eitaa logo
نوای دل🎵
298 دنبال‌کننده
633 عکس
183 ویدیو
60 فایل
جایــــۍ براے حرفــــ دل...❤️ جایــــۍ کہ بوے راحتے از سروصداے دنـــیــا مےآيد...☺️ پست های👈 #اعتقادی #معرفتی #مشاوره‌ای #شعر #انگیزشی ادمین: @Kharabeh_neshin
مشاهده در ایتا
دانلود
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃
زمین را اعتباری نیست ... درگیر آسمان شویم ...🌱 https://eitaa.com/sofreyedeleseyed
👈مدرسه‌ای دانش‌آموزان را با اتوبوس به اردو می‌برد. در مسیر حرکت، اتوبوس به یک تونل نزدیک می‌شود که نرسیده به آن تابلویی با این مضمون دیده می‌شود: «حداکثر ارتفاع سه متر» ارتفاع اتوبوس هم سه متر بود ولی چون راننده قبلا این مسیر را آمده بود با کمال اطمینان وارد تونل می‌شود اما سقف اتوبوس به سقف تونل کشیده می‌شود و پس از به وجود آمده صدایی وحشتناک در اواسط تونل توقف می‌کند. پس از بررسی اوضاع مشخص می‌شود که یک لایه آسفالت جدید روی جاده کشیده‌اند که باعث این اتفاق شده و همه به فکر چاره افتادند؛ یکی به کندن آسفالت و دیگری به بکسل کردن با ماشین سنگین دیگر و غیره. اما هیچ کدام چاره‌ساز نبود تا اینکه پسربچه‌ای از اتوبوس پیاده شد و گفت: «راه حل این مشکل را من می‌دانم!» یکی از مسئولین اردو به پسر می‌گوید: «برو بالا پیش بچه‌ها و از دوستانت جدا نشو!» پسربچه با اطمینان کامل می‌گوید: «به خاطر سن کم مرا دست کم نگیرید» مرد از حاضر جوابی کودک تعجب کرد و راه‌حل را از او خواست. 👈بچه گفت: «پارسال در یک نمایشگاهی معلم‌مان یادمان داد که از یک مسیر تنگ چگونه عبور کنیم و گفت که برای اینکه دارای روح لطیف و حساسی باشیم باید درون‌مان را از هوای نفس و باد غرور و تکبر و طمع و حسادت خالی کنیم و در این صورت می‌توانیم از هر مسیر تنگ عبور کنیم و به خدا برسیم.» مسئول اردو از او پرسید: «خب این چه ربطی به اتوبوس دارد؟» پسربچه گفت: 👈 «اگر بخواهیم این مسئله را روی اتوبوس اجرا کنیم باید باد لاستیک‌های اتوبوس را کم کنیم تا اتوبوس از این مسیر تنگ و باریک عبور کند.» پس از این کار اتوبوس از تونل عبور کرد. 👌خالی کردن درونمان از هوای کبر و غرور و نفاق و حسادت رمز عبور از مسیرهای دشوار زندگی است☺️ https://eitaa.com/sofreyedeleseyed
بر سر خـود بزنیم که چرا پرواز نمی کنیم...🌱 https://eitaa.com/sofreyedeleseyed
غرق دنیا شده را جام شهادت ندهند...🌱 https://eitaa.com/sofreyedeleseyed
📚 انسان سرمایه داری در شهری زندگی میکرد؛ اما به هیچ کسی ریالی کمک نمی کرد! فرزندی هم نداشت و تنها با همسرش زندگی می کرد، در عوض قصابی در آن شهر به نیازمندان گوشت رایگان میداد. روز به روز نفرت مردم از این شخص سرمایه دار بیشتر میشد. مردم هر چه او را نصیحت می کردند که این سرمایه را برای چه کسی میخواهی در جواب می گفت: نیاز شما ربطی به من نداره بروید از قصاب بگیرید. تا اینکه او مریض شد، احدی به عیادت او نرفت. این شخص در نهایت تنهایی جان داد؛ هیچ کس حاضر نشد به تشییع جنازه ی او برود، همسرش به تنهایی او را دفن کرد اما از فردای آن روز اتفاق عجیبی در شهر افتاد. 👈 دیگر قصاب به کسی گوشت رایگان نداد! او گفت کسی که پول گوشت را میداد دیروز از دنیا رفت...! 🍃زود قضاوت نکنیم🍃 https://eitaa.com/sofreyedeleseyed
بابا کاش بودی...😔 ...😭 شادی روحشون صلوات https://eitaa.com/sofreyedeleseyed
رضا سگ باز!!! یه لات بود تو مشهد... هم سگ خرید و فروش می کرد، هم دعواهاش حسابی سگی بود!! یه روز داشت می رفت سمت کوهسنگی برای دعوا و غذا خوردن! که دید یه ماشین با آرم ”ستاد جنگهای نامنظم“ داره تعقیبش می‌کنه. شهید چمران از ماشین پیاده شد و دست اونو گرفت و گفت: ”فکر کردی خیلی مردی؟!“ - رضا گفت: بروبچه ها که اینجور میگن.....!!! - چمران بهش گفت: اگه مردی بیا بریم جبهه!! به غیرتش بر خورد، راضی شد و راه افتاد سمت جبهه......! مدتی بعد.... شهید چمران تو اتاق نشسته بود که یه دفعه دید داره صدای دعوا میاد....! چند لحظه بعد با دست بسته، رضا رو آوردن تو اتاق و انداختنش رو زمین و گفتن: ”این کیه آوردی جبهه؟!“ رضا شروع کرد به فحش دادن. (فحشای رکیک!) اما چمران مشغول نوشتن بود! وقتی دید چمران توجه نمی کنه، یه دفعه سرش داد زد: ”آهای کچل با تو ام.....! “ یکدفعه شهید چمران با مهربانی سرش رو بالا آورد و گفت: بله عزیزم! چی شده عزیزم؟ چیه آقا رضا؟ چه اتفاقی افتاده؟ - رضا گفت: داشتم می رفتم بیرون که سیگار بخرم ولی با دژبان دعوام شد!!!! چمران: ”آقا رضا چی میکشی؟!! برید براش بخرید و بیارید.....!“ چمران و آقا رضا تنها تو سنگر..... - رضا به چمران گفت: میشه یه دو تا فحش بهم بدی؟! كشيده‌ای، چیزی؟!! - شهید چمران: چرا؟! - رضا: من یه عمر به هرکی بدی کردم، بهم بدی کرده....! تا حالا نشده بود به کسی فحش بدم و اینطور برخورد کنه!! - شهید چمران: اشتباه فکر می کنی!!!! یکی اون بالاست که هر چی بهش بدی می کنم، نه تنها بدی نمی کنه، بلکه با خوبی بهم جواب میده! هِی آبرو بهم میده..... تو هم یکیو داشتی که هِی بهش بدی می‌کردی ولی اون بهت خوبی می‌کرده.....! منم با خودم گفتم بذار یه بار یکی بهم فحش بده و منم بهش بگم بله عزیزم.....! تا یکمی منم مثل اون (خدا) بشم …! رضا جا خورد!.... رفت و تو سنگر نشست. آدمی که مغرور بود و زیر بار کسی نمی‌رفت، زار زار گریه می‌کرد! تو گریه هاش می‌گفت: یعنی یکی بوده که هر چی بدی کردم بهم خوبی کرده؟ اذان شد. رضا اولین نماز عمرش بود. رفت وضو گرفت. سرِ نماز، موقع قنوت صدای گریش بلند شد!!!! وسط نماز، صدای سوت خمپاره اومد. پشت سر صدای خمپاره هم صدای زمین افتادن اومد..... رضا رو خدا واسه خودش جدا کرد......! (فقط چند لحظه بعد از توبه کردنش) ... (به نقل از کتاب خاطرات شهید مصطفی چمران) @navayedel
پسر فاطمه"س" آنکه از شرم گنه باید کند غیبت منم ، تو چرا جور گنه کاران عالم میکشی؟😔 @sofreyedeleseyed
خانوم جان میشه برا منم مادری کنین؟🥀🥀🥀 وقتی بشیر آمد تا مردم را از ماجرای کربلا با خبر کند، در راه حضرت ام البنین(سلام الله علیها) اورا ملاقات کردند و فرمودند: بشیر از امام حسین(علیه السلام) چه خبر؟ بشیر گفت: ای ام البنین خدا صبرت بده که پسرت جعفر شهید شد!😔 ام البنین فرمودند: مگه من از حال جعفر سوال کردم؟؟!😳 بشیر گفت: خدا صبرت بده که پسرت عبدالله هم شهید شد!😔 ام البنین فرمودند: به من بگو حسین(ع) چه شد؟؟؟ بشیر گفت: خدا صبرت بده که دو فرزند دیگرت عثمان و عباس هم شهید شدند!!😔 حضرت ام البنین فرمودند: بشیر بند دلمو پاره کردی! خودم و بچه هام فدای حسین! 👈به من بگو حسینم چه شد؟؟؟؟ 👌👈تا بشیر گفت امام حسین علیه السلام رو تو کربلا به شهادت رسوندند! ؛ دستای ام البنین سست شد و بچه از تو بغلش افتاد رو زمین و شروع کرد به ناله زدن و شیون کردن...😒😒😭 ❤️آره دیگه مادر معرفت و ادب بود...❤️ 🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀 خانوم جان میشه برا منم مادری کنین و همونطور که حضرت عباس و عون و عثمان و جعفر تربیت کردی که به درد حسین خوردند، منو هم تربیت کنی؛ به درد امام زمانم بخورم؟؟؟😭😒😒 ⚫️وفات حضرت ام البنین(سلام الله علیها)مادر معرفت و ادب تسلیت باد⚫️ @sofreyedeleseyed
راستی یادت باشه که؛ 👈در زندگی یه روزی به عقب نگاه میکنی و به آنچه که برات گریه دار بود میخندی... ☺️ @sofreyedeleseyed
❤️ " سی.پی.آر " یا "اتاق شوک" یا "اتاق احیاء" بیمارستان جای جالبیست، آدم هایی که بیرون از آن تُندتُند قدم میزنند، گریه میکنند، دعا میکنند، حالشان بهتر از بیماری که برای زنده ماندن با دستگاه شوک دست و پنجه نرم میکند نیست. آدم های بیرون از اتاق از یک چیز میترستند از "نبودن" ! از نزدن ضربان قلب عزیزترین شخص دنیایشان، از جای خالی یک آدم. اتاق شوک جای بد اما جالبیست، تمام قول های عالم پشت دَرش داده میشود، تمام خاطرات مرور میشود ! تمام بدی‌ها فراموش می‌شود! تمام خوبی هایش یادآوری میشود ! حالا چشمتان را ببندید! بدترین آدم زندگیتان را درون این اتاق تصور کنید. کسی که از او متنفرید! حال فرض کنید تنها کسی هستید که او دارد، به خوبی های کم رنگش فکر کنید، به جای خالیش ...به نبودنش! نبود آدم ها را هیچ کینه ای پر نمیکند ...! لطفاً در زندگیتان یک اتاق سی پی آر، یک اتاق شوک داشته باشید ! و خوبی های آدم های بدِ دنیایتان را احیا کنید ... بعضی روزها، بعضی وقت‌ها... امروزمان به فردا نمیرسد ... @sofreyedeleseyed