای مقدمت
ای بقربان قدِ از غم خَمَت
آمدی خواهر دوباره کربلا
تو مگرکم دیده ای اینجا بلا؟
آمدی آنجا که دل خون کردنت
درغم مرگم پریشون کردنت
ای ز هر سو بردلت باریده درد
این چهل روز دوری ام باتوچه کرد؟
ای رشیده ، سَرو قدِ تو خَم است
صورتت چین وچروک ودَرهَم است
جان مادر نیست زینب باورم
اینقدر تو پیر گردی خواهرم
آمدی با اشک وآه ای دل غمین
خیرمقدم گویمت ای نازنین
اولین باراست خواهر ما دوتا
این چنین گردیده ایم ازهم جدا
توسلامم کرده ای ای دل کباب
سر ندارم تا تو را گویم جواب
ای سرا پـا نـاله و انـدوه و درد
این چهل روزه غمم باتوچه کرد؟
آمدی درگلشنی که یاس نیست
خواهرم اینجا دگر عباس نیست
یـاد داری زینبم آن جمع را؟
آن همه پروانه دور شمع را؟
در کــنار خــود بــرادر داشــتی
قاسم و عباس و اکبر داشتی
بادل خون آمدی ای دل کباب
نیست عباسم دگر گیرد رکاب
تا که دیـدم غصـۀ جـانکاه تو
بـا سـرم مـن آمـدم همراه تو
گرچه از نیزه نگاهت کرده ام
گوش بر افغان و آهت کرده ام
گریه کردم تا که برسر می زدی
ناله های ای برادر می زدی
کاش می شد آیم استقبال تو
تابپرسم چون همیشه حال تو
چشم من روشن رسیدی ازسفر
از سفر خواهر چه آوردی خبر؟
هرچه می گردم میان کاروان
از رقیه نیست خواهرجان نشان
خواهرم روح و روان من کجاست؟
دختر شیرین زبان من کجاست؟
خواهرم ازمن مگرافسرده است؟
یا مگر از دوری من مُرده است؟
دارد اینک خواهشی از توحسین
ازگلوی خسته ات بـرگو، حسین
شـد دلــم تنـگ بــرادر گفتـنت
دوست دارم روی زانـو خفتنت
تو همیشه بوده ای چون مادرم
در نمازت کن دعایم خواهرم
از زبانم هرچه که «مداح» گفت
بیت بیت از سوز دل با آه گفت
🏴🥀🏴🥀🏴🥀🏴🥀
شعر:علی اکبراسفندیار«مداح»
@navaye_asheghaan
#خدا_دونه_به_اشک_و_آه_جانسوز
#دلگویه_مازنی_چهل_منزل_غریبی
#اربعین
🏴🥀🏴🥀🏴🥀🏴🥀🏴
خدا دُونّه به اشک وآه جانسوز
چی بگذشته به زینب این چهل روز
چهل روز درد وغصه بی قراری
چهل روز بی پناهی بی براری
کی دَره بُوره استقبال زینب
خدا رحم هاکنه به حال زینب
ناحسین دَره نا اکبر نا عباس
خَله زینب غریبی کِنّه احساس
چهل روز دردغربت غم و غصه
چهل روز برمه و ماتم و غصه
چهل روز زیر اِفتاب تَش وگرما
چهل شو بی پناهی سردوسرما
چهل شو زاری هاکردن نواجش
چهل شوجای شلاق دردو سوزش
چهل شوطفل معصوم آه و ناله
چهل شو بـابـا بـابـای سه ساله
چهل شو ناختی از درد شلاق
چَنّه درد داشته اون نامرد شلاق
چهل روز خنده بزوعنِ مَردِم
چهل روز خجالتی از نامَحرِم
چهل شو زینب اسیر سیاه چال
چهل شو بَـتِتِن وَچُونِ دِمّال
چهل شو وَچُونسّه قصه سازی
چهل شو زاری و یتیم نوازی
چهل شو وِشنا باخِتنِ وَچون
چهل شو بی قراریه یتیمون
چهل روز دست نامَحرم گرفتار
چهل روز تماشایی بین انزار
چهل شو بسکه زینب ناله داشته
عاقبت خرابه لاله دکاشته
چهل شوبی قراری داشته زینب
اَتا روز چه براری داشته زینب
گمون نکرده بی حسین بَهووه
شه زِنّه باشه بی برار دَهووه
اِسا که بَیّه بی حسین و عباس
دیگه شه روزِ مرگه کنّه احساس
بنال«مداح» بنال با ناله و آه
که سرگذشت زینب هَسّه جانکاه
🏴🥀🏴🥀🏴🥀🏴🥀🏴
#شعر_علی_اکبر_اسفندیار_مداح
@navaye_asheghaan
#نوحه_اربعین
چوبی به لبت نشسته دیدم
دندان تو را شکسته دیدم
چشمان تو را پر آب دیدم
دور سر تو شراب دیدم
چون مجلس کینه رابیاراست
خصم تو زما کنیز می خواست
داغی به درون سینه افتاد
لرزه به تن سکینه افتاد
خونین شدن سرت تو دیدم
جان کندن دخترت تو دیدم
عباس کجاست تا نشیند
رخسار کبود من ببیند
🏴🥀🏴🥀🏴🥀
شعر:؟
🎙مداح:علی اکبراسفندیار
@navaye_asheghaan
#ستاره_ای_سوی_ماه_می_آید
#نوحه_اربعین_امام_حسین_ع
🏴🥀🏴🥀🏴🥀🏴🥀🏴
ستاره ای سوی ماه می آید
قافله ی اشک و آه می آید
دوباره یک خواهر دلخسته
به دیدن قتلگاه می آید
شمع فروزانم و خون از جگرم می چکد
آتش افروخته از چشم ترم می چکد
نام تو از روی لب نوحه گرم می چکد
قافله سالارت از شام غم
خسته دل و بی سپاه می آید
زینب غمدیده ات از شام بلا آمده
باز به دیدار تو در کرببلا آمده
قافله ی اشک به سوی شهدا آمده
رأس تو بر نیزه و طشت زر
دیده و بی سرپناه می آید
تشنه لب افتاده لب آب گل یاس من
خورده ترک از غمش آیینه ی احساس من
ساقی من ساغر من حضرت عباس من
منتقم خونتان در راه است
یوسف پنهان ز چاه می آید
زینب دلسوخته ای عمه ی نام آورم
نام تو بنوشته به سربند به روی سرم
اسلحه در دست مهیای دفاع از حرم
رو به تو با جان و دل می آیم
زانکه گدا سوی شاه می آید
چله نشین تو چهل روز شدم یا حسین
سوختم و شمع شب افروز شدم یا حسین
شاعر این نوحه ی جانسوز شدم یا حسین
شاعر شوریده ات گلدسته
در طلبت رو سیاه می آید
🏴🥀🏴🥀🏴🥀🏴🥀🏴
شعر:مرحوم گلدسته
@navaye_asheghaan
#بنال_ای_دل_که_روز_اربعین_است
#اربعین_امام_حسین_همان_خواهر
🏴🥀🏴🥀🏴🥀🏴🥀🏴
بنال ای دل که روزاربعین است
عزای پور ختم المرسلین است
بنال ای دل که جانها برلب آید
دوباره سوی گودال زینب آید
بنال ایدل که امروز روزسختی است
به زینب روزطاقت سوزسختی است
بنال ای دل که زهرا منظر آید
سر قبر برادر خواهر آید
نیاید کس به استقبال زینب
خدا رحمی کند بر حال زینب
همان زینب همان مظلومه خواهر
نشد یک لحظه غافل از برادر
همان خواهرکه شام رازیرو روکرد
یـزید و آل را بـی آبـرو کرد
همان خواهر به نطق حیدرانه
گرفته قلب دشمن را نشانه
تمام مرد و زن را باور آمد
بخود گفتند یارب حیدر آمد
سکینه گفت تو را قربانم عَمّه
امام ساجدین گفت جانم عَمّه
بدل ما عَمّه این احساس داریم
دوباره ما عمو عباس داریم
همان خواهر دلیر و هم سخنور
فَصاحت در بیان مانند حیدر
همان خواهرکه شب رفت روزبرگشت
شکسته شد ولی پیروزبـرگشت
همان خواهرچهل روزبادل وجان
پرستاری نموده از یتیمان
همان خواهرکه برزخمش نمک خورد
بدورازچشم عباسش کتک خورد
همان خواهر که حرفش گریه دارد
بـدل داغ و غـم رقـیّه دارد
همان خواهرکه دل شکسته ترشد
چهل روز ازحسینش بی خبرشد
چهل روزی بیابان گردگشته
اسیر اشک و آه و درد گشته
چهل روزاست این غمدیده خواهر
عزادار است و دلتنگ برادر
چهل روزاست که درشوروشین است
فقط ذکر لب او یاحسین است
چهل روز خون دل بارَد سکینه
رقیه خواندو زینب زد به سینه
چهل روزآنچه را بادیدگان دید
چهل سال حضرت سجاد نالید
چه با اوکرده چل روز دردو آلام
که چل سال ناله اش شدوای ازشام
چهل روزاست زینب نوحه خوان است
ز غم پیر و ضعیف و نا توان است
چهل روز کار زینب ناله ها شد
پـرسـتار بـرادر زاده ها شد
چه ها با قلب زینب کرده غم ها
گمانم که حسین نشناسد اورا
چهل روز در دلش غم موج می زد
خودش در بَحر ماتم مـوج می زد
اگر شد کوه استقامت و صبر
فقط یک نـاله زد افتاد بر قبر
به حقِ حضرت زهرا و حیدر
نگردد هیچ خواهر بی برادر
نگو«مداح»دگر غش کرده زینب
دل مـا را مُشَـوّش کـرده زینب
🏴🥀🏴🥀🏴🥀🏴🥀🏴
#شعر_علی_اکبر_اسفندیار_مداح
@navaye_asheghaan
#نانجیب_تا_که_ته_وچونه_روشته
#اربعین_به_سبک_بیقراری_مازنی
🏴🥀🏴🥀🏴🥀🏴🥀🏴
نانجیب تاکه ته وَچونّه روشته
وِشُونِ بِرمه زاری مِره بَکوشته
ازاین غم وغصه مه دل سَروشته
مِـره بَـزونه و کعو مـه پُشـته
زندگی بی ته چه سخته
دیگه زینب سیوبَخته
از کجه تِوِسّه بَهووم برار؟
ازمجلسِ یزید یاکوچه بازار
فقط این چهل روزبَدیمه آزار
من شِتر سوارو ته نیزه سوار
مره یاد نیاردواره
مه دل دَره بُونه پاره
مِن بالای تَل ته میون گودال
مه یاددَرنَشونه هی زویی بال بال
تره هی با چَکمه کِرده پایمال
بِرارجان هردتا بُوردمی ازحال
تره بَکوشتنه زارزار
ناله بَزو مه جان مار
برارجان خَله بَکشیمه عزاب
خواسّنه مِه دِلّه هاکنن کباب
مِره بَوِردنه مجلس شراب
مِره آزار دانه بَوِرن ثِواب
من بَیمه برارگرفتار
هیچکس نَهینه اَمه یار
مِه دل پاره بَیّه حسین راس بِواش
نَدومّه چیکارهاکنم من داداش
تِه رَگِّ خِش دامه بَمِردبُوم کاش
داغ تِه چَنّه سخت هَسو دلخراش
تِه غَمّه نَبونه چاره
مه دل دَره بُونه پاره
شامِ کیجاکون اِمونه راه براه
همه با عِزّو ناز شه پِره همراه
رقیه جان وِینّسه کَشییه آه
شامیون با غُرور کردنه نگاه
ونه جا نَینه صمیمی
گِتنه که تِه یتیمی
رقیه دَم بِدَم گیته تِه خبر
وِره گِتمه که تِه بُوردی سفر
ازدلتنگی دَیّه دِق کرده تِه ور
اُون شوبَمرده تَش بَزو مِه جگر
بی خواخر بَیّه سکینه
شه داغه بِشته مه سینه
سه ساله وَچه ره مَگه چو زونه
مگه وِره با مُشت وبا لُو زونه؟
وَچه ره مگه بِخواسّه اَو زونه؟
مگه لُو ره وَچه ی پَهلو زونه؟
وَچه اَنّه چوبخرده
طِفلَکی آخر بَمرده
🏴🥀🏴🥀🏴🥀🏴🥀🏴
#شعر_علی_اکبر_اسفندیار_مداح
@navaye_asheghaan